باشگاه خبرنگاران جوان؛ رویا نادری _ خانواده شهید محمد حسنی به بیان خاطرات و ناگفتههایی از زندگی و شهادت این شهید پرداختند.
حسین حسنی، برادر شهید، با اشاره به نقش مهم شهید در خانواده گفت: رفتن مهدی برای ما بسیار سنگین بود. پدرم چند ماه قبل از شهادت او به رحمت خدا رفته بود و مهدی ستون خانواده محسوب میشد و مسئولیت رسیدگی به خانواده را برعهده داشت.
وی افزود: حدود ۱۵ روز پیش از شهادتش در یک دورهمی خانوادگی او را دیدم. از دوران کودکی اهل مسجد بود، در پایگاه بسیج فعالیت میکرد و در بسیاری از اردوهای بسیج حضور داشت. او از همان سالها علاقه زیادی به خدمت در نیروهای مسلح داشت و دوست داشت پلیس شود.
پسرعمه شهید نیز در این برنامه با روایت لحظات پیدا کردن پیکر شهید گفت: هنگام عبور از مقابل یگان امداد کرج، انفجار مهیبی رخ داد. میدانستم مهدی آنجا حضور دارد و خودم او را از زیر آوار بیرون کشیدم.
وی اظهار کرد: هر فردی را که از زیر آوار خارج میکردم، سراغ مهدی حسنی را میگرفتم تا اینکه از میان نخالهها پیدایش کردم. صورتش خاکی و لبهایش خونی و خشک شده بود. به او گفتم «پسردایی، آمدم». در آن لحظه تمام خاطرات کودکیمان از مقابل چشمانم عبور کرد. تلاش کردم برگردد اما دیگر ممکن نبود.
همسر شهید محمد حسنی نیز با اشاره به روحیه ایثار و مسئولیتپذیری این شهید اظهار کرد: همیشه میگفت شرایط کاریاش به گونهای است که ممکن است مأموریتهای زیادی داشته باشد. بسیار صبور، باگذشت و خانوادهدوست بود. با وجود مشغله فراوان، هر زمان کنار فرزندانش بود با تمام وجود برای آنها وقت میگذاشت و بازی میکرد.
در بخش دیگری از این برنامه، محمدطاها فرزند شهید نیز با بیان جملهای کوتاه اما تأثیرگذار گفت: بابای من قهرمان بود؛ وقتی بزرگ شدم مثل او میشوم.