باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ اسفندِ خونینِ ۱۴۰۴، نه با آوایِ شادی، که با عطرِ باروت و بویِ گُلهایِ پرپر شدهی میناب آغاز شد.. ۱۴ روز از آن حمله ی ناجوانمردانه گذشت؛ روزهایی که در تقویمِ تاریخِ این سرزمین، نه به نامِ حادثه، که به کامِ اشک، ثبت شد. اما این روزها، در کرمان، کلاسی دیگر برپا شد؛ کلاسی که معلمش، «خشمِ مقدس» بود و دانشآموزانش، «سفیرانِ خونِ شهیدان». در پیشگاهِ نمایندگیِ سازمان ملل، جایی که قرار بود صدای عدل و داد باشد و فریاد فرزندانِ این آب و خاک، پژواکِ سکوتِ جهان را شکست.
کلاسِ درسِ عشق، در قلبِ سازمانِ ملل

خیابانِ هزار و یکشب کرمان، شاهدِ صحنهای بود که تاریخِ آن را در دفترِ «شکوهِ مقاومت» ثبت خواهد کرد. دانشآموزانِ کرمانی، از کلاسِ اولی تا دوازدهمی، نه با کتاب و دفترِ همیشگی، که با کولهباری از اندوه و خشم و مشقهایی از جنسِ «ترامپ! شرم بر تو»، گرد هم آمدند.

دو هفته سکوت، یک روز فریاد
دو هفته بود که صدایِ خنده و بازیِ دانشآموزان از کوچهها رخت بربسته بود. سکوتِ سنگینِ بعد از جنگِ رمضان، فضایی غریب را بر شهر حاکم کرده بود. اما امروز، روزِ بازگشت به کلاس بود؛ نه کلاسهایِ درسِ گچی و آجری، که کلاسی از جنسِ اراده، مقاومت و دادخواهی.

دانشآموزانِ کرمانی، از کلاسِ اولیها تا بلندبالاهایِ کنکوری، همراه با معلمانی که داغِ همکارانِ شهیدشان را هنوز بر دل داشتند و پدر و مادرانی که همدرد این داغ بودند، در برابرِ نهادِ مدعیِ صلحِ جهان، کمیساریایِ عالیِ سازمانِ ملل، گرد هم آمدند.

اینبار، کلاسِ درس، نه در چهاردیواریِ مدرسه، که در پهنایِ خیابانِ هزار و یکشبِ کرمان، در برابرِ چشمانِ ناظرِ جهانی گشوده شد. نیمکتها، فضای مقابل سازمان ملل بودند و جوهرِ مشقِ امروز، خون سرخ کودکانِ میناب.
دانش آموزان و حکایتِ خون و آتش

کلاسِ درسِ امروز، از جنسِ «حکایتِ خون و آتش» بود؛ حکایتِ بیش از ۱۷۰ غنچهی پرپر شده در مدرسه شجره طیبه میناب، که قرار بود تنها درسِ زندگی بیاموزند، نه پروازِ ناگهانی به سویِ معبود.

تصویرِ معلم ها، دانش آموزان و کادر مدرسه این دبستان، بر صفحه نمایش دل، قلبها را فشرد. این کلاس پرواز، بغض فروخورده همه را در گلوگاهِ اشک، شکست و از معلمان و دانش آموزانی یاد کرد که حالا در کسوتِ فرشته، ناظرِ این کلاسِ درسِ اشک و مقاومت بودند.

پیامِ پلاکاردها: فریادِ وجدانِ جهانی
اینجا پیام پلاکاردهای دانش آموزان، به زبانِ انگلیسی و فارسی، چون تیرهایی بر پیکرِ بیوجدانِ استکبار، فریاد میشدند: «جنگ علیه کودکان را متوقف کنید»، «تاوانِ سکوتتان را خواهید داد»، «قاتلِ بچهها از غزه تا میناب». اینها تنها شعار نبود؛ اینها چکیدهیِ دردهایِ نسلی بود که زخمِ جنایت را بر جان داشت و از «کمیساریایِ سازمان ملل»، نه طلبِ ترحم، که خواهانِ پاسخگویی بود.

میناب؛ نمادِ رنجِ کودکانِ بیگناه
و اینک نوایِ محسن چاووشی، «مدرسههایِ بی پناه، دخترکانِ بیگناه...»، در فضا میپیچد و پرچمهایِ برافراشتهیِ ایران، در بادِ سردِ غروب، حکایت از روحیهای دارد که در آتشِ جنایت، آبدیده شده است، نه خاموش. این دانشآموزان، آمدهاند تا به جهان بفهمانند که «میناب»، تنها نامِ یک شهر نیست؛ «میناب»، نمادِ تمامِ رنجهایِ کودکانِ بیگناهی است که صدایشان در گوشِ کرِ تاریخ، گم شده است.

حرف آخر.. .
امروز، کرمان نه فقط یک شهر، که «قلبِ تپندهیِ اعتراض» بود. دانشآموزانِ کرمانی، با قدم گذاشتن در این کلاسِ درسِ عاشورایی، اثبات کردند که «دانش» تنها در چهاردیواریِ مدرسه نیست؛ گاه، «دانش» در فریادِ حقخواهی است، در همبستگی با دردِ هموطن، و در شکستنِ سکوتِ مرگبارِ مدعیانِ حقوقِ بشر.

مشقِ امروزِ آنها، «درسِ عبرت» برایِ ظالمانِ تاریخ بود و «ندایِ وجدان» برایِ جهانیان. باشد که این فریاد، پژواکِ پیروزیِ حق بر باطل گردد و «شرم بر ترامپ»، نه فقط یک شعار، که سرآغازِ حسابرسیِ بزرگِ تاریخ شود.
برآووو