باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ در تاریخ این سرزمین، بستنشستن اغلب پناه بردن به حرمها و آستانهای مقدس بود؛ جایی برای در امان ماندن از تعرض. اما کرمان این روزها معنای بستنشینی را دگرگون کرده است. اینجا دیگر سخن از پناه نیست؛ سخن از ایستادن است.
شش روز است مردم کرمان نه به دیواری پناه بردهاند و نه زیر سایه گنبدی نشستهاند؛ آنان بر خاک میادین و بوستانهای شهر نشستهاند تا با صدایی واحد اعلام کنند: خون پدر بر زمین نخواهد ماند.
اینجا حرم نیست، اما حرمت دارد. اینجا امامزادهای نیست، اما غیرت مردم این خاک را حریم کرده است.

این بستنشینی از میادین شهر آغاز شد؛ دو روز میدان آزادی، دو روز میدان کوثر، یک روز پارک مطهری و امروز نیز، در ششمین روز این خروش مردمی، دوباره پارک مطهری کرمان میزبان مردمی است که ساعت ۱۶ گرد هم میآیند.
میادینی که دیروز فقط گذرگاه شهر بودند، امروز به سنگر مطالبه خون تبدیل شدهاند.
بستنشینی برای انتقام، نه برای پناه

این شش روز، تصویر تازهای از یک ملت ساخته است. پیرمردی را میبینی که سالهاست قامتش خم شده، اما این شش روز راستتر از همیشه بر خاک نشسته است؛ گویی آمده تا بگوید هنوز غیرت این سرزمین زنده است.
زن جوانی را میبینی که چادر سیاهش را چنان بر سر گرفته که گویی نه چادر، که پرچمی بر دوش دارد؛ پرچمی که باید تا گرفتن انتقام بر زمین نماند.

کودکان سنگریزهها را در مشت میفشارند؛ انگار که همین سنگها نشانهای از خشم نسلی خواهد بود که خون پدر را فراموش نمیکند؛ و نوجوانان…
نوجوانانی که پدر را بیش از همه دوست داشتند، امروز چشم در چشم دشمن دوختهاند و زیر لب زمزمه میکنند: «خون پدر، بیپاسخ نمیماند.»
پدری که رفت، فقط یک رهبر نبود. پدر نسلی بود که زیر سایهاش قد کشید. پدر مردمی که هرگاه دنیا تنگ میشد، به صدایش پناه میآوردند. ساده میزیست، اما کلماتش بزرگ بود و صدایش در دل تاریخ طنین داشت.

از بستنشینی تا بستن کمر برای ظهور
پدر رفت، اما خیمه نریخت. خون بر خاک نشست، اما در رگها دوید. پرچم لحظهای بر زمین ماند، اما هزاران دست آن را دوباره بلند کرد.
کرمان شش روز است بست نشسته، اما این نشستن از جنس سکوت نیست؛ این نشستن اعلام یک عهد است: این خاک تا زمانی که خون پدر ستانده نشود، آرام نخواهد گرفت.

در باور ما، منجی وعدهای دور نیست؛ حقیقتی زنده است که جهان در انتظار فرمان او ایستاده است. هر قطره خونی که بر زمین ریخته شد، جرقهای در باروتخانه تاریخ است؛ جرقهای که روزی آتشی خواهد شد و ریشه ظلم را از زمین برخواهد کند.ای دشمنان آمریکایی _صهیونی! بدانید این شش روز بستنشینی، نشستن مردمی خسته نیست؛ نشستن مردمی است که برخاستنشان طوفان خواهد شد.
کرمان؛ حرمی برای خونخواهی
و توای کرمان! تاریخ از تو خواهد نوشت: روزی که مردم برای پناه نیامدند؛ برای عهد آمدند.
روزی که میادین و بوستانهای شهر به سنگر غیرت تبدیل شد. روزی که ملتی بر خاک نشست تا اعلام کند خون پدر بر زمین نخواهد ماند.

پدر! آسوده بخواب. خیمه نریخت. پرچم بر زمین نماند. خون تو در رگهای ما دویده است و تاریخ خواهد نوشت: پدری که رفت، ملتی را بیدار کرد و ملتی که روزها بست نشست، برخاست تا پرچم خونخواهی را تا صبح ظهور بر زمین نگذارد.

از خاک این بستنشینی، نهال قیامی خواهد رویید؛ قیامی که پایانش عدالت است و آغازش خون پدری که هرگز فراموش نخواهد شد.
«اللهم عجل لولیک الفرج»