باشگاه خبرنگاران جوان؛ زهرا نجفی - وبگاه راشا تودی در تحلیلی درباره جنگ ایران، با بررسی پیامدهای شش ماه درگیری، نوشت که این جنگ نهتنها به تسلیم ایران منجر نشد، بلکه هزینههای سنگینی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی به همراه داشته و به تضعیف نفوذ آمریکا در منطقه دامن زده است.
این وبگاه نوشت: دقیقاً شش ماه از آغاز کارزار نظامی تمامعیار، یا به بیان دقیقتر، تجاوز آمریکا و (رژیم) اسرائیل علیه ایران میگذرد. این طرح بر اساس منطق «حمله به رأس هرم» شکل گرفته بود: حذف سران کشور، فلج کردن دولت و سوق دادن مردم به سمت یک «انقلاب رنگی». (رژیم) اسرائیل تصور میکرد این کارزار بیش از دو هفته طول نخواهد کشید و پس از آن، تهران مجبور خواهد شد شرایط تحمیلشده را بپذیرد.
این همان منطقی بود که پشت تلاش برای حذف مقامات کلیدی ایران قرار داشت؛ هرچند که نتوانست نتیجه موردنظر را به همراه داشته باشد. پس از حملات مکرر به مراکز فرماندهی