باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی- پس از ماهها جنگ، تنش و رویارویی مستقیم، اکنون دیگر اصل توافق میان ایران و آمریکا موضوع بحث نیست. طی روزهای گذشته، مجموعهای از اظهارات و مواضع رسمی از سوی تهران، واشنگتن و میانجیهای منطقهای نشان داده است که تفاهم پایان جنگ حاصل شده و طرفین وارد مرحله آمادهسازی برای امضای رسمی آن شدهاند. دونالد ترامپ و جیدی ونس در اظهارات جداگانه از دستیابی به توافق سخن گفتهاند، مقامات ایرانی از جمله کاظم غریبآبادی در گفتوگوهای رسانهای بر نهایی شدن چارچوب تفاهم تأکید کردهاند و بیانیه شورای عالی امنیت ملی نیز از تحقق توافقی سخن گفته است که زمینه پایان درگیریها و ورود به مرحله مذاکرات نهایی را فراهم میکند. در همین حال، میانجیهایی همچون قطر و پاکستان نیز با تأیید روند موجود از آماده شدن مقدمات امضای رسمی توافق خبر دادهاند؛ توافقی که بنا بر برخی گزارشها قرار است در روز جمعه در سوئیس به امضای طرفین برسد.
اما اهمیت تحولات روزهای اخیر تنها در اصل توافق خلاصه نمیشود. آنچه بیش از هر چیز مورد توجه ناظران قرار گرفته، تحولی است که در روزهای منتهی به نهایی شدن تفاهم رخ داد. پس از حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت و اعلام آمادگی ایران برای پاسخ موشکی به اهداف اسرائیلی، فضای منطقه بار دیگر در آستانه ورود به مرحلهای جدید از تنش قرار گرفت. در چنین شرایطی، آنچه از کانالهای مختلف دیپلماتیک و رسانهای منتشر شد، از تلاش گسترده واشنگتن برای جلوگیری از اجرای این پاسخ حکایت داشت؛ تلاشی که این بار نه با تهدید یا فشار، بلکه با ارائه مجموعهای از امتیازات فوری و قابل اجرا همراه شد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، رفع همزمان محاصره دریایی ایران، بازگشایی کامل مسیرهای کشتیرانی، توقف جنگ در تمامی جبهههای منطقه به ویژه لبنان و آغاز روند اجرای برخی تعهدات اقتصادی از جمله پیشنهادهایی بود که در مسیر تثبیت توافق مطرح شد. صرفنظر از جزئیات نهایی این امتیازات، اصل ماجرا حامل یک پیام روشن بود؛ اینکه برخلاف محاسبات اولیه واشنگتن و تلآویو، نه فشار نظامی و نه محاصره اقتصادی نتوانست ایران را وادار به عقبنشینی از مواضع خود کند و در نهایت این طرف مقابل بود که برای جلوگیری از گسترش درگیری و حفظ توافق ناچار شد به سمت ارائه مشوقهای ملموس حرکت کند.
به بیان دیگر، جنگی که با هدف تغییر محاسبات تهران آغاز شده بود، در پایان خود به نقطهای رسید که آمریکا برای جلوگیری از یک پاسخ موشکی جدید و حفظ روند توافق، به ارائه امتیازات فوری روی آورد. همین مسئله از نگاه بسیاری از تحلیلگران به معنای یک شکست راهبردی برای سیاست فشار و اجبار علیه ایران تلقی میشود؛ سیاستی که نه تنها به اهداف اعلامی خود دست نیافت، بلکه در نهایت پذیرش بخشی از مطالبات ایران را نیز اجتنابناپذیر ساخت.
با این حال، تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان داده است که فاصله میان اعلام توافق و تأمین واقعی منافع ملی میتواند بسیار زیاد باشد. تجربه برجام و دهها نمونه دیگر از بدعهدیهای واشنگتن موجب شده است که در تهران، موضوع اصلی نه اصل توافق، بلکه کیفیت تعهدات، نحوه اجرای آنها و تضمینهای پیشبینیشده برای پایبندی طرف مقابل باشد. از همین رو، ۱۰ شرطی که پیش از مذاکرات اسلامآباد به عنوان مبنای ورود ایران به روند آتشبس و گفتوگو مطرح شد، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است؛ شروطی که هر یک از آنها حاصل تجربه میدان، هزینههای جنگ و درسهای مذاکرات گذشته است و میتواند معیاری برای سنجش میزان موفقیت توافق در تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران باشد.
چرا شروط ۱۰ گانه برای ایران اهمیت حیاتی دارد؟
در همین چارچوب، ۱۰ شرطی که پیش از آغاز مذاکرات اسلامآباد مطرح شد، صرفاً مجموعهای از مطالبات سیاسی نیست، بلکه محصول مستقیم تجربه جنگ، فشارهای اقتصادی، مذاکرات گذشته و واقعیتهای میدانی ماههای اخیر است. تجربه برجام، جنگ ۲۰۲۶ و بیش از ۶۰ روز آتشبس میان ایران و آمریکا نشان داده است که در مذاکرات با واشنگتن، صرف اعلام تعهد کافی نیست و هر توافقی تنها زمانی ارزشمند خواهد بود که بتواند منافع ملی ایران را به صورت ملموس و قابل راستیآزمایی تضمین کند.
