باشگاه خبرنگاران جوان - شبهای شلوغ تجمع مردم در میدان خلیج فارس دریاچه چیتگر است؛ جایی که خانوادهها، جوانها و بچهها کنار هم جمع شدهاند. در حاشیه این جمعیت پرهیاهو، میان صدای شعارها و رفتوآمد مردم، موکبی کوچک برپا شده؛ موکبی که مخاطبان اصلیاش کودکاناند و به جای چای و شربت، «کتاب» تعارف میکند.
روی میز سادهای که خادمان آن را «میز خدمت» مینامند، ردیفی از کتابهای رنگارنگ چیده شده است؛ کتابهای آموزشی، قصههای پیامبران، داستانهایی از شهدا و حتی چند کتاب مناسب نوجوانها و بزرگترها که میتوان گفت این میز کوچک تبدیل به سرزمین آرام کتاب شده آن هم جایی که کودکان چند دقیقهای از شلوغی فاصله میگیرند و در دنیای قصهها فرو میروند.
خانم مالکی مسؤول این موکب حدود یک ماه و چند روز است که هر شب پشت همین میز میایستد. او پیشتر در آشپزخانه موکبها خدمت میکرد اما حالا که پایش به دنیای بچهها و کتاب باز شده، دیگر دلش نمیآید از اینجا جدا شود. با لبخند میگوید: «کار با بچهها فقط عشقه؛ خیلی کار جالب و قشنگیه.»
با این وجود در مدت کوتاهی که این موکب فعالیت داشته، حدود ۵۰۰ کودک از آن کتاب گرفتهاند. روند کار ساده اما تأثیرگذار است: کودک کتابی را انتخاب میکند. در خانه یا همانجا میخواند (برای کوچکترها والدین میخوانند). دوباره به موکب بر میگردد. خلاصهای از آنچه فهمیده تعریف میکند. در پایان جایزهای کوچک دریافت میکند.
این چرخه کوتاه، در عمل تمرینی برای «خواندن، فهمیدن و صحبت کردن» است و در دل یک جمع مردمی ساده اما مؤثر اجرا میشود. در این چند شب استقبال آنقدر زیاد شده که خانم مالکی با خنده میگوید: «آخرش از دست بچهها فرار میکنیم! انقدر با اشتیاق میان کتاب میگیرن و میبرن.» البته بعضی بچهها حتی از خانه برای موکب جایزه میآورند تا به دوستانشان هدیه داده شود؛ رقابتی قشنگ برای یادگیری.
تعداد زیادی از بچهها از سنین مختلف به موکب سر میزنند؛ از خردسالهای دو ساله تا نوجوانهای مشتاق کتاب. خانم مالکی از کودکی دو ساله یاد میکند که هنوز سواد ندارد، اما مادرش کتابی برای او میبرد، در موکب میخواند و برای دریافت جایزه به موکب بازمیگردند. در واقع میتوان گفت همین رفتوآمد ساده، نخستین ارتباط کودک با جهان کتاب است.
با این وجود برای بزرگترها نیز کتابهایی جدیتر درباره پیامبران، آموزشهای اخلاقی و زندگی شهدا وجود دارد؛ مجموعهای که تلاش دارد دنیای کودک و نوجوان را به جهان معنا و تجربه پیوند بزند.
خانم مالکی با بیان اینکه هدف موکب فقط کتابدادن نیست؛ بلکه تمرین اعتمادبهنفس و صحبتکردن در جمع نیز بخشی از کار است، میافزاید: وقتی کودکی کتابی را تعریف میکند، در حقیقت قدمی کوچک اما مهم به سمت سخنگفتن در جمع برمیدارد.
البته برخی کودکان خجالتیاند و حتی با چشمان پر از اشک میگویند: «من نمیتونم تعریف کنم.» اما خانم مالکی با آرامش همیشگی میگوید: «اشکال نداره، همین که برات خوندن، برای من کافیه.» برای این بچهها همین جمله، نخستین پله رشد و نقطه شروعی برای فردایی شجاعتر است.
در میان این برخی کودکان خجالتی، گروهی هم هستند که تشنه کتاباند. کودکانی که در یک شب چهار کتاب میخوانند و دوباره برای تعریفکردن برمیگردند. برای این بچهها این موکب کوچک شبیه یک «بهشت کتابخوانی» است که هر شب در گوشهای از شهر روشن میشود.
هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده میشود، صدای شعار حمایت از کشور به گوش میرسد، منتها در کنار میز موکب، صحنهای شکل گرفته که دیدنش دل آدم را روشن میکند. کودکان، کتاب در دست دارند و بیشترشان پرچم ایران را نیز گرفتهاند. پرچمهایی که گاهی بر شانهشان میافتد و با تکانهای کوچک دستانشان بالا میرود.
آنها کتاب را ورق میزنند اما هرچند دقیقه یکبار سرشان را بالا میآورند و با جمعیت شعاری را تکرار میکنند. صدای کودکانهشان آنقدر لطیف است که حتی جدیترین شعارها را هم معصومانه میکند.
کتاب را تا نیمه باز نگه میدارند، انگار نمیخواهند صفحهشان را گم کنند، بعد پرچم را بالا میگیرند و همراه جمع میشوند. چند لحظه بعد دوباره سرشان را پایین میاندازند و خواندن را ادامه میدهند. اینجا شعارها ریتم دارند؛ کتاب ـ پرچم ـ لبخند ـ شعار و باز کتاب.
در میان جمعیت کتابخوان، کودکانی دیده میشوند که سربندهای یا حسین بر پیشانی دارند. سربندها روی صورتهای کوچکشان کمی بزرگ است، اما همان باعث شده چهرههایشان جدیتر به چشم بیاید. البته برخی آنقدر کوچکاند که پرچم تا نزدیک زمین میرسد اما هر بار آن را بالا میکشند تا خاکی نشود. انگار پرچم برایشان حرمت دارد.
پیرمردی که از کنار موکب کتاب عبور میکند، ناگهان میایستد. نگاهش به کودکی میافتد که روی زمین نشسته و کتاب شهدا را باز کرده است و هر بار که صدای جمعیت اوج میگیرد، کودک سرش را بالا میآورد و پرچم کوچکش را تکان میدهد، سپس دوباره غرق کتاب میشود. پیرمرد لبخند میزند، زیر لب دعایی میخواند، به او و دیگر کودکان شکلاتی میدهد و بعد آرام در میان جمعیت ناپدید میشود و برای او تصویر آن کودک، در ذهنش میماند.
به هر حال موکب کتاب در این شبها تنها محلی برای ورقزدن چند قصه نیست. نقطهای است که در آن، کتاب، ایمان کودکانه و حس تعلق دستبهدست هم دادهاند تا در دل این بچهها ریشه بدوانند. شاید سالها بعد، آنها این شبها را با خاطره یک میز ساده، بوی کاغذ کتاب، پرچمی که در دست داشتند و لبخندی که خادمانی مهربان نثارشان کردند، به یاد بیاورند.
منبع: فارس