باشگاه خبرنگاران جوان - هویت ملی در ایران، پدیدهای است که عمیقاً با مفهوم «وطن» و «سرزمین» پیوند خورده است. جغرافیای ایران که به نام وطن در میان ایرانیان رواج دارد، از دوره باستان تا معاصر، علیرغم فراز و نشیبهای فراوان، به عنوان یکی از ارکان اصلی هویتبخشی و به مثابه یک حافظه جمعی و سرزمینی مقدس در ذهنیت مردم تداوم یافته و امروز نیز که این مرز و بوم کهن در میانه جنگ تحمیلی قرار دارد، وطن همه چیز یک ملت شده است.
جغرافیا و سرزمین ایران به عنوان یکی از ارکان هویت ملی محسوب میشود که از زمان تاسیس نظامهای سیاسی در دوره باستان (هخامنشی و ساسانی) مرزهای سیاسی آن معین گشته و ایرانیان خود را متعلق به آن میدانستهاند.
در مطالعات ایرانشناسی، یکی از بنیادیترین گزارهها این است که شکلگیری نخستین نظامهای سیاسی متمرکز در ایران، به ویژه امپراتوری هخامنشی، نه تنها یک تحول سیاسی، بلکه یک انقلاب در مفهوم «سرزمین» و «مرز» بود. کوروش بزرگ و داریوش بزرگ با ایجاد ساختاری اداری-دیوانی مبتنی بر ساتراپیها (استانها)، برای نخستین بار محدودهای جغرافیایی را تعریف کردند که فراتر از یک زیستبوم قبیلهای، «سرزمین پارس» یا «ایرانشهر» نام گرفت. در دوره ساسانیان جغرافیا نه صرفاً یک عرصه فیزیکی، بلکه بخشی از حافظه جمعی و آرمان مشترک ایرانیان شد.
اگرچه این نظم سیاسی بعد از ورود اسلام به ایران در دورههای مختلف به لحاظ جغرافیایی دچار تغییرات و آشفتگیهایی شده، اما این نظم سیاسی و معنایی چنان ریشهدار بود که این مفهوم از میان نرفت، بلکه به سطحی از «ذهنیت جمعی» و حافظه فرهنگی فروکش کرد تا زمانی که در دوره صفویه این سرزمین بار دیگر نظم سیاسی خود را به دست آورد.
در این دوره شاه اسماعیل اول و جانشینانش موفق شدند برای نخستین بار پس از اسلام، مرزهای سیاسی کم و بیش ثابتی را تثبیت کنند که مشابهتی معنادار با قلمرو تاریخی ایرانشهر داشت. در این دوره بود که ساختار دولت-ملت (به معنای پیشامدرن آن) بازآفرینی شد و «سرزمین ایران» بار دیگر به عنوان یک واقعیت سیاسی و جغرافیایی مشخص، جایگاه خود را بازیافت.
دوره قاجاریه از حیث تحول مفهوم وطن و ملیگرایی در ایران، عصر گذار محسوب میشود. در این دوران، ایرانیان با دو پدیده نوین روبهرو شدند: نخست شکستهای نظامی از روسیه تزاری و از دست رفتن بخشهایی از سرزمینهای قفقاز که به شدت حس مالکیت جمعی نسبت به سرزمین را برانگیخت؛ دوم ورود اندیشههای ملیگرایی رمانتیک و مدرن از طریق روشنفکرانی که به اروپا سفر کرده بودند.
در این بستر، مفهوم «ایران» از یک «حافظه تاریخی» به یک «آگاهی ملی» بدل شد. روشنفکرانی، چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان و بعدها مستشارالدوله در آثار خود بر ضرورت وحدت ملی و تعلق به یک سرزمین مشخص به نام ایران تأکید کردند.
البته وجه ممیزه این دوره آن بود که این گفتمان محدود به نخبگان نماند. مشروطه خواهی نقطه اوج این تحول بود؛ جایی که توده مردم از روحانیون تا بازاریان و اصناف حول محور «وطن» و «میهن» متحد شدند. ترانهها، مطبوعات و مجالس عمومی، «ایران» را به نمادی فراقشری و فراقومی تبدیل کردند. این تعلقخاطر که تا امروز ادامه دارد، نشاندهنده نهادینه شدن «سرزمین» به عنوان مهمترین رکن هویت جمعی در ایران معاصر است.
یکی از مؤلفههای پایداری هویت ملی در ایران، پیوند عمیق میان «آگاهی از وطن» و «واکنش جمعی» نسبت به تهدیدات آن است. برخلاف تصوراتی که هویت ملی را در جوامع غیرغربی پدیدهای نوظهور و سطحی میدانند، تاریخ ایران نشان داده که آگاهی نسبت به تمامیت ارضی و حاکمیت ملی در میان توده مردم ریشه دوانده است.
در شرایط کنونی که جنگ تحمیلی علیه این مرز و بوم کهن شکل گرفته، هویت ملی ایران را باید نقطهعطفی در «عینیسازی» مفهوم وطن تلقی کرد؛ بنابراین جنگ نه یک درگیری صرفاً نظامی، بلکه آزمونی سرنوشتساز برای انسجام ملی است.
نتیجه اینکه امروز که ایران درگیر جنگی تمامعیار است، «وطن» بار دیگر به مثابه کهنترین و نیرومندترین فراخوان هویتی، ایرانیان را در عرصهای جدید گرد هم آورده است. آنچه در این برهه حساس رخ مینماید، بازتولید همان حافظه تاریخی دیرپایی است که از دوران هخامنشی و ساسانی تا به امروز تداوم یافته؛ حافظهای که در آن ایران نه صرفاً یک محدوده جغرافیایی، بلکه میراثی مشترک و مجموعهای از معنا، عزت و استقلال است.
این حافظه جمعی که در دوره قاجار در برابر تجزیهطلبیهای استعمارگرانه شکل گرفت، در نهضت ملی شدن نفت علیه نفوذ بیگانگان قد علم کرد و در جنگ تحمیلی در برابر متجاوز بعثی به تمامیت ارضی پاسخی تاریخی داد، امروز نیز در مواجهه با جنگ، مردم را به واکنشی آگاهانه و حساس فراخوانده است.
ایرانیان با تکیه بر همین «خرد تاریخی» که در طول سدهها آموخته استقلال و تمامیت ارضی این سرزمین با هیچ معاملهای قابل مبادله نیست، نسبت به هرگونه تهدید خارجی ـ چه در لباس تحریم، چه ترور و چه جنگ و تهدید نظامی ـ با حساسیتی عمیق موضعگیری میکنند. این حساسیت ریشه در آن تعلقخاطر سرزمینی دارد که از دل شاهنامه فردوسی، از کتیبههای نقشرستم، از مقاومت مشروطهخواهان و از خون شهدای دفاع مقدس تغذیه شده و امروز در قالب آگاهی ملی و پایداری در برابر زیادهخواهیهای جدید، خود را بازتولید میکند.
به عبارت دیگر، جنگ آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، نه با یک دولت که با یک ملت مواجه است که هویت خود را در پیوند با این سرزمین کهن تعریف کرده و از حافظه تاریخی خود الهام میگیرد تا در برابر هرگونه تجاوز به حاکمیت و عزت ملیاش، مصممتر از پیش بایستد.
منبع: ایرنا