باشگاه خبرنگاران جوان - صد روز از آغاز جنگ رمضان و صد روز از حضور گسترده اقشار مختلف مردم در خیابانها و میادین بزرگ شهرهای ایران گذشت. در هیچ یک از جنگها و اتفاقات مهم روزگار ما تاکنون سابقه نداشته که مردم تا این حد با اتکا بر موارد وحدتبخش به میدان آمده باشند و از کشور و انقلاب خویش با کنار گذاشتن مسائلی که به واگرایی و اختلاف منتج میشود دفاع کنند. جنگ شاید از دید مدعیان حقوق بشر غربی تماماً سیاه و نشانهای از زندگی در شرایط سخت و طاقتفرسا باشد، اما برای آنها که سر بهسوی حق تعالی دارند اینطور نیست و زمینههای نبرد با شیاطین و آثاری که بر آن مترتب خواهد شد قادر است بهخوبی تمدن ایرانی-اسلامی ما را در صعود به قلههای رفیع همراهی کند و پیشرفت مادی و معنوی را به بار بیاورد.
در تمام این صد روز جبهه انقلاب نهتنها از حاشیه به متن آمد، بلکه قطر دایره تنگ گذشته در شناسایی هنرمند ملی و انقلابی هم گسترش پیدا کرد تا بهواسطه حضور هنرمندان و هنرگردانان، ریختشناسی این دسته از افراد هم در معرض تغییراتی اساسی رنگارنگتر از گذشته به حیاتش ادامه دهد. جمهوری اسلامی بهعنوان ساختار برآمده از انقلاب اکنون با توجه به فرصتی که جنگ با آمریکا و اسرائیل برایش فراهم کرده بیش از پیش میتواند با اقشار و گروههای گوناگون جامعه از خاستگاه اجتماعی متفاوت ارتباط برقرار کند و در پی آن قدمی به سمت ایجاد و استمرار دیالوگ بردارد.
در این میان افرادی برای ایران و انقلاب وارد میدان و کارزار شدند که اگر تا پیش از آغاز دو جنگ رمضان و دوازدهروزه از آنها بهعنوان هنرمند یا سلبریتی انقلابی نام برده میشد کمتر کسی با دیدهای غیر از تردید و همراه با خوشبینی مسئله را تحلیل میکرد. با وجود این، از کاریکاتوریست و مداح اهلبیت گرفته تا سینماگر و بلاگر، ایران را در نبرد با شیاطین همراهی کردند و در فقره جنگ نرم جلوی برتری همیشگی طرف مقابل را گرفتند. در گزارش پیش رو قرار است این صد روز را مرور کنیم.
حنجرههایی که خاکریز هویت شدند
در تلاطم این ۱۰۰ روز نبرد و ایستادگی، هنر مقاومت صرفاً روی بوم نقاشان یا طرح گرافیستها جا خوش نکرد، بلکه به متن زندگی مردم، به امتداد خیابانها و به زمزمههای روزمره جامعه رسوخ کرد. در این میان، جریان مداحی حماسی بار دیگر نشان داد که یکی از زندهترین، پویاترین و جریانسازترین رسانههای شیعی و ملی است. مداحان کماکان نشان دادند همواره در وسط میدان بوده، هستند و احساسات و عواطف دینی و وطنی این ملت را بهخوبی میشناسند. آنها در این ۱۰۰ روز، حنجرههای خود را به خاکریز مستحکم هویت و غیرت تبدیل کردند. بعضی تعبیرها، کلمهها و بندهای صوتی هستند که گوشت و پوست مخاطب را لمس میکنند و برای همیشه در حافظه جمعی یک تاریخ حک میشوند؛ تکههایی که حتی پس از خاموششدن آتش جنگ، با ما خواهند ماند. عباراتی مثل «میدان با تو، خیابان با ما»؛ تعبیری فوقالعاده دراماتیک و راهبردی که پیوند وثیق میان رزمندگان خط مقدم و مردم پشتجبهه را تداعی میکند یا آنجایی که با ادبیات حماسی شاهنامه، سرباز وطن را خطاب قرار میدهد: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی!» دمی که غرور ملی را به غرش موشکها گره میزند.
