باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - بازگشت دونالد ترامپ از سفر به چین، نه با یک دستاورد راهبردی مشخص برای واشنگتن همراه بود و نه توانست بحرانهای فزاینده آمریکا در جبهههای مختلف را مهار کند. همین مسئله باعث شد رئیسجمهور آمریکا تقریباً بلافاصله پس از پایان این سفر، بار دیگر پرونده ایران را به صدر ادبیات تهدیدآمیز کاخ سفید بازگرداند؛ مسیری که طی روزهای اخیر با مجموعهای از پیامها، تهدیدها و فضاسازیهای رسانهای از سوی ترامپ و نزدیکانش در شبکههای اجتماعی و رسانههای آمریکایی دنبال شد تا هم شکست نسبی این سفر در افکار عمومی آمریکا مدیریت شود و هم فشار روانی جدیدی علیه تهران شکل گیرد.
در ظاهر، واشنگتن تلاش میکند اینگونه القا کند که ایران تحت فشار تهدید جنگ و تشدید بحران، ناچار به عقبنشینی از مواضع خود خواهد شد؛ اما آنچه همزمان در پشت صحنه مذاکرات و از طریق میانجی پاکستانی در جریان است، تصویری متفاوت از واقعیت ارائه میدهد. اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به ادامه تبادل پیامها میان دو طرف تأکید کرد که «آمریکاییها برخلاف مواضع علنی خود، نه تنها روند گفتوگوها را متوقف نکردهاند بلکه مجموعهای از ملاحظات و اصلاحات جدید را نیز از طریق میانجی منتقل کردهاند»؛ موضوعی که نشان میدهد واشنگتن علیرغم ادبیات رسانهای تند، همچنان ناچار به ادامه مسیر مذاکره و تعدیل برخی مواضع پیشین خود شده است.
بر اساس اظهارات مطرحشده، پس از ارائه طرح ۱۴ بندی از سوی ایران، طرف آمریکایی ملاحظات خود را مطرح کرده و متقابلاً پاسخ تهران نیز منتقل شده است. نکته مهم، اما آنجاست که آمریکاییها در حالی در فضای رسانهای از رد این طرح سخن میگفتند که همزمان از طریق کانال پاکستانی، پیشنهادات اصلاحی و نسخههای جدیدی را به ایران ارائه میکردند؛ رفتاری که بیش از هر چیز نشان میدهد واشنگتن تلاش دارد دو مسیر متفاوت را به صورت همزمان پیش ببرد: از یک سو حفظ فضای تهدید و عملیات روانی علیه ایران و از سوی دیگر جلوگیری از فروپاشی کامل روند مذاکرات.
جنگ روانی؛ ابزار اصلی آمریکا پس از ناکامی میدانی
واقعیت این است که عنصر کلیدی سیاست آمریکا در شرایط کنونی، بیش از آنکه جنگ واقعی باشد، حفظ سایه جنگ بر سر ایران است. تجربه دو جنگ اخیر نشان داد که واشنگتن و متحدانش با وجود وارد آوردن خسارات سنگین انسانی و اقتصادی، نتوانستند اهداف راهبردی خود را در میدان به ایران تحمیل کنند. نه توان سلب ظرفیتهای راهبردی ایران را داشتند و نه موفق شدند تهران را به پذیرش شروط یکجانبه وادار کنند. همین مسئله باعث شده اکنون «تهدید به جنگ» به ابزاری مهمتر از خود جنگ برای آمریکا تبدیل شود.
در این چارچوب، تشدید ناگهانی ادبیات ترامپ پس از بازگشت از چین را باید بخشی از یک عملیات روانی گستردهتر دانست؛ عملیاتی که هدف آن نه آغاز فوری درگیری، بلکه افزایش فشار بر محاسبات سیاسی و اقتصادی ایران است. واشنگتن به خوبی میداند که جامعه ایران طی ماههای گذشته هزینههای قابل توجهی را تحمل کرده و دقیقاً به همین دلیل تلاش میکند با برجسته کردن خطر جنگ، این تصور را ایجاد کند که ادامه مقاومت هزینهزا خواهد بود و تهران ناچار به عقبنشینی از بخشی از خطوط قرمز خود میشود. در همین راستا رئیس جمهور آمریکا در گفتگوی دو شب قبل خود با کانال ۱۲ اسرائیل بیان کرد: ایران باید مراقب من باشد. اگر ایران پیشنهاد خوبی ارائه ندهد، به آنها حملهای بیسابقه خواهیم کرد. یا در یکی از آخرین پستهای خود در تروت سوشیال نوشته: ساعت برای ایران در حال تیکتاک است، و بهتر است خیلی سریع شروع به حرکت کنند، وگرنه هیچ چیزی از آنها باقی نخواهد ماند. زمان یک عامل حیاتی است!