هرمز؛ نقطهای که معادلات جنگ را تغییر داد
نخستین شرط، عبور کنترلشده از تنگه هرمز با هماهنگی نیروهای مسلح ایران است. شاید پیش از جنگ اخیر، برخی اهمیت این مطالبه را صرفاً در چارچوب مسائل نظامی تحلیل میکردند، اما تحولات ماههای گذشته نشان داد که هرمز مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در نظام اقتصاد جهانی است.
در طول جنگ، مدیریت ایران بر این آبراه راهبردی موجب تغییراتی از جمله افزایش هزینههای بیمه کشتیها، نگرانی بازارهای انرژی و فشار دولتهای مصرفکننده نفت شد. همین مسئله به تدریج به یکی از عوامل مهم بازگشت طرفهای مختلف به مسیر دیپلماسی تبدیل شد. از این رو، حفظ نقش ایران در مدیریت امنیت هرمز تنها یک مطالبه نظامی نیست؛ بلکه دفاع از مهمترین مزیت ژئوپلیتیکی کشور در معادلات جهانی است.
پایان جنگ علیه محور مقاومت؛ جلوگیری از بازتولید بحران
دومین شرط، پایان جنگ علیه تمامی اجزای محور مقاومت است. تجربه سالهای اخیر و به ویژه ماههای گذشته نشان داده است که بحرانهای منطقهای به صورت جزیرهای قابل حل نیستند. هر بار که آتش در یک جبهه خاموش شده، اما در جبههای دیگر شعلهور مانده، چرخه تنش دوباره بازتولید شده است.
از نگاه ایران، اگر قرار است توافقی پایدار شکل بگیرد، نباید صرفاً محدود به توقف درگیری میان تهران و واشنگتن باشد. ادامه فشارها بر بازیگران همسو با ایران در منطقه میتواند در آینده بار دیگر همان شرایطی را ایجاد کند که منطقه را وارد چرخه جدیدی از بحران و ناامنی کرد. در مدت زمان برقراری آتشبس به وضوح دیدیم که رژیمصهیونیستی با چراغ سبز امریکا بارها مناطق مختلف لبنان از جمله جنوب این کشور و حتی منطقه ضاحیه بیروت را مورد حجوم قرار داد و لبنان در این مدت بالغ بر ۳ هزار شهید داد. اصرار ایران بر گنجاندن اعضای محور مقاومت به خصوص لبنان در جارچوب هرگونه توافق نشان دهنده عزم ایران برای حمایت و محافظت از تکتک اعضای محور مقاومت در برابر هرگونه وحشیگری رژیمصهیونیستی است.
خروج نیروهای آمریکایی؛ یکی از درسهای جنگ
سومین شرط، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه است. جنگ اخیر بار دیگر این بحث را در سطح منطقه مطرح کرد که آیا حضور گسترده نظامی آمریکا به ثبات منجر شده یا خود بخشی از مشکل بوده است.
از نگاه تهران، بخش قابل توجهی از تنشهای سالهای گذشته در بستری شکل گرفته که مملو از نیروهای خارجی، پایگاههای نظامی و آرایشهای تهاجمی بوده است. به همین دلیل کاهش حضور نظامی آمریکا نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه اقدامی در جهت کاهش احتمال درگیریهای آینده و ایجاد ترتیبات امنیتی بومی در منطقه تلقی میشود.
پروتکل امنیتی هرمز؛ تبدیل قدرت میدانی به حق حقوقی
چهارمین شرط، ایجاد پروتکل عبور و مرور امن در تنگه هرمز است. اهمیت این بند در آن است که میتواند دستاوردهای میدانی ایران را به یک چارچوب حقوقی تبدیل کند.
جنگ نشان داد که هیچ ترتیبات امنیتی در هرمز بدون در نظر گرفتن نقش ایران قابلیت اجرا ندارد. از همین رو، تهران تلاش میکند این واقعیت میدانی را به یک توافق رسمی تبدیل کند تا در آینده نیز جایگاه ایران در این آبراه بر اساس یک سازوکار مورد توافق تثبیت شود.
جبران خسارت؛ فراتر از یک مطالبه مالی
پنجمین شرط به پرداخت خسارتهای وارد شده به ایران مربوط میشود. این موضوع صرفاً یک مطالبه اقتصادی نیست. در تمامی منازعات بینالمللی، پرداخت خسارت به معنای پذیرش مسئولیت اقدامات انجام شده است.
