باشگاه خبرنگاران جوان - روزنامه چاینا دیلی در سرمقاله خود با اشاره به تنشهای جاری در خاورمیانه نوشت: واقعیتهای میدانی مانند تحرکات نیروهای آمریکایی، گستره حملات متقابل اخیر علیه اسرائیل و رفتار محتاطانه، اما قابل توجه بازیگران منطقهای، تصویر متفاوتی نشان میدهد؛ اینکه این درگیری به پایانش نزدیک نیست، بلکه در حال تبدیل شدن به یک بحران طولانیمدت است که پیامدهای آن فراتر از خلیج فارس خواهد رفت.
نادیده گرفتن این تناقضها دیگر آسان نیست. از یک سو، واشنگتن از نزدیک شدن به تحقق اهداف نظامی سخن میگوید و از سوی دیگر، همچنان حضور خود را تقویت کرده و بر فشارها میافزاید. چنین پیامهای متناقضی شاید در گذشته به عنوان ابهام تاکتیکی تلقی میشد، اما اکنون بیشتر نشانهای از نگرانی به نظر میرسد. جنگها معمولاً با اعلام یک طرف پایان نمییابند، بلکه زمانی پایان میگیرند که دیگر امکان انکار واقعیت وجود نداشته باشد.
بر اساس گزارش CGTN، نگاهی به میدان نبرد این موضوع را روشنتر میکند. توان ایران برای ادامه حملات موشکی و اعمال فشار از طریق نیروهای نیابتی منطقهای، برخلاف برخی ادعاها، بهطور قطعی کاهش نیافته است. همزمان، دامنه درگیری در حال گسترش است؛ از لبنان گرفته تا مسیرهای کشتیرانی خلیج فارس و حتی محاسبات اقتصادی بسیاری از کشورها. جنگی که به تنگه هرمز کشیده شود، به یک دغدغه اقتصادی جهانی تبدیل خواهد شد.
در همینجا محدودیت راهحلهای سریع آشکار میشود. اقتصاد جهانی اکنون بهای این وضعیت را میپردازد. بازارهای انرژی نسبت به خطر بسته شدن تنگه هرمز واکنش نشان دادهاند. نوسان قیمتها فقط مشکل معاملهگران نیست، بلکه بر رشد اقتصادی اثر میگذارد، کار بانکهای مرکزی را پیچیدهتر میکند و موجب بیثباتی در اقتصادها میشود.
زنجیرههای تأمین که پیش از این نیز تحت فشار بودند، با عدم قطعیت تازهای مواجه شدهاند. هزینههای کشتیرانی افزایش یافته و حتی در صورت توقف فوری درگیریها، بازگشت شرایط به حالت عادی زمانبر خواهد بود.
در همین حال، متحدان ایالات متحده نیز نگرانیهای بیشتری را مطرح میکنند. برخی از آنها بهتدریج این پرسش را مطرح کردهاند که هدف نهایی این درگیری چیست. وقتی حتی کشورهای همسو درباره تحقق اهداف اولیه یا حتی تعریف روشن این اهداف تردید میکنند، نشانهای از تضعیف اجماع است. در تجربههای گذشته نیز چنین شکافهایی پس از آشکار شدن هزینهها به سرعت گسترش یافتهاند.
در این میان، موضع چین در کنار دیگر طرفهای خواهان صلح قابل توجه است. در گفتوگوهای اخیر میان چین و پاکستان، ابتکاری پنج مادهای مطرح شد که بر سه محور اصلی تأکید دارد: توقف درگیریها، آغاز مذاکرات و تضمین امنیت پایه شامل غیرنظامیان، مسیرهای کشتیرانی و نظم بینالمللی مبتنی بر منشور سازمان ملل.
جنگهایی که منافع مشترک جهانی را مختل میکنند، نیازمند راهحلهایی فراتر از میدان نبرد هستند. همچنین انتقاد چین از اقدامات اقتصادی یکجانبه، از جمله در مورد ونزوئلا، در همین چارچوب قابل فهم است. استفاده از تحریمها و ابزارهای مشابه ممکن است در کوتاهمدت اثرگذار باشد، اما در بلندمدت به تضعیف سازوکارهای چندجانبه منجر میشود. در مجموع، تحولات اخیر خاورمیانه نشان میدهد که بدون چشمانداز واقعی دیپلماتیک، ابزارهای فشار کارایی محدودی دارند.
در چنین شرایطی، ممکن است واشنگتن تلاش کند با توسل به زور، به شفافیت دست یابد، اما این رویکرد پرریسک است. شفافیت راهبردی از افزایش لفاظی یا گسترش حضور نظامی به دست نمیآید، بلکه از هماهنگی میان ابزارها و اهداف قابل دستیابی و همچنین درک این واقعیت حاصل میشود که پیگیری پیروزی کامل، میتواند امکان دستیابی به صلح پایدار را تضعیف کند.