بخش مهمی از این نبرد ۱۰۰ روزه، بازخوانی شناسنامه وطن بر بستر باورهای اعتقادی بود. زمزمههایی همچون «اینجا ایرانه»، «قسم به اون مشت گرهکرده» و طنین پرصلابت «ایران یعنی دیار علی»، نمونههای درخشانی از این سبکند که در این مدت، به سرود ملی مقاومت در محافل و تجمعات تبدیل شدند. این کلمات آهنگین، خون را در رگهای یک جامعه به جوش آوردند و به مردم یادآوری کردند که این جغرافیا، فراتر از یک مرز، یک حریم مقدس و عقیدتی است.
مداحان متعهد در این ۱۰۰ روز ثابت کردند که کارکرد رسانهای آنها، بسیار فراتر از مرثیهسرایی در تقویمهای مذهبی است. آنها نشان دادند هیئت، همواره یک نهاد اجتماعی بیدار و آماده به رزم است. در روزهایی که بوقهای رسانهای غرب به دنبال تزریق ترس، ناامیدی و انفعال به بدنه جامعه بودند، این دمهای حماسی و نوحههای بهنگام بودند که امید، شجاعت و روحیه ایستادگی را به قلبها پمپاژ کردند. این نغمههای ماندگار، در حقیقت سند مصور و شنیداری وفاداری این ملت به آرمانهایش در سختترین روزهای امتحان است؛ ملودیهایی برآمده از عمق باورها که نشان داد تا زمانی که حنجرهها برای حق میخوانند و مردم این بیتها را در گوش هم نجوا میکنند، سنگر خیابان و میدان هرگز خالی نخواهد شد.
وقتی هدف از پاپ دیگر فقط سرگرمی نیست
هدف از شنیدن موسیقی پاپ در وهله اول سرگرمکردن مخاطب است. این ژانر با استفاده از ملودیهای جذاب، ریتمهای کوبنده و همینطور فرمها، موتیفها و مدلاسیونهای رقصآور درصدد استفاده حداکثری از جنبههای بازاری موسیقی است و جز این کارویژه دیگری ندارد. تنها در دهه چهل و پنجاه و همینطور دو جنگ رمضان و دوازدهروزه بود که موسیقی پاپ هدف اصلیاش در جذب مخاطب را کنار گذاشت و اعتراض و وطندوستی و حمله به دشمنان این کشور را در ساختار روایی و مضمونیاش جانمایی کرد. اگر در دهه پنجاه این امثال اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری، اردلان سرفراز، ایرج جنتیعطایی و خوانندگانی نظیر «فرهاد مهراد» بودند که سمتوسویی سیاسی و اعتراضی به پاپ بخشیدند، خوانندگانی مانند رضا صادقی، مصطفی راغب، گرشا رضایی و... در یک سطح فراتر مضمونی انتظارات نسبت به موسیقی پاپ را ارتقا دادند و این ژانر غربی را به سلاحی برای مقابله با آمریکا، اسرائیل و تمام متحدان اروپایی، شرقی و عربیشان تبدیل کردند.
مصطفی راغب که تا پیشازاین بهعنوان یکی از چهرههای جدید موزیک پاپ شناخته میشد، با آغاز جنگ رمضان لباس رزم بر تن کرد و به حد وسعش از ایران گفت. او بارها در فضای مجازی علیه آمریکا، اسرائیل، مزدوران پهلویچی و هرکه بد ایران را میخواهد بهتندی انتقاد کرد و حتی برای لحظهای از پا ننشست و حتی با حمله لشکر فحاش سایبری و چتباتهای طرفدار آمریکا، اسرائیل و رضا پالانی دوم پشت کشور را خالی نکرد و با انتشار ترانه «دنا» با ملودی «بابک زرین» و کلام ترانهسرای مشهور، یعنی «افشین مقدم» به تولید اثری دلنشین در مورد ایران دست زد. «رضا صادقی» از خوانندگان شاخص دهه هشتاد موزیک پاپ هم با دو ترانه «خدا، مادر، وطن» و «من ادامه میدمت» پا به میدان دفاع از ایران گذاشت و با بهرهبرداری مناسب از هوش مصنوعی از شیاطین اپستینی تبری جست.