اما همزمان، روند واقعی مذاکرات نشان میدهد طرف آمریکایی خود نیز به محدودیتهایش آگاه است. گزارشهای منتشر شده از روند تبادل متنها حاکی از آن است که واشنگتن در نسخههای جدید، برخی انعطافها را پذیرفته است؛ از جمله پذیرش تعلیق موقت تحریمهای نفتی ایران در طول دوره مذاکرات. هرچند تهران همچنان بر لغو کامل تحریمها به عنوان بخشی از تعهدات آمریکا تأکید دارد، اما نفس عقبنشینی آمریکا از مواضع پیشین خود نشان میدهد که فشارهای رسانهای اخیر بیش از آنکه نشانه برتری باشد، بازتاب نگرانی واشنگتن از شکست کامل روند فعلی است.
چرا آمریکا به حفظ «سایه جنگ» نیاز دارد؟
برای آمریکا، مسئله صرفاً ایران نیست؛ بلکه اعتبار جهانی واشنگتن نیز به این پرونده گره خورده است. دولت ترامپ پس از ماهها تنش، عملیات نظامی و فشار حداکثری، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که اگر نتواند حداقلی از اهداف خود را محقق کند، نه تنها در برابر ایران بلکه در برابر متحدان منطقهای و حتی رقبای جهانی خود با بحران اعتبار مواجه خواهد شد.
ایالات متحده طی سالهای اخیر تلاش کرده تصویر یک قدرت مسلط و تعیینکننده را حفظ کند؛ قدرتی که میتواند از طریق تهدید نظامی، تحریم و فشار اقتصادی، طرف مقابل را وادار به تسلیم کند. اما ناکامی در تحمیل شروط حداکثری به ایران، آن هم پس از دو درگیری مستقیم و ماهها تهدید، این تصویر را به شدت فرسوده کرده است. به همین دلیل، واشنگتن اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد که «چماق جنگ» را همچنان بالا نگه دارد؛ حتی اگر خود به خوبی بداند که ورود به یک درگیری گسترده جدید، هزینههایی فراتر از توان تحمل آمریکا و متحدانش خواهد داشت. از همین رو در مصاحبه با وبگاه آکسیوس گفته: من هنوز معتقدم که ایران خواهان توافق است و منتظر ارسال پیشنهاد بهروز شده از سوی آنها هستم.
در حقیقت، بخش مهمی از تهدیدات اخیر ترامپ را باید تلاشی برای جلوگیری از فروریختن همین هیبت سیاسی و امنیتی دانست. اگر ایران بدون عقبنشینی از حقوق و مطالبات اصلی خود بتواند آمریکا را وادار به پذیرش بخشی از شروطش کند، این پیام نه فقط در منطقه بلکه در سطح جهانی مخابره خواهد شد که دوران تحمیل اراده یکجانبه واشنگتن رو به پایان است. چنین وضعیتی میتواند دومینوی تضعیف نفوذ آمریکا در میان متحدانش را نیز فعال کند؛ مسئلهای که برای دولت ترامپ و ساختار قدرت در آمریکا یک تهدید راهبردی محسوب میشود.
پاسخ تهران؛ عبور از فضای هیجانی و تمرکز بر منافع ملی
در برابر این جنگ روانی، رفتار ایران طی روزهای اخیر نشان داد که تهران تلاش دارد میان فضای رسانهای و واقعیت مذاکرات تفکیک قائل شود. برخلاف تلاش آمریکا برای ملتهبسازی فضا، ایران پاسخهای خود را بر اساس محاسبات سیاسی، امنیتی و منافع ملی تنظیم کرده و از ورود به بازی رسانهای واشنگتن پرهیز کرده است.
ادامه تبادل متنها از طریق میانجی پاکستانی و نزدیکتر شدن مواضع دو طرف در برخی موضوعات، نشان میدهد تهران در عین حفظ خطوط قرمز خود، مسیر دیپلماتیک را نیز باز نگه داشته است. بر اساس اطلاعات منتشر شده، آمریکا حتی با اعلام پایان فوری جنگ در همه جبههها پس از امضای یادداشت تفاهم موافقت کرده؛ موضوعی که پیشتر یکی از مطالبات اصلی ایران، بهویژه درباره لبنان، محسوب میشد.
این روند نشان میدهد برخلاف تصویرسازی رسانهای ترامپ، واشنگتن نه در موقعیت دیکته کردن شروط نهایی بلکه درگیر یک چانهزنی فرسایشی برای جلوگیری از شکست کامل است. از همین رو، تشدید تهدیدات لفظی را باید بیش از هر چیز تلاشی برای تغییر فضای روانی مذاکرات دانست؛ تلاشی که هدف آن امتیازگیری از طریق ترسآفرینی است، نه نمایش یک برتری واقعی و قطعی در میدان.
در نهایت، آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، نحوه مواجهه با همین جنگ روانی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده هر زمان ایران تحت تأثیر فضای تهدید و فشار رسانهای قرار گرفته، طرف آمریکایی تلاش کرده همان فضای روانی را به ابزار امتیازگیری تبدیل کند. اما هر زمان تصمیمگیری بر پایه محاسبه واقعی قدرت، هزینه و منافع ملی انجام شده، واشنگتن ناچار به عقبنشینی تدریجی از مواضع حداکثری خود شده است؛ روندی که اکنون نیز نشانههای آن بهوضوح قابل مشاهده است.
بدست ترامپ ویران خواهد شد.
اقتصادی ، نظامی ، بین المللی ، اجتماعی ، سیاسی و...