سال ۱۴۰۴ برای مردم ایران و از جمله برای اهالی رسانه، سالی سخت و پرحادثه بود. محمدصالح مفتاح رئیس باشگاه خبرنگاران جوان در یادداشتی به مناسبت سالگرد حمله رژیم صهیونیستی به ساختمان شیشه‌ای، بخشی از این حوادث را روایت کرده است.

باشگاه خبرنگاران جوان - ساعت ۱۷:۳۰ از جلسه برمی‌گشتم. یکی از همکاران در گروه دوستانه‌مان، اعلان ارتش رژیم صهیونیستی برای تخلیه منطقه ۳ تهران را به اشتراک گذاشته بود. با آمادگی ذهنی‌ای که از روز‌های قبل داشتم، حدس زدن هدف چندان دشوار نبود؛ احتمالاً نوبت ساختمان شیشه‌ای صداوسیما رسیده بود.

بی‌درنگ به تحریریه باشگاه خبرنگاران جوان رفتم و همکارانی را که هنوز در ساختمان مانده بودند، خارج کردم. باید جانمان را برمی‌داشتیم و برای ادامه مبارزه آماده می‌شدیم.

هر کس هر آنچه را امکان حملش بود، برداشت. شب قبل را نیز در سازمان گذرانده بودم. اندکی از وسایل شخصی، مهر باشگاه، برخی اسناد، لپ‌تاپ و چند وسیله ضروری دیگر را جمع کردم.

صحنه عجیبی بود؛ دل کندن از وابستگی‌ها. راهی برای بردن همه چیز وجود نداشت. با تلفن همراه از کتاب‌هایم عکس گرفتم تا بدانم چه چیز‌هایی را پشت سر می‌گذارم. کلید را برداشتم، اما درِ اتاق را قفل نکردم. با خود گفتم شاید بعد از من کسی نیاز داشته باشد وارد شود. با این حال، کلید را نگه داشتم.

در آخر نیز صحنه‌ای سینمایی را ثبت کردم؛ دوربین DJI Osmo را برداشتم و آخرین تصاویر دفتر باشگاه خبرنگاران جوان را ضبط کردم.

در ضلع شمال‌غربی مجموعه ایستاده بودیم که حمله آغاز شد. به همسرم زنگ زدم و گفتم از ساختمان شیشه‌ای خارج شده‌ام و اگر خبری شنید، نگران نشود. هنوز تماس پایان نیافته بود که موشک‌ها بر ضلع شمالی ساختمان فرود آمدند. خودم را روی زمین انداختم.

پس از آن با پدرم تماس گرفتم و از او خواستم نگران نباشد. اما مرحله دوم حمله نیز آغاز شد.

دوستان و آشنایان پی‌درپی تماس می‌گرفتند و جویای حال ما و دیگر همکاران بودند. پدر آقای منان رئیسی (نماینده مجلس) نیز [که آن روز برای مصاحبه به سازمان آمده بود] تماس گرفت. او هم‌محله‌ای ما در شیراز بود و می‌خواست از سلامت پسرش مطمئن شود.

به سمت ضلع شمال‌شرقی رفتم. یونس شادلو (خبرنگار دفاعی خبرگزاری صداوسیما) را دیدم که جراحتی سطحی برداشته بود. در همان شرایط، در نقش فیلمبردار از او یک پلاتو ضبط کردم. از ساختمان در حال سوختن فیلم گرفتم و تصاویر را در گروه «جرس» فرستادم تا در صورت نیاز در دسترس باشد.

آقای صائب، مدیر شبکه خبر، را دیدم که با لباس‌های خون‌آلود میان همکاران در رفت‌وآمد بود و با آنها صحبت می‌کرد. پیشنهاد داد هرچه سریع‌تر به استان معین برویم و آماده باشیم؛ شاید لازم می‌شد پخش شبکه خبر از خارج از تهران ادامه یابد.