نکته جالب در مورد صادقی، انتشار ترانه خدا، مادر، وطن در روزهای آغاز جنگ رمضان بود. در آن ایام بیشتر چهرههای هنری، خاصه خوانندگان موسیقی در ژانرها و سبکهای گوناگون از ترس حمله زامبیها و قضاوتهای کاربران در فضای مجازی واکنش چندانی به جنگ و اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان ندادند، اما رضا صادقی سنگرش را رها نکرد و چسبی بر دهان نزد. شاید بهخاطر تعلقات طبقه متوسطیاش این دو ترانه چندان قشری از انقلابیون را از خود راضی نکند، ولی این نیت آدمی و نزدیکشدن به ارزشهای ملیگرایانه و انقلابی است که اهمیت دارد. در میان خوانندگانی که پای ایران و انقلاب ماندند، «پرواز همای» از نقش و جایگاهی ویژه برخوردار است. او که پس از کنسرت ایوان عطار سعدآباد برای مدتی ممنوعالفعالیت بود و زمانی را هم در خارج از وطن گذراند، با ورود به ایران تغییر رویه داد و زبان به نقد غرب و بسیاری از جوانب خاکستری و سیاهش گشود.
مهمترین آزمون همای، اما جنگ رمضان بود. او بهخوبی توانست با سربلندی و کسب نمرات بالا حساب خودش را بهکلی از جریان ایرانستیز و غربگرا جدا کند و با خواندن سه قطعه «حکم دل»، «تفنگ پدری»، «اهل قمار» رکورد ایراندوستی را از نظر تولید کمی محتوا در یک برهه زمانی کوتاه صدروزه با جابهجایی به نام خودش سند بزند. همای البته با ساخت ترانه رسمی جام جهانی ۲۰۲۶ و همینطور انتشار قطعه تلفیقی «خیانت» در همراهی با «جابر بهارمست» در چند روز اخیر نوک پیکان حملهاش را به سمت خائنان آنور آبی گرفت و در تازهترین گفتوگویش با یکی از رسانههای داخلی گفت که خار چشم این افراد میشود. محسن چاوشی هم که پیشتر با «علاج» یکتنه در برابر مزدوران در جنگ دوازدهروزه قد علم کرده بود با «حسبیالله» -که آن را در قالب گفتوگویی با مولایش، «امام علی (ع)» منتشر کرد- دوباره به میدان آمد و مثال آبی که خوابگاه مورچگان را هدف قرار میدهد، کاخ آرزوی بسیاری از هنرمندان بهاصطلاح ساکت و مبارزان راه آمریکاپرستی را تخریب کرد.
در مورد چاوشی و اقدام انقلابیاش در خواندن دو ترانه خطشکن زیاد گفته و نوشته شده، اما مسئلهای که در این میان اهمیت دارد برهمزدن مارپیچ سکوت حتی با وجود برخورداری از مخاطبانی غربگراست، بهطوری که هیچ خوانندهای با میزان شهرت و محبوبیت چاوشی قادر و قائل به انجام چنین کاری نیست. سهراب پاکزاد، محمد معتمدی و علیرضا قربانی هم جزء خوانندگانی بودند که پای ایران ماندند و حسابشان را از ساکتان جدا کردند.
