باشگاه خبرنگاران جوان؛ رضوان پاک منش - قلعه فلکالافلاک این دژ افسانهایِ نشسته بر بلندای خرمآباد، قرنهاست که همچون نگینی از جنس تاریخ و استقامت بر سینه لرستان میدرخشد. دیوارهای سترگش روایتگر روزگاریاند که ساسانیان برای شکوه ایران زمین، سنگ روی سنگ گذاشتند و یادگاری ساختند که هنوز هم از دور، ابهت آن قلب رهگذران را میلرزاند.
اما این یادگار کهن در روزهای اخیر، زخمی از آسمان برداشت. حملهای که آجرهای آرامنشسته بر تاریخ را لرزاند و نفس قلعه را برای لحظاتی در سینه حبس کرد. حالا دروازههایش بسته است؛ نه از روی بیمیلی، بلکه برای اینکه دوباره جان بگیرد، دوباره برخیزد و باز هم شاهد قدمهای مشتاقانی باشد که تشنه دیدار تاریخاند.
وقتی تاریخ از دل سنگ بیرون میآید
حسنپور، مدیرکل میراث فرهنگی لرستان، در گفتوگو با خبرنگار ما عمق ارزش این گنجینهها را یادآور شد و ادامه داد: «موزهها، ریشههای ما هستند. حافظه جمعی یک ملت در آنها نفس میکشد. در موزههای مردمشناسی، رسمها، باورها و اندیشههای مردمان این خاک چنان به نمایش گذاشته شده که هرکس گذرش به آنجا بیفتد، بیاختیار در برابر عظمت این میراث خم میشود.»
وی توضیح داد که اکنون هر دو موزه مردمشناسی و باستانشناسی قلعه، به دلیل آسیبهای وارده، موقتاً بسته شدهاند تا مرمتگران فرصت داشته باشند زخمهای واردشده را التیام بخشند و دوباره روح زندگی را در این بنا جاری کنند.
قلعه فلکالافلاک از دژ نظامی تا موزهی زنده باستانشناسی
وقتی به برجهای این قلعه و دیوارههای عظیم آن مینگریم، در واقع در حال مطالعهی یک کتاب باز از معماری دفاعی و مهندسی دورانهای مختلف (از دوره الیسها تا دوران ساسانی و لورستان) هستیم.
از منظر باستانشناسی، فلکالافلاک یک گنجینه است. هر قطعه سنگ، هر نقشنگاری و هر ساختار دفاعی، گواهی بر دانش مهندسی گذشتگان و چگونگی تعامل آنها با محیط جغرافیایی است. این قلعه به ما میگوید که انسانهای این سرزمین چگونه از توپوگرافی زمین برای بقا و قدرت خود استفاده میکردند.
اما اگر باستانشناسی به ما «ساختار» قلعه را نشان دهد، مردمشناسی است که «روح» حاکم بر آن را بازمیگرداند. تصور کنید اگر فلکالافلاک صرفاً یک بنای خالی باشد، تنها کالبدی سنگی است. اما وقتی با مفاهیم مردمشناسی پیوند میخورد، ما میتوانیم صدای قدمهای سربازان، آواز زنان در حاشیه قلعه، سنتهای جشنهای محلی لکها و برلیها و شیوههای برخورد با مهمان در این منطقه را بشنویم.
موزههای مردمشناسی که در نزدیکی این بناها یا در دلِ این حوزههای فرهنگی قرار دارند، وظیفه دارند آنچه را که در دلِ سنگها پنهان شده، برای مردم بازگو کنند. آنها لباسهای محلی، ابزار کار، موسیقی و آیینهای مذهبی مردمی را که در سایه این قلعهها شکل گرفتهاند، به نمایش میگذارند. در واقع، مردمشناسی به ما میگوید که این قلعه برای مردمِ آن زمان چه معنایی داشت؛ آیا صرفاً یک دژ ترسناک بود یا مرکز تجمع و هویت یک قوم؟
شهروندانی که احساساتشان آمیخته با این اثر تاریخی است
یکی از مردم همین دیار، با نگاهی که برق غرور در آن میدرخشید، کنار قلعه در گفتوگو با خبرنگار ما گفت: «وقتی در موزه مردمشناسی قدم میزنم، حس میکنم در زمان سفر کردهام. هر ظرف سفالی، هر لباس قدیمی، هر نقش و طرح، به من یادآوری میکند که از چه ریشهای آمدهام. انگار خون تاریخ در رگهایم میدود.»
شهروند دیگری نیز گفت: «این موزه فقط اشیای قدیمی نیست… صدای زندگی مردمانی است که پیش از ما آمدهاند. وقتی میان آثار قدم میزنم، حس میکنم گذشته دارد آرامآرام با من حرف میزند؛ از جشنها، از آیینها، از سختیها و امیدهای دیرینه.»
پیوند میان دو علم: موزهای که فراتر از ویترین است
یک نگاه مدرن به میراث فرهنگی، ما را به سمت ایجاد «موزههای مفهومی» سوق میدهد. جایی که باستانشناسی (با نمایش اشیاء و معماری) و مردمشناسی (با نمایش فرهنگ و روایت) با هم ترکیب میشوند.
قلعه فلکالافلاک، برخلاف بسیاری از بناهای جهان، تنها متعلق به گذشته نیست. این قلعه پلی است میان «آنچه بودیم» (باستانشناسی) و «آنچه هستیم» (مردمشناسی). درک درست از این بنا، مستلزم آن است که ما از نگاهِ صرفاً توریستی دست بکشیم و به نگاهِ علمی و عمیق روی آوریم. تنها در این صورت است که میتوانیم این میراث را از یک «سنگِ بیجان» به یک «روایتِ زنده» تبدیل کنیم که به نسلهای آینده میگوید: ما در اینجا بودیم، ما چنین زیستیم و چنین شکوهی ساختیم.
سال گذشته بیش از ۱۶۰ هزار نفر از موزه مردمشناسی بازدید کردند؛ آماری که نشان میدهد تاریخ، هنوز هم برای مردم این سرزمین، خانهای است که دلشان نمیخواهد چراغش خاموش بماند.