همراه آقایان فرهمند (از مدیران شبکه خبر)، بشیری (مدیر روابط عمومی معاونت سیاسی)، هومن خلیلی (پخش شبکه خبر) و عدالت‌منش (از سردبیران شبکه خبر) راهی شدیم. پیش از خروج از تهران نیز به بیمارستان طالقانی رفتیم و از همکاران مجروح عیادت کردیم.

در مسیر خروج، به مسجد کربلا در بزرگراه صدر رفتیم. تا آن لحظه از حماسه هومن خلیلی در رژی شبکه خبر اطلاعی نداشتم. پیراهن خونینش را از تن درآورده بود و با زیرپیراهنی نماز می‌خواند. پس از نماز، از امام جماعت اجازه گرفت، برخاست و پیراهن خون‌آلودش را در دست گرفت. آن را به مردم نشان داد و گفت:

«من الآن از ساختمان شیشه‌ای صداوسیما آمده‌ام و این پیراهن، خون همکاران من را بر خود دارد؛ همکارانی که در حمله رژیم صهیونیستی شهید یا مجروح شده‌اند...»

از روحیه و رجزخوانی‌اش شگفت‌زده شده بودم. چنین چهره‌ای را پیش‌تر از او ندیده بودم. مردم مسجد دور هومن حلقه زدند و با گرمی و محبت از ما پذیرایی کردند. چای و خرمای آن شب، طعم دیگری داشت.

شب در راه بودیم. آقای عدالت‌منش آرام و قرار نداشت. مدام با افراد مختلف تماس می‌گرفت و وضعیت درمان دوست و همکارش، آقای نیما رجب‌پور [که پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید] را پیگیری می‌کرد.

نیمه‌شب به مرکز صداوسیمای استان معین رسیدیم. راهبرد معاونت این بود که تا آخرین لحظه ممکن، پخش شبکه از تهران ادامه پیدا کند.

در همان ساعات، آقای ضرغامی (رئیس اسبق سازمان صداوسیما) با من تماس گرفت. قصد داشت برای عرض خداقوت به همکاران به سازمان بیاید. به او گفتم سازمان تخلیه شده و اکنون زمان مناسبی برای حضور نیست.

در طول جنگ، پیگیر آماده‌سازی ساختمان جدید باشگاه خبرنگاران جوان بودم، اما شرایط عمومی کشور اجازه نمی‌داد. بازار‌ها تعطیل بودند و کار‌ها به سختی پیش می‌رفت. آوارگی، دورکاری اجباری و مدیریت از راه دور، بخشی از زندگی روزمره ما شده بود.

در طول آن سال سه بار محل استقرارمان را تغییر دادیم؛ هر بار با دشواری و فرسودگی بسیار. اما سرانجام ساختمان جدید باشگاه راه‌اندازی شد.

سپس کودتا رخ داد.

در چند استان، ساختمان‌های باشگاه خبرنگاران جوان مورد تعرض قرار گرفتند. در تهران نیز، اگرچه مقابل ساختمان را به آتش کشیدند، اما خسارت جدی‌ای به مجموعه وارد نشد. صبح نوزدهم دی‌ماه آمدیم، خاکستر‌ها و خرده‌شیشه‌های مقابل ساختمان را جمع کردیم و دوباره پشت میز‌های کارمان نشستیم.

ساعت ۷:۳۰ صبح نهم اسفند، دو نفر از سردبیران ارشد خبرگزاری صداوسیما به ساختمان ما آمدند تا امکان استقرار در شرایط اضطراری را بررسی کنند. هنوز مشغول گفت‌و‌گو بودیم که صدای چند انفجار پیاپی بلند شد؛ و باز جنگ ...

این بار سریع‌تر عمل کردیم. بخشی از پروتکل‌های پیش‌بینی‌شده برای شرایط اضطراری اجرا شد و باشگاه خبرنگاران جوان میزبان بخش عمده‌ای از فعالیت‌های خبرگزاری صداوسیما شد.