جنگ، سنت سریالسازی را تغییر داد
در جنگ رمضان برخلاف جنگ دوازدهروزه -که دست ما از روایت موضعمان از صحنه نبرد خالی بود و تنها دو فیلم «نیمشب» و «قمارباز» مسئله مواجهه ایران با غرب را در آن ایام به متن درام آوردند- تلویزیون و شبکه نمایش خانگی عملکرد نسبتاً مناسبی درخصوص توجه به سوژه نشان دادند و خیلی زود در این زمینه وارد عمل شدند. صداوسیما با همکاری و اهتمام سازمان هنری رسانهای اوج سریال اپیزودیک «سرو، سپید، سرخ» را روانه آنتن کرد. این مجموعه در مدت زمان کوتاهی توانست طرف ایرانی را صاحب قصه و ماجرا کند و روایت بخشی از تاریخ اجتماعی جنگ را به دوش بکشد. اگر از بعضی ایرادات راکوردی، بازیهای ضعیف و قصههای تکراری بگذریم، نمیتوانیم بهسادگی از دفاعی تمامقد از تولید چنین کارهایی بگذریم.
«سرو، سپید، سرخ» در میانه جنگی وجودی و تمدنی ساخته شد و ضعفهای اندکش قابلچشمپوشی بود، چون در همین فاصله زمانی اندک، توان خوبی در داستانپردازی از خود در اپیزودهای مختلفش نشان داد. در سوی دیگر، سریال اپیزودیک «اهل ایران» تولید سازمان سینمایی سوره قرار داشت. خالق این مجموعه «محمدحسین مهدویان» و سرپرست نویسندگان آن «مهدی یزدانیخرم» بود. اثر اگرچه در مقایسه با سرو، سپید، سرخ ضعفهای بیشتری داشت؛ ولی ارائه آن در پلتفرم شیدا در حکم یک سنتشکنی در شبکه نمایش خانگی بود؛ زیرا این تصور از آغاز حیات ویاودیها جا افتاده بود که محتوای انقلابی و میهندوستانه جایی در تولیدات سکوهای نمایش ندارد! حال با وقوع جنگ رمضان و آمادگی برای ارائه قصه خودمان در بستر سریال، فیلم داستانی، مستند و فیلم کوتاه میتوانیم امید داشته باشیم که در ادامه جنگ نرم دست ما دیگر برای روایت بسته نیست.
سلبریتی غربی علیه جنگطلبی مسیحای باند اپستین
آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ذهن وجدان معذب سلبریتیهای غربی تأثیر مهمی برجای گذاشت، زیرا آنها که خاطره حمله به عراق و افغانستان در سالهای اخیر را به ذهن سپردهاند خوب میدانند که ارتششان چه بلایی سر مردم آن کشورها آورد و درنهایت دستاورد چندانی هم نصیبشان نکرد. به همین خاطر هم بود که برخلاف قضیه عراق و افغانستان صداهای قابلتوجهی از هالیوود و غرب علیه جنگطلبی ترامپ و آمریکا به گوش رسید. در این میان مارک رافالو، بازیگر مشهور هالیوودی با فعالیت در صفحه شخصیاش در اینستاگرام با شدت و حدت از کشیدهشدن کشورش به جنگ با مردم ایران انتقاد کرد و بارها به مخالفت با عملکرد ترامپ پرداخت.
سوزان ساراندون، بازیگر برنده اسکار و منتقد سرسخت سیاستهای نظامی آمریکا در خاورمیانه و جهان هم بر صورت باند اپستین خاک پاشید و در اظهارنظرهایش آنها را رسوا کرد. ساراندون پیشازاین بهخاطر حمایت از مردم مظلوم غزه و فلسطین هم مورد بایکوت بعضی از رسانهها و کمپانیهای هالیوودی قرار گرفته بود. در ادامه همانطور که انتظار داشتیم راجر واترز، عضو سابق بند پروگرسیو راک پینک فلوید و جین فوندا بازیگر برنده اسکار و دختر هنری فوندای بزرگ هم بهعنوان فعالان واقعی حقوق بشر و ضد امپریالیسم وارد گود شدند و با نطق و مصاحبه و شرکت در راهپیماییهای مختلف علیه حضور نظامی اسرائیل و آمریکا در منطقه و ایضاً آغاز جنگ با ایران به فعالیت پرداختند.
