باشگاه خبرنگاران جوان؛ نفیسه خلیلی - الهام حسینزاده، گوینده خبر از لحظات سخت و خبرهای تلخی که باید روی آنتن زنده مقابل چشم میلیونها ایرانی در ایام جنگ تحمیلی میخواند گفت و بیان کرد: ما خبرهای تلخ و دردناکی در ایام جنگ داشتیم؛ از شهادت رهبر عزیزمان و سرداران و دلاورمردان نیروهای مسلح گرفته تا مردم عزیزمان که به دست دشمن امریکایی - صهیونیستی پرپر شدند. از بین تمام آنها خبری که داغِ زیادی بر دلهایمان گذاشت، خبرِ شهادتِ بچههای میناب بود.
حسینزاده ادامه داد: بعد از شهادت رهبر، مدرسه میناب مورد اصابت قرار گرفت. آن زمان وقتی گزارشِ مدرسه میناب را خواندم، حینِ گزارش برای اینکه همکار تصویربردارم چهرهام را نبیند، صندلی را چرخاندم و شروع به گریه کردم. اصلاً طاقت نداشتم. چون خودم هم یک دختر دارم و این اتفاق برایم خیلی سخت بود.
گوینده خبر ۲۱ با اشاره به همراهی مردم در روزهای سختِ جنگ افزود: ما لحظات زجرآور و روزهای غمانگیزی را تحمل کردیم. اما اینکه در کنار مردم عزیزمان بودیم و میدانستیم آنها نیز ما را همراهی میکنند، برای ما باعث افتخار بود. امیدوارم ملت عزیزِ ایران در همیشه ایام سرافراز باشند.
وی با بیان اینکه هر لحظه در ایام جنگ بیانیههای مختلف ارسال میشد، که باید در لحظه آنها را میخواندیم، اظهار کرد: حال در این بحبوحه و ایام جنگ هنگام آمدن به سرکار مکانهای مختلف را میدیدیم، که بمباران میشدند و در عین حال باید روحیه خود را حفظ میکردیم و قوت قلب به مردم میدادیم، تا استرس جنگ منتقل نشود، سخت بود. اما الحمدالله این دوران گذشت.
این گوینده خبر با اشاره به حمله به ساختمان شیشهای در ایام جنگ ۱۲ روزه بیان کرد: هر زمان که میخواستم روی آنتن بروم، صبح اول وقت غسل شهادت میکردم. وقتی با بچهام خداحافظی میکردم، فکر میکردم این آخرینبار است که او را میبینم؛ چون هر لحظه تهدید میشدیم. وقتی ما وارد سازمان هم میشدیم، صدای جنگنده میشنیدیم. بارها به ما اعلام کردند وضعیت قرمز است، پناه بگیرید، روی زمین بخوابید. من در زمان جنگ ۱۲ روزه و شبِ حمله به ساختمان شیشهای، در ساختمان حضور داشتم و پنج دقیقه قبل از حمله از آنجا خارج شدم و به پیشنهاد مسئولم به استودیوی بحران رفتم. آماده بودم تا اگر اتفاقی افتاد، مشکلی روی آنتن پیش نیاید. به مدت یکساعت خانوادهام از من خبر نداشتند و بعد از یکساعت تازه توانستم از خود خبری بدهم.
حسینزاده در پایان خاطرنشان کرد: محله زندگی ما هم مورد اصابت دشمن قرار گرفت. من باید از یک کوچه کاملاً مخروبه رد میشدم، تا سوار سرویس شوم. اما به نمایندگی از تمام ملت ایران میگویم: «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم؛ موجیم که آسودگی ما عدم ماست». انشاءالله ایرانِ عزیز همیشه زنده و سرافراز باشد.