از نگاه ایران، اگر جنگ و فشارهای اقتصادی بدون هیچ مسئولیتی برای عاملان آن پایان یابد، عملاً این پیام مخابره خواهد شد که استفاده از زور و فشار هزینهای ندارد. به همین دلیل، مسئله خسارت بخشی از تلاش ایران برای تثبیت اصل مسئولیتپذیری در روند پایان جنگ است.
رفع تحریمهای اولیه؛ شرط لازم برای هر گشایش اقتصادی
ششمین شرط به رفع تحریمهای اولیه مربوط میشود. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بدون رفع این محدودیتها، حتی آزادسازی بخشی از منابع مالی نیز نمیتواند تحول بنیادینی در اقتصاد ایران ایجاد کند.
در سالهای اخیر بسیاری از مشکلات مربوط به تجارت خارجی، نقل و انتقالات بانکی و دسترسی به بازارهای جهانی مستقیماً تحت تأثیر این تحریمها بوده است. از همین رو، تهران معتقد است که هرگونه توافق پایدار باید به رفع واقعی این محدودیتها منجر شود.
رفع تحریمهای ثانویه؛ مهمترین درس برجام
هفتمین شرط شاید بیش از هر بند دیگری تحت تأثیر تجربه برجام قرار داشته باشد. پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵، اگرچه بخشی از تحریمها روی کاغذ لغو شد، اما بسیاری از بانکها و شرکتهای بینالمللی به دلیل ترس از مجازاتهای آمریکا حاضر به همکاری گسترده با ایران نشدند. نتیجه آن بود که بخش مهمی از مزایای اقتصادی توافق هرگز به طور کامل محقق نشد.
به همین دلیل امروز تهران صرفاً به رفع برخی محدودیتها اکتفا نمیکند و بر حذف تحریمهای ثانویه نیز اصرار دارد؛ زیرا در غیر این صورت بخش بزرگی از مزایای اقتصادی توافق در حد شعار باقی خواهد ماند.
رفع قطعنامهها؛ جلوگیری از بازگشت فشارها
هشتمین شرط، رفع قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که این سازوکارها بارها به ابزار فشار سیاسی علیه ایران تبدیل شدهاند. از نگاه تهران، باقی ماندن این پروندهها به معنای حفظ امکان بازگشت فشارها در آینده خواهد بود؛ بنابراین هر توافق پایداری باید راهکاری برای پایان دادن به این چرخه مستمر از پروندهسازی و فشار سیاسی نیز ارائه کند.
آزادسازی داراییهای بلوکهشده؛ حقی که باید بازگردد
نهمین شرط، آزادسازی کامل داراییهای بلوکهشده ایران است؛ موضوعی که برای افکار عمومی نیز بیشترین اهمیت را دارد. در سالهای گذشته بارها خبرهایی درباره آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران منتشر شد، اما در موارد متعدد دسترسی عملی به این منابع با موانع بانکی، حقوقی یا سیاسی مواجه شد. به همین دلیل امروز صرف اعلام آزادسازی منابع کافی نیست و تهران به دنبال سازوکاری است که دسترسی واقعی، پایدار و بدون مانع به این داراییها را تضمین کند. این موضوع برای مردم ایران صرفاً یک بحث دیپلماتیک نیست؛ بلکه مستقیماً با معیشت، ثبات اقتصادی و آینده بازارهای مالی کشور ارتباط دارد.
قطعنامه الزامآور؛ تضمینی برای تکرار نشدن برجام.
اما شاید مهمترین بند در میان تمامی شروط، شرط دهم باشد؛ تصویب همه تعهدات در قالب یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت. شاید هیچ مطالبهای به اندازه این بند تحت تأثیر تجربه برجام نباشد. خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ نشان داد که تغییر دولت در واشنگتن میتواند سرنوشت یک توافق بینالمللی را به طور کامل دگرگون کند. به همین دلیل، تهران معتقد است هر توافقی که فاقد تضمینهای حقوقی و بینالمللی کافی باشد، ممکن است در آینده دوباره با همان سرنوشت مواجه شود. از این رو، تبدیل تعهدات به یک سند الزامآور بینالمللی نه یک مطالبه تشریفاتی، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تکرار تجربهای است که هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرد.
در نهایت، موفقیت هر توافقی نه با تعداد نشستها و بیانیهها، بلکه با میزان تأمین منافع ملی سنجیده خواهد شد. اگر توافق آینده بتواند حقوق اقتصادی، امنیتی و سیاسی ایران را تضمین کند، میتواند به نقطه آغازی برای کاهش تنشها تبدیل شود. اما اگر این تضمینها نادیده گرفته شود، خطر تکرار تجربههای پرهزینه گذشته همچنان پابرجا خواهد ماند. از همین رو، شروط دهگانه را میتوان نه مانعی بر سر راه دیپلماسی، بلکه راهگشایی برای دفاع از منافع ملی در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران دانست.