خطمقدم بومورنگ
۱۰۰ روز از آغاز یکی از سرنوشتسازترین جنگهای معاصر میگذرد؛ ۱۰۰ روز آمیخته به خون، مقاومت و البته حماسههایی که تاریخ نظیرش را کمتر به خود دیده است. در این ۱۰۰ روز طوفانی، در کنار موشکها، پهپادها و غرش سلاحها در خط مقدم، نبرد دوشادوش و پایاپای دیگری نیز در جریان بود که مرزهای جغرافیایی را درنوردید؛ جنگ روایتها و تصویرها. در این میدان کارزار، هنرمندان متعهد از نقاشان و طراحان گرفته تا گرافیستها و کاریکاتوریستها لحظهای سنگر را خالی نکردند. آنها پابهپای خونهای ریختهشده، اشکها و فریادهای مظلومیت طرح زدند، رنگ پاشیدند و خطوط را به سلاحی برنده علیه ظلم تبدیل کردند. هنرهای تجسمی در این ۱۰۰ روز، صرفاً یک ویترین تزیینی یا واکنشی از سر عافیتطلبی نبود؛ بلکه به معنای واقعی کلمه، یک رسانه زنده، پویا و خطشکن بود. آثاری که در این ایام خلق شدند، پیش از آنکه راهی گالریهای شیک و تاریکخانهها شوند، روی دیوارهای شهر نشستند، در بستر شبکههای اجتماعی دستبهدست و به بیانیهای جهانی برای وجدانهای بیدار تبدیل شدند.
در این میدان سرخ، نامهای درخشانی به چشم میخورند که هرکدام با امضا و جهانبینی خاص خود، راوی این ۱۰۰ روز ایستادگی بودند. حسن روحالامین با آن قلمموهای خروشان و بومهای عاشوراییاش، بار دیگر حماسه امروز را به ریشههای تاریخی و شیعیاش پیوند زد و پرترههایی از مظلومیت و اقتدار خلق کرد که گویی از دل تاریخ به زمان ما احضار شدهاند. سیدعلی میرفتاح با ترکیب طرح و کلمه، روح روایتگری و ادبیات را به کالبد طرحها دمید و محمدرضا دوستمحمدی با ایجاز بینظیر خطوطش و تصویرسازیهای انسانی و عاطفی، دلهای مخاطبان را لرزاند. ازسویدیگر، هنرمندانی، چون محمدرضا میری با ساماندهی نهضتهای پوستر، آرش فروغی با کاریکاتورهای تندوتیز و افشاگرانهاش، مسعود نجابتی با خطوط منسجم، هندسه انقلابی و تایپوگرافیهای حماسیاش بر روی دیوارها و حمید قربانپور با طرحهای ضربتی و بهنگام، نشان دادند هنرمند متعهد، فرزند زمانه خویش است. آنها منتظر دستورالعملهای اداری نماندند؛ جوهر قلم آنها زودتر از هر بیانیهای خشک شد و طرحهایشان، پیش از نشستن غبار حادثه، در خط مقدم افکار عمومی شلیک شد.
اما این معرکه تصویری، فراتر از مرزهای ایران جریان داشت. در این ۱۰۰ روز، جبهه بینالمللی هنرمندان آزاد دنیا نیز بیکار ننشست. دهها کاریکاتور تند، صریح و بیپروا از سوی کاریکاتوریستهای سرشناس جهان، مستقیماً ترامپ و نتانیاهوی جنایتکار را هدف قرار دادند. کاریکاتوریستهای بینالمللی با خطوط سیاه و گزنده خود، به جنون جنگافروزی این دو چهره علیه ایران حمله کردند و چهره بدون رتوش کاخنشینانی که ماشه این بحران جهانی را کشیدند، پیش چشم افکار عمومی دنیا رسوا ساختند. این حجم از خشم تصویری در رسانههای مستقل جهان نشان داد روایت ایران، این بار فراتر از مرزهای جغرافیاییاش همصدا پیدا کرده است. این ایستایی ۱۰۰ روزه ثابت کرد وقتی هنر با آرمان و درد مردم گره میخورد، دیگر یک کالای لوکس نیست، بلکه به بخشی از سازمان رزم یک ملت تبدیل میشود. این گرافیستها، طراحان و کاریکاتوریستهای ایرانی و بینالمللی، با خطوط درهمتنیده خود، اجازه ندادند که سانسور رسانهای غرب، حقیقت را دفن کند. آنها در این ۱۰۰ روز، شناسنامه تصویری یک مقاومت تاریخی را مکتوب کردند تا به جهان یادآور شوند که هنر، اگر در خدمت دفاع از حق و وطن نباشد، اسمی بیمسمّی و روحی بیجان است.
