باشگاه خبرنگاران جوان _ روایت پدر شهیده محیا سالاری دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب از شناسایی پیکر فرزندش پس از انفجار مدرسه را میخوانید.
روز دوم جستوجو بود و میگشتم دنبال دخترم که انگار میخواست با بابایش بازی کند.
صبح روز سوم، بیخبر از همه به داخل مدرسه رفتم؛ به کلاس محیا نگاه میکردم و صدایش میزدم.
هر وقت میرفتم مدرسه تا محیا را صدا بزنم، کولهپشتیاش را که برمیداشت به یکسمت خم میشد و میآمد پیش بابایی؛ ولی حالا هر چه صدایش میزدم هیچ صدایی نمیآمد.
بالاخره محیا را در سردخانه پیدا کردم؛ انگار میگفت بابا بیا جلوتر. او را از روی النگویش شناسایی کردم.
از صبح آن روز کش مویش را با خودم برده بودم اما مویی از محیای من نمانده بود که با کشمو آن را ببندم.