آن شب را در باشگاه ماندم.

وقتی خبر جانسوز شهادت رهبر انقلاب را شنیدیم، از عمق جان سوختیم. اشک امان نمی‌داد. خبر اولیه را روی کانال منتشر کردم. بعد به مهدی زنگ زدم و گفتم: «من دیگر نمی‌توانم ... خبر تکمیلی را تو منتشر کن.»

ساختمان را سیاه‌پوش کردیم. ما را به این همه سخت‌جانی، گمان نبود!

روز‌های دشوار ادامه داشت؛ تهدید‌های امنیتی، هشدار‌های مداوم و صدای انفجار‌هایی که به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بودند. شبکه منحوس اینترنشنال حتی آدرس باشگاه خبرنگاران جوان را زیرنویس کرده و خواستار بمباران آن شده بود.

بار دیگر بخشی از وسایل ضروری را برداشتیم و دورکار شدیم. اما خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که نباید عقب نشست. بازگشتیم و کار را به صورت حضوری ادامه دادیم.

امروز هنوز کلید آن اتاق در ساختمان شیشه‌ای را نگه داشته‌ام. گاهی به آن نگاه می‌کنم. شبیه هر فلسطینی که کلید خانه‌اش را در انتظار بازگشت، سال‌ها حفظ کرده است.

اگرچه آن دفتر در حمله بعدی رژیم صهیونیستی بار دیگر سوخت، اما من یقین دارم که بازخواهیم گشت؛ همان‌گونه که هر فلسطینی به خانه خود دل‌بسته است.

ما، همکاران صداوسیما، همه به ساختمان شیشه‌ای دل‌بستگی داریم. می‌دانیم که دوباره ساخته خواهد شد و روزی فرا خواهد رسید که خبر نابودی رژیم صهیونیستی را از همان ساختمان مخابره خواهیم کرد.

دفتر باشگاه خبرنگاران جوان دقایقی قبل از حمله رژیم صهیونیستی به ساختمان شیشه‌ای صداوسیما

سال هزار و چهارصد و سخت!

دفتر باشگاه خبرنگاران جوان بعد از حمله رژیم صهیونیستی به ساختمان شیشه‌ای صداوسیما

سال هزار و چهارصد و سخت!

سال هزار و چهارصد و سخت!

سال هزار و چهارصد و سخت!

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۹
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۱:۴۷ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
واقعا ساده لوحی است اگر به آمریکا اعتماد کرد
البته به زعم مسئولین چاره ای هم نیست
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۹:۴۸ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
مذاکرات سازنده ای بود
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۸:۲۱ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
از سال ۹۰ ما هر سال برامون سال سختی بوده
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۸:۱۳ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
شما ک گفتین پیروز شدیم پس ایی عکسا چیه
United States of America
ناشناس
۱۷:۴۷ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
واقغا سال گذاشته سال سختی بود خصوصا بخاطر شهادت امام خامنه‌ای شهید ۹ اسفند ۱۴۰۴. 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 اسوده بخواب امام خامنه‌ای شهید که ایران عزیزوم در امان هست خداوند روحو شاد کنه لعنت خدا به فاتلانت امام خامنه‌ای شهید 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۲:۲۵ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
نگذارید آثار از جنگ آمریکا علیه ایران بماند بسازید
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۱:۵۰ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
خیلی سخت
امیدوارم دیگه چنین سالی برنگرده.
Iran (Islamic Republic of)
هشیار باشید
۱۱:۴۸ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
هنوز نبرد تمام نشده اونا به هیچ توافقی پایبند نیستن
بنظرم رند بعدی اش سال آینده است
تا میتوانید موشک و پهپاد برای دفاع بسازید که وقت نداریم
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۱:۴۷ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
خدا لعنت کنه بر منافقان


الهی اواره بشن

ک رحم ب وطن نکردن