لگوها، راوی تاریخ هزارانساله
در این ۱۰۰ روز یک پدیده کاملاً مدرن، شگفتانگیز و نوظهور متولد شد که مرزهای فرمی هنر مقاومت را جابهجا کرد؛ نهضت ساخت ساختارهای لگویی. همهچیز از ایده خلاقانه یک تیم و گروه هنری داخلی شروع شد؛ گروهی که تصمیم گرفت با استفاده از ابزار بهظاهر ساده، اما جهانی «لگو» به بازسازی و روایت صحنههای نبرد، اقتدار ملی و از همه مهمتر شناسنامه تاریخی ایران بپردازد. این فرم بیانی تازه و منحصربهفرد، خیلی زودتر از آنچه تصور میشد، فرکانسهای خود را به آنسوی مرزها فرستاد و موجی از شگفتی و واکنش را در میان مخاطبان خارجی و رسانههای بینالمللی ایجاد کرد.
کار به جایی رسید که سیانان (CNN) نتوانست از کنار این پدیده مبتکرانه بهسادگی بگذرد و در گفتوگوی اختصاصی با این تیم، به رمزگشایی از این هنر ضربتی و هوشمندانه پرداخت. برای مخاطب جهانی، تماشای ابزاری که همیشه نماد سرگرمیهای کودکانه مدرن بوده، در نقش یک رسانه سیاسی و حماسی جدی، بهشدت جذاب و غافلگیرکننده بود. اما شاهکار اصلی این تیم، فراتر از بازسازی صحنههای نظامی بود؛ هنر بزرگشان این بود که در لایههای پنهان این سازههای لگویی به نکات و جزئیاتی توجه کردند که مستقیماً هویت و ریشههای عمیق ایران را هدف قرار میداد. آنها با استفاده از همین قطعات کوچک، المانهایی از تاریخ، فرهنگ و تمدن هزاران ساله این مرزوبوم را به تصویر کشیدند.
در روزگاری که بوقهای تبلیغاتی دشمن تلاش میکردند تصویری مخدوش، بیریشه و منزوی از ایران به افکار عمومی جهان تزریق کنند، این تیم لگویی به زبان مشترک تمام مردم دنیا (زبان تصویر و اسباببازی) به مخاطب جهانی یادآور شد که در حال سخنگفتن از چه جغرافیایی است؛ دیاری بااصالت، فرهنگ و تاریخی چندهزارساله که طوفان حوادث هرگز نتوانسته است قامتش را خم کند. این پدیده لگویی ثابت کرد جوانان و هنرمندان خلاق ایرانی، رگ خواب مخاطب مدرن امروزی را در فضای مجازی بهخوبی میشناسند. آنها نشان دادند برای دفاع از وطن و روایت حقیقت، نباید و نمیتوان در فرمهای سنتی و کلیشهای گذشته درجا زد، بلکه باید با شجاعت سراغ قالبهای جهانی رفت و با بهرهگیری از ابزارهای نوین، روایت مظلومیت و اقتدار وطن را بهگونهای قاببندی کرد که حتی رسانهای مثل سیانان نیز نتواند آن را نادیده بگیرد و در استودیوهای خود وادار به تحسین و تحلیل این فرم ناب از مقاومت فرهنگی شود.
