باشگاه خبرنگاران جوان - مجله اتلانتیک در یادداشتی تحلیلی مینویسد شکست کامل و غیرقابل جبران در تاریخ سیاست خارجی آمریکا رخدادی نادر بوده است؛ شکستی که نه بتوان آن را ترمیم کرد و نه از نظر راهبردی نادیده گرفت. خسارتهای سنگینی که ایالات متحده در حمله پرلهاربر و سراسر اقیانوس آرام غربی در ماههای نخست جنگ جهانی دوم متحمل شد، در نهایت جبران شد.
ناکامیهای آمریکا در جنگ ویتنام و جنگ افغانستان نیز پرهزینه بودند، اما، چون در کانون اصلی رقابت جهانی قرار نداشتند، به موقعیت کلی آمریکا در جهان آسیب ماندگار وارد نکردند. حتی ناکامی اولیه در عراق نیز با تغییر راهبردی همراه شد که در نهایت عراقی نسبتاً باثبات و فاقد تهدید جدی برای همسایگانش بر جا گذاشت و برتری آمریکا را در منطقه حفظ کرد.
این نشریه میافزاید که شکست در رویارویی کنونی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت خواهد داشت؛ شکستی که نه قابل جبران است و نه قابل نادیده گرفتن. در این چارچوب، دیگر بازگشتی به وضعیت پیشین وجود نخواهد داشت و پیروزی نهایی آمریکا نیز نمیتواند آثار خسارت واردشده را از میان ببرد. تنگه هرمز دیگر آنگونه که پیشتر بود «باز» نخواهد شد. با در اختیار داشتن کنترل این گذرگاه، ایران به بازیگری تعیینکننده در منطقه و حتی یکی از بازیگران اصلی در سطح جهانی تبدیل میشود. در نتیجه، جایگاه چین و روسیه به عنوان شرکای ایران تقویت میشود و در مقابل، نقش آمریکا به شکل محسوسی کاهش مییابد.
مجله اتلانتیک معتقد است برخلاف ادعاهای مکرر حامیان جنگ، این رویارویی نه نمایش قدرت آمریکا بلکه نشانهای از محدودیتهای آن بوده است؛ آمریکایی که نتوانست آنچه آغاز کرده بود به سرانجام برساند. به باور این نشریه، همین واقعیت میتواند زنجیرهای از بازتنظیمهای ژئوپولیتیکی را در سراسر جهان به راه اندازد؛ جایی که هم دوستان و هم رقبا ناچار خواهند شد خود را با نشانههای آشکار این ناکامی تطبیق دهند.
این یادداشت سپس به شخص دونالد ترامپ میپردازد؛ رئیسجمهوری که بارها درباره این سخن گفته که چه کسی «برگهای برنده» را در اختیار دارد، اما اکنون روشن نیست که آیا خود او هنوز برگ مؤثری برای بازی در اختیار دارد یا نه. آمریکا و اسرائیل طی ۳۷ روز حملاتی سنگین و ویرانگر علیه ایران انجام دادند؛ بخش مهمی از ساختار فرماندهی کشور را هدف قرار دادند و بخش بزرگی از توان نظامی ایران را از میان بردند، اما نه توانستند ساختار سیاسی ایران را فروبپاشانند و نه حتی کوچکترین امتیاز راهبردی از آن بگیرند.
اتلانتیک مینویسد اکنون دولت ترامپ امیدوار است که محاصره بنادر ایران بتواند کاری را انجام دهد که نیروی نظامی گسترده از انجام آن ناتوان بود. البته چنین احتمالی به طور نظری وجود دارد، اما نظامی که در برابر پنج هفته حملات بیوقفه نظامی فرو نریخته، بعید است تنها در برابر فشار اقتصادی به زانو درآید. افزون بر آن، ساختار سیاسی ایران نگرانی چندانی از نارضایتی داخلی ندارد. این نشریه در همین زمینه به ارزیابی سوزان ملونی اشاره میکند که گفته بود: حکومتی که در ژانویه برای خاموش کردن اعتراضات شهروندان خود دست به خشونت زده، اکنون نیز آمادگی تحمیل فشارهای اقتصادی را دارد.
