باشگاه خبرنگاران جوان - با تداوم جنگ علیه ایران، نشانههای یک دگرگونی عمیق در نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است؛ تحولی که نهتنها معادلات نظامی منطقه را تغییر داده، بلکه بنیانهای راهبردی وابستگی کشورهای عربی به آمریکا را نیز زیر سؤال برده است.
در همین چارچوب، شبکه الجزیره تأکید میکند که جنگ رمضان، عملاً «چتر امنیتی آمریکا» را در معرض فروپاشی قرار داده و کشورهای عربی را به سمت الگوهای جدید امنیتی، دیپلماتیک و اقتصادی سوق داده است.
این موضوع در شرایطی است که منطقه خلیج فارس طی دهههای گذشته، امنیت خود را بر پایه حضور نظامی ایالات متحده تعریف کرده بود؛ حضوری که قرار بود ضامن ثبات انرژی، امنیت مسیرهای دریایی و محافظت از زیرساختهای اقتصادی کشورهای عربی باشد. اما تحولات اخیر نشان داده این الگو نهتنها توان جلوگیری از گسترش ناامنی را ندارد، بلکه در برخی موارد خود به عاملی برای تشدید تهدیدها تبدیل شده است.

یکی از مهمترین اتفاقات جنگ تحمیلی تروریستهای آمریکایی صهیونیستی به مردم ایران؛ تبدیلشدن کشورهای عربی خلیج فارس به «هدف نخست» هرگونه درگیری گسترده در منطقه است؛ نکتهای که مصداق بارز سخن گهربار رهبر شهید جهان اسلام در سخنرانی آخرشان بود مبنی بر این که اگر جنگی صورت بگیرد، جنگ جنگ منطقهای خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران به خوبی نشان داد حضور گسترده پایگاههای آمریکایی در کشورهای عربی، به جای آنکه امنیت ایجاد کند، این کشورها را مستقیماً در معرض تبعات جنگ قرار داده است.
در سالهای اخیر، آمریکا شبکهای وسیع از پایگاهها، سامانههای پدافندی و مراکز لجستیکی را در عربستان سعودی، قطر، بحرین، امارات و کویت مستقر کرده است. این زیرساختها قرار بود بهعنوان سپر دفاعی عمل کنند، اما تجربه جنگ اخیر نشان داد همین مراکز اکنون به اهداف بالقوه موشکها و پهپادهای محور مقاومت تبدیل شدهاند.

بسیاری از پایتختهای عربی اکنون با این پرسش جدی مواجه شدهاند که آیا حضور آمریکا واقعاً امنیتآفرین بوده یا عملاً آنها را وارد میدان نبردی کرده که کنترلی بر آن ندارند؟ نه تنها کنترلی بر آن ندارند، بلکه حتی توان مقابلهکردن هم ندارند؛ دولتهای عربی دریافتهاند که در صورت گسترش جنگ، نخستین آسیب متوجه اقتصاد، فرودگاهها، بنادر، مراکز انرژی و پروژههای سرمایهگذاری خودشان خواهد بود.
طی دهههای گذشته، واشنگتن همواره ادعا میکرد که حضور نظامیاش مانع هرگونه تهدید علیه متحدان منطقهای خواهد شد، اما جنگ اخیر این ادعا را با چالش روبهرو کرده است؛ حملات موشکی و پهپادی، عبور از سامانههای دفاعی و ناتوانی در جلوگیری کامل از تهدیدات، تصویری متفاوت از توان بازدارندگی آمریکا ارائه داد. اکنون بسیاری از ناظران منطقهای معتقدند که هزینه اتکا به واشنگتن بسیار بیشتر از گذشته شده است؛ زیرا کشورهای میزبان، هم هزینه حضور نظامی آمریکا را میپردازند و هم در معرض واکنشهای متقابل قرار میگیرند.

امروز این گزاره به شدت مورد توجه قرار میگیرد؛ هرچه وابستگی امنیتی کشورهای منطقه به آمریکا بیشتر شود، احتمال تبدیل شدن آنها به میدان تقابل نیز افزایش مییابد. به عبارت دیگر، همان سازوکاری که قرار بود امنیت تولید کند، اکنون خود منشأ ناامنی شده است.
کشورهای عربی خلیج فارس طی سالهای اخیر تلاش کردهاند تصویر خود را از اقتصادهای نفتی صرف، به قطبهای سرمایهگذاری، گردشگری و فناوری تغییر دهند. پروژههایی نظیر «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان، توسعه مالی و گردشگری امارات و تبدیل قطر به هاب انرژی و ترانزیت جهانی، همگی بر پایه «ثبات منطقهای» طراحی شدهاند.

اما ادامه جنگ تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران، این مدل توسعه را با تهدیدی جدی مواجه کرده است. سرمایهگذاران خارجی، بازارهای مالی و شرکتهای بینالمللی به شدت نسبت به بیثباتی امنیتی حساس هستند و هرگونه تنش گسترده میتواند روند سرمایهگذاری را مختل کند. بسیاری از دولتهای عربی اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که آمریکا حاضر است پروژههای اقتصادی و آینده توسعه منطقه را قربانی یک نبرد فرسایشی کند؛ نبردی که پایان مشخصی ندارد و میتواند کل خلیج فارس را وارد چرخهای طولانی از بحران کند.
افزایش هزینه بیمه کشتیها، نگرانی درباره امنیت تنگه هرمز، اختلال در زنجیره انرژی، رشد هزینه حملونقل و کاهش اعتماد بازارها، بخشی از پیامدهایی است که اقتصاد منطقه را تحت فشار قرار داده است. این مسئله بهویژه برای کشورهایی که به دنبال جذب گردشگر و سرمایه خارجی هستند، اهمیت حیاتی دارد.
شاید بتوان گفت مهمترین نتیجه جنگ اخیر، تسریع روند پایان نظم تکقطبی آمریکامحور در خاورمیانه است. کشورهای عربی که تا چند سال پیش تقریباً تمام معادلات امنیتی خود را با هماهنگی واشنگتن تنظیم میکردند، اکنون به دنبال ایجاد موازنهای جدید هستند آن هم با هماهنگی با جمهوری اسلامی ایران به عنوان چهارمین ابرقدرت دنیا.
در این میان، چین بهعنوان بازیگری کلیدی مطرح شده است. پکن در سالهای اخیر تلاش کرده نقش میانجی و شریک اقتصادی قابل اعتماد را برای کشورهای منطقه ایفا کند. توافق ایران و عربستان با میانجیگری چین، نمونهای از این روند بود که نشان داد کشورهای منطقه بهتدریج به سمت الگوهای جدید همکاری حرکت میکنند.

تحلیلگران معتقدند که پایتختهای عربی دیگر تمایلی ندارند صرفاً در چارچوب رقابتهای آمریکا تعریف شوند. آنها میکوشند روابط متوازنی با قدرتهای مختلف از جمله چین، روسیه و حتی ایران ایجاد کنند تا از گرفتار شدن در یک جنگ فراگیر جلوگیری شود. امروز بعد از جنگ رمضان مفهوم «چرخش به شرق» دیگر فقط یک شعار اقتصادی نیست، بلکه به بخشی از راهبرد امنیتی کشورهای خلیج فارس تبدیل شده است؛ راهبردی که هدف آن کاهش وابستگی به آمریکا و ایجاد کانالهای مستقل دیپلماتیک است و هدفی بزرگتر به نام فرار از خشم جمهوری اسلامی ایران.
یکی از مهمترین تغییرات رفتاری کشورهای عربی در ماههای اخیر، افزایش تماسها و کانالهای ارتباطی مستقیم با تهران بوده است. دولتهای منطقه دریافتهاند که مدیریت تنش با ایران، بدون گفتوگوی مستقیم، تقریباً غیرممکن است، برخلاف گذشته که بسیاری از کشورهای عربی تلاش میکردند صرفاً از طریق واشنگتن یا متحدان غربی با ایران مواجه شوند، اکنون رویکرد جدیدی در حال شکلگیری است؛ رویکردی مبتنی بر کاهش تنش، گفتوگوی امنیتی و جلوگیری از تبدیل منطقه به میدان جنگ دائمی.

در این چارچوب، حتی کشورهایی که پیشتر سیاست تقابل آشکار با تهران داشتند، اکنون نسبت به حفظ روابط دیپلماتیک و مدیریت بحران حساستر شدهاند. این تغییر نشان میدهد که منطقه بهتدریج در حال فاصله گرفتن از الگوی «امنیت وارداتی» و حرکت به سمت ترتیبات بومیتر است.
امروز کشورهای عربی مصداق بارز ضربالمثل از اینجا مانده از آنجا رانده هستند؛ واشنگتن از متحدان عرب خود میخواهد در جنگ جاری موضعگیری صریح و هماهنگ با سیاستهای آمریکا داشته باشند، اما همین مسئله دولتهای عربی را در موقعیتی پیچیده قرار داده است.از یک سو، این کشورها همچنان روابط امنیتی و اقتصادی گستردهای با آمریکا دارند و نمیخواهند این روابط به خطر بیفتد؛ اما از سوی دیگر، میدانند ورود مستقیم به تقابل با ایران میتواند پیامدهای سنگینی برای اقتصاد، امنیت داخلی و ثبات سیاسی آنها داشته باشد؛ زیرا جمهوری اسلامی ایران در این جنگ به وضوح نشان داد با احدی شوخی ندارد.

این وضعیت، نوعی «دوگانگی راهبردی» ایجاد کرده است؛ دوگانگیای که باعث شده بسیاری از دولتهای منطقه تلاش کنند از ورود مستقیم به جنگ فاصله بگیرند و همزمان کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کنند.
یک کلام، ختم کلام؛ شواهد به وضوح نشان میدهد که دوران اتکای مطلق به چتر امنیتی آمریکا رو به پایان است. کشورهای منطقه اکنون به این نتیجه رسیدهاند که برای حفظ ثبات، باید به سمت توسعه توان دفاعی مستقل، همکاریهای منطقهای و اتحادهای چندجانبه حرکت کنند.
این تحول میتواند در سالهای آینده ساختار امنیتی خلیج فارس را بهطور اساسی تغییر دهد. به جای وابستگی کامل به قدرتهای فرامنطقهای، احتمالاً الگوهایی مبتنی بر همکاری منطقهای، موازنهسازی و تنوعبخشی به روابط خارجی شکل خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، جنگ علیه ایران صرفاً یک درگیری نظامی تلقی نمیشود، بلکه به نقطه عطفی در تغییر نظم سیاسی و امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است؛ نقطهای که ممکن است پایان یک دوره طولانی از هژمونی مطلق آمریکا در خلیج فارس را رقم بزند.