اوج این رویارویی رسانهای، قاب گفتوگوی این تیم با خبرنگار سیانان بود؛ جایی که هنرمندان جوان ایرانی در یک پیام صریح و دیپلماتیک به مخاطب غربی گفتند: «امیدواریم ازاینپس، از فرهنگ و اصالت ما بیشتر یاد بگیرید و بدانید که با چه تمدنی روبهرو هستید.» این جمله، تیرخلاصی بر تصویرسازیهای وارونه غرب از جامعه ایران بود؛ پیامی که به جهان فهماند ایران صرفاً یک جغرافیا یا قدرت نظامی نیست، بلکه منظومه فکری و فرهنگی کهنی است که حتی فرزندانش با قطعات لگو، میتوانند پیام صلح، اقتدار و ریشهداری خود را فریاد بزنند. لگوهای این ۱۰۰ روز، فراتر از یک سرگرمی یا انیمیشن ساده، آجرهای مستحکم و هوشمندانهای بودند که درست در میانه جنگ روایتها، دیوار بلند سانسور و پروپاگاندای رسانهای دشمن را فروریختند و نشان دادند هنر ایرانی، هرگاه زبان مخاطب عصر جدید را بلد باشد، جهان را وادار به شنیدن و تماشا خواهد کرد.
این سکوت دیگر عاقلانه نیست
کمتر هنرمند و سلبریتیای را در طول جنگ رمضان میتوان پیدا کرد که حملات بیرحمانه آمریکا به کشورش را با زبان نیش، کنایه و حتی بهصورت مستقیم محکوم نکرده باشد. این نقد به پیام سلبریتیها در محکومیت جنایت دشمن خارجی وارد است که چرا آنها کمتر اسمی از ایالات متحده، اسرائیل و حتی پهلوی میآورند و تنها به قلب قرمز یا انتشار ابیاتی انتزاعی در وصف وطندوستی بسنده میکنند، اما همین مقدار هم در شرایط کنونی میتواند بهتر از هیچ باشد. مسئلهای که دراینبین بیش از باقی موارد ناراحتکننده به نظر میرسد، سکوت تعدادی از سلبریتیهای همیشه مدعی و بهاصطلاح دادخواه است! برای نمونه، شهاب حسینی که کمتر در انظار حاضر میشود، چند ماه پیش در مراسم یادبود جواد گنجی به انتقاد از سیستم پرداخت، اما دررابطهبا جنگ رمضان و جرم مشهود باند اپستین لام تا کام صحبت نکرد!
در سوی دیگر، همایون شجریان هم که پیشتر قرار بود با اجرای رایگان کنسرت در میدان آزادی دل هوادارانش را شاد کند، پس از وقوع جنگ حتی یک استوری خرج کودکان میناب نکرد تا وطندوستیاش مثل سهراب پورناظری رنگوبوی منافع شخصی و جناحی بدهد. مهران مدیری هم که پیشتر با نقشآفرینی در شلوغیهای سال ۱۴۰۱ از نظر مالی و روحی متضرر شده بود تصمیم گرفت با وجود پخش سریالش از صداوسیما حرفی در مورد جنگ و مسائلی از این دست نزند تا خدشهای به چهره طنازش در گفتوگو با امیرحسین قیاسی وارد نشود. سعید روستایی هم که پس از ابد و یک روز به خود غره شده بود که فیلمساز مهمی در تاریخ سینمای ایران است، بارها تلاش کرد که شکاف میان جامعه و دولت را به سهم خود عمیق کند تا مثلاً به مخاطبان هدفش این پیام را برساند که او کارگردانی دردمند و وطندوست است! اما آزمون بزرگ وقتی که یک طرف ماجرا آمریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی قرار دارند رقم میخورد تا معنای بسیاری از حرفها و اکتهای پوچ رنگ ببازد و واقعیت چهره این میهنپرستان یک روزه و نمایشی عیان شود.
منبع: فرهیختگان