مجله اتلانتیک ادامه میدهد که برخی حامیان جنگ خواهان ازسرگیری حملات نظامی شدهاند، اما توضیحی ارائه نمیکنند که چگونه دور تازهای از بمباران قرار است آنچه را ۳۷ روز حمله مداوم محقق نکرد، به دست آورد. افزون بر این، هرگونه اقدام نظامی تازه تقریباً ناگزیر ایران را به پاسخ علیه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سوق خواهد داد؛ موضوعی که مدافعان جنگ پاسخی روشن برای آن ندارند.
این نشریه یادآوری میکند نقطه عطف زمانی فرا رسید که در ۱۸ مارس اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی ایران را هدف قرار داد و ایران در پاسخ به شهر صنعتی لافان در قطر، بزرگترین تأسیسات صادرات گاز طبیعی جهان، حمله کرد؛ حملهای که به ظرفیت تولید آن آسیبی وارد کرد که ترمیمش سالها زمان خواهد برد. پس از آن، ترامپ ناچار شد توقف حملات بیشتر به زیرساختهای انرژی ایران را اعلام کند و سپس، با وجود آنکه تهران هیچ امتیازی نداده بود، آتشبس را بپذیرد.
اتلانتیک تصریح میکند محاسباتی که یک ماه پیش ترامپ را به عقبنشینی واداشت، همچنان پابرجاست. حتی اگر او تهدید خود مبنی بر نابودی «تمدن» ایران را عملی میکرد، ایران باز هم پیش از هر تحول نهایی میتوانست شمار قابل توجهی موشک و پهپاد شلیک کند. تنها چند حمله موفق میتواند زیرساخت نفت و گاز منطقه را برای سالها، و شاید دههها، فلج کند و جهان و خود آمریکا را وارد بحرانی اقتصادی و طولانیمدت سازد.
این نشریه میافزاید حتی اگر ترامپ بخواهد برای پوشاندن عقبنشینی خود با چند حمله محدود چهرهای تهاجمی از خود نشان دهد، انجام چنین اقدامی بدون پذیرش خطر وقوع این فاجعه ممکن نیست.
مجله اتلانتیک در ادامه مینویسد اگر این وضعیت هنوز «کیش و مات» نباشد، فاصله زیادی با آن ندارد. در روزهای اخیر گزارش شده که ترامپ از جامعه اطلاعاتی آمریکا خواسته پیامدهای اعلام پیروزی و خروج از بحران را بررسی کند. از نگاه این نشریه، چنین درخواستی چندان عجیب نیست. انتظار فروپاشی حکومت ایران راهبردی مطمئن به نظر نمیرسد، بهویژه وقتی همین ساختار بارها فشارهای نظامی و اقتصادی سنگین را تاب آورده است. ممکن است فردا فروبپاشد، ممکن است شش ماه دیگر، و شاید هم هرگز نه.
اتلانتیک یادآور میشود که ترامپ چنین فرصتی ندارد. بهای نفت به سوی ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار در هر بشکه در حرکت است، تورم رو به افزایش است و کمبود جهانی غذا و دیگر کالاهای اساسی در حال شکلگیری است؛ بنابراین او به راهحلی سریعتر نیاز دارد.
اما این نشریه خاطرنشان میکند هر راهحلی غیر از نوعی عقبنشینی عملی آمریکا، با خطراتی بسیار بزرگ همراه است؛ خطراتی که ترامپ تاکنون تمایلی به پذیرش آنها نشان نداده است. کسانی که با سادگی از او میخواهند «کار را تمام کند»، معمولاً از هزینههای واقعی سخنی نمیگویند. مگر آنکه آمریکا آماده جنگی تمامعیار زمینی و دریایی برای کنار زدن حکومت کنونی ایران باشد؛ مگر آنکه آمادگی اشغال ایران تا تثبیت ساختار جدید را داشته باشد؛ مگر آنکه حاضر باشد خطر از دست دادن ناوهای خود در اسکورت نفتکشها در تنگهای مورد مناقشه را بپذیرد؛ و مگر آنکه حاضر باشد خسارت درازمدت و ویرانگر به ظرفیتهای تولیدی منطقه در پی پاسخ ایران را قبول کند.
