باشگاه خبرنگاران جوان- شبها را در تجمعات مردمی میگذراند. تمام فکر و ذکرش کمک به هم وطنانش بود که در ذهنش جرقه تدریس آنلاین خورد. حالا گوشی به دست، سنگر جدیدی برای مبارزه یافته است؛ رفع اشکال ریاضی برای شاگردانی که جنگ، تمرکزشان را نشانه رفته است.
سعید ملکی، دانشجوی دکتری ریاضی دانشگاه تربیتمدرس، از تجربه متفاوت خود در پویش «رایگان برای وطن» و پیوند میان نخبگی و جهاد میگوید؛ حالا فرمولهای ریاضی به ابزاری برای ایستادگی و خدمت تبدیل شده است.
عقربههای ساعت، زمانِ تجمعات شبانه شهر را نشان میداد. میان غوغای شعارها و همصدایی مردم، سعید ملکی گوشیاش را چک کرد. حالا او، نخبگیاش را از صحن دانشگاه به سنگر خدمت آورده بود.
او که تا پیش از این، ارادتش را در قالب فعالیتهای فرهنگی نشان میداد، این بار به دنبال راهی میگشت تا «تخصص» خود را هم به میدان بیاورد.
دیدن پیامهای دیگران در پویش—از ماما و روانشناس تا تکنسین پمپ آب—او را به فکر فرو برد. با خود میگفت: «یعنی میشود من هم با ریاضی سهمی در این جهاد داشته باشم؟» او نگران بود؛ نگران اینکه هنوز رسماً تدریس را شروع نکرده و تجهیزات آنلاین ندارد، اما اشتیاقِ «کمک کردن» تمام این تردیدها را حل کرد.
سعید ملکی میگوید: «من از اتفاقات مثبت اطرافم جان میگیرم. حتی وقتی رو به راه نیستم، چشمم به دنبال یک جرقه یا اتفاق خوب است تا دوباره توان ادامه دادن پیدا کنم. گاهی هم این انرژی را از دمخور شدن با کلام بزرگان میگیرم؛ شنیدن حرفهایشان حالم را عوض میکند و دوباره سرحال به مسیرم برمیگردم.»
حالا در روزهایی جنگ که کابوس امتحان نهایی و اضطراب کنکور دانشآموزها را مضطرب کرده، ملکی با علم خود به میدان آمده.
اولین مراجع او، دانشآموزی در مقطع نهم بود که از ظهر درگیر یک مسئله شده بود. سعید ابتدا سوال را کامل حل کرد، اما وقتی دستخط شاگرد و تلاشش را دید، منصرف شد. او میگوید: «حیفم آمد وقتی او جسارتِ فکر کردن و حتی رسیدن به جواب (ولو اشتباه) را دارد، لذتِ کشف را از او بگیرم.» پس فقط همانجایی را که گره خورده بود نشان داد و با یک راهنمایی کوچک، شاگرد را به مقصد رساند. این، همان «هوش جهادی» بود؛ جایی که هدف، توانمندسازی ذهن است.
نفر دومی که پیام داد، سوال را بدون هیچ تلاشی فرستاده بود. سعید اینجا هم نقش «مربی» را رها نکرد. سوال را حل کرد، اما همراه با آن، یک توصیه پدرانه فرستاد: «اول کتاب را بخوان، اگر نشد من هستم. اینطور من هم برای کمک ترغیب میشوم.»
او حتی فراتر رفت و قول داد اگر سوالی را بلد نباشد، از شبکه دوستانِ متخصصش پیگیری کند. این یعنی تبدیل کردن یک «فرد» به یک «جریان»؛ جریانی که در آن هیچ بنبستی برای یادگیری وجود ندارد.
این تنها گوشهای است از کارهای این نخبه علمی و او همچنان به نذر علمیاش برای آیندهسازان این خام ادامه میدهد و این روزها را سرگرم کمک به دانشآموزانی است که در تلاشند چراغ تحصیلشان خاموش نشود.
حالا سعید ملکی، علاوه بر کسانی که سوالاتشان را حل کرده، با دانشآموزان دیگری از مقاطع مختلف همکلام شده تا در مسیر پرپیچوخم تحصیل، کنارشان باشد. او که پیش از این طرحهای مشابهی را در محیط دانشگاهی اجرا کرده بود، حالا ثابت کرد که نخبگی، پشت میزهای کتابخانه معنا نمیشود؛ بلکه معنای واقعی آن در گرهگشایی از کار مردمی است که زیر فشار جنگ، نگران آینده فرزندانشان هستند.
داستان او، روایتِ پیوند تخصص و تعهد است. او نشان داد که برای جهادگر بودن، لزوماً نباید اسلحه به دست گرفت؛ گاهی یک «مداد»، یک «جزوه ریاضی» و یک «قلب بیقرار» برای وطن، میتواند بزرگترین حماسهها را رقم بزند.
منبع: فارس