از این منظر، اتلانتیک نتیجه میگیرد که کنار کشیدن در این مرحله ممکن است کمهزینهترین گزینه موجود برای ترامپ باشد. از نظر سیاسی نیز شاید او ترجیح دهد شکست را مدیریت کند تا آنکه وارد جنگی طولانیتر، پرهزینهتر و بزرگتر شود که باز هم ممکن است به شکست ختم شود.
به نوشته این نشریه، شکست آمریکا نه تنها ممکن، بلکه محتمل است؛ و این شکست چهرهای روشن دارد. نخست آنکه ایران کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ خواهد کرد. فرض رایجی که میگوید تنگه پس از پایان بحران به شکلی خودکار باز خواهد شد، از نگاه اتلانتیک پایه محکمی ندارد. ایران هیچ دلیلی برای بازگشت به وضعیت پیشین نمیبیند. حتی آنچه در تهران از آن به عنوان اختلاف میان تندروها و میانهروها یاد میشود، در اصل تغییری در این واقعیت ایجاد نمیکند: هیچ جریان مؤثری در ایران نمیتواند به سادگی از اهرم راهبردی تنگه صرفنظر کند.
این نشریه با لحنی انتقادی نسبت به واشنگتن مینویسد که تهران چگونه میتواند به توافقی با ترامپ اعتماد کند، در حالی که او خود با افتخار از شباهت دادن حملاتش به غافلگیری ژاپن در پرل هاربر سخن گفته و در میانه مذاکرات فرمان حمله به ساختار رهبری ایران را تأیید کرده بود؟ از نگاه ایران، این نگرانی طبیعی است که واشنگتن ظرف چند ماه دوباره مسیر نظامی را در پیش گیرد. افزون بر آن، اسرائیل نیز در محاسبات تهران بازیگری غیرقابل پیشبینی باقی میماند.
مجله اتلانتیک سپس خاطرنشان میکند که از دید بسیاری از تحلیلگران ایران، ساختار حاکم در تهران ممکن است از دل این بحران حتی قدرتمندتر از گذشته بیرون آید؛ زیرا نه تنها ظرفیت بالقوه هستهای خود را حفظ کرده، بلکه اکنون ابزار مؤثرتری نیز در اختیار دارد: توانایی اثرگذاری مستقیم بر بازار جهانی انرژی.
به نوشته این نشریه، هنگامی که ایران از «بازگشایی» تنگه سخن میگوید، منظورش الزاماً رها کردن کنترل آن نیست. ایران میتواند نه تنها از عبور کشتیها عوارض دریافت کند، بلکه عبور را برای کشورهایی تسهیل کند که با آنها روابط مطلوبتری دارد. در مقابل، هر کشوری که رفتاری مغایر با منافع تهران داشته باشد، میتواند صرفاً با کند شدن روند عبور کشتیهایش با هزینههای اقتصادی مواجه شود.
اتلانتیک تأکید میکند قدرت کنترل عبور کشتیها از تنگه هرمز، در عمل، فوریتر و مؤثرتر از ظرفیت نظری برنامه هستهای ایران است. این اهرم میتواند به رهبران تهران امکان دهد کشورها را به کاهش تحریمها و عادیسازی روابط سوق دهند.
این نشریه میافزاید که در چنین شرایطی اسرائیل نیز ممکن است بیش از هر زمان دیگری در انزوا قرار گیرد؛ زیرا ایران در حالی که درآمد بیشتری به دست میآورد، میتواند توان دفاعی خود را بازسازی کند و گزینههای راهبردی خود را حفظ کند. حتی در قبال نیروهای همپیمان منطقهای ایران نیز آزادی عمل اسرائیل ممکن است محدودتر شود؛ زیرا در جهانی که ایران بر بخشی از جریان انرژی جهان اثرگذار است، فشارهای بینالمللی برای پرهیز از تشدید تنش افزایش خواهد یافت.
اتلانتیک در ادامه مینویسد نظم تازه در تنگه هرمز تغییر قابل توجهی در موازنه قدرت منطقهای و جهانی به همراه خواهد داشت. در سطح منطقهای، آمریکا از دید بسیاری از دولتهای عربی دیگر ضامن قطعی امنیت نخواهد بود و همین امر آنها را به سمت نوعی سازگاری عملی با ایران سوق میدهد.
این نشریه با اشاره به تحلیلهای «ری تکیه» مینویسد اقتصادهای عربی خلیج فارس بر پایه چتر هژمونیک آمریکا شکل گرفتهاند؛ اگر این چتر برداشته شود و آزادی کشتیرانی نیز دیگر تضمینشده نباشد، این کشورها ناگزیر خواهند بود مناسبات جدیدی با تهران تعریف کنند.
مجله اتلانتیک اضافه میکند این فقط کشورهای عربی نیستند که چنین خواهند کرد. هر کشوری که به انرژی خلیج فارس وابسته است، ناچار خواهد بود راهی برای تعامل با ایران پیدا کند. اگر نیروی دریایی قدرتمند آمریکا نتواند تنگه را باز نگه دارد، بعید است ائتلافی با توان کمتر بتواند چنین کاری انجام دهد.
در همین چارچوب، طرح مشترک بریتانیا و فرانسه برای نظارت بر تنگه پس از آتشبس نیز از نگاه این نشریه چندان قانعکننده نیست. رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، آشکارا گفته این ائتلاف تنها در شرایط آرام فعالیت خواهد کرد؛ یعنی کشتیها را اسکورت میکند، اما تنها وقتی که عملاً نیازی به اسکورت نباشد. با وجود حفظ نفوذ ایران، بعید است تنگه در آینده نزدیک بار دیگر محیطی کمخطر تلقی شود.
اتلانتیک سپس به پیامد دیگر این تحول اشاره میکند: احتمال شکلگیری رقابت دریایی جدید میان قدرتهای بزرگ. در گذشته، بسیاری از کشورها از جمله چین بر آمریکا تکیه داشتند تا چنین بحرانهایی را مهار کند. اما اکنون کشورهای اروپا و آسیا که به منابع خلیج فارس وابستهاند، خود را در برابر اختلالات انرژی ناتوان میبینند. این نشریه میپرسد تا چه زمانی این کشورها میتوانند چنین وضعیتی را تحمل کنند پیش از آنکه به فکر ایجاد ناوگانهای مستقل برای حفظ منافع خود بیفتند؟
در بخش پایانی، مجله اتلانتیک تأکید میکند پیامدهای شکست آمریکا در خلیج فارس محدود به منطقه نخواهد ماند. جهان اکنون میبیند که تنها چند هفته جنگ با کشوری که در ادبیات راهبردی غرب قدرتی درجه دوم تلقی میشود، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تا سطحی نگرانکننده کاهش داده و راهحل سریعی نیز برای جبران آن وجود ندارد.
این پرسش، به نوشته اتلانتیک، به طور طبیعی در ذهن متحدان آمریکا در شرق آسیا و اروپا شکل میگیرد که اگر درگیری بزرگتری رخ دهد، آیا واشنگتن توان ماندن و ادامه دادن خواهد داشت؟
نشریه در پایان نتیجه میگیرد که جهان در حال تطبیق با نظمی پساآمریکایی است؛ روندی که اکنون سرعت گرفته است. جایگاه زمانی مسلط آمریکا در خلیج فارس، تنها نخستین قربانی این تحول بزرگتر است.
دانشگاه ها تعطیل
مدارس تعطیل
بورس تعطیل
ورزشگاه ها تعطیل
صنعت تعطیل
امید تعطیل
آینده تعطیل
سفر مردم تعطیل
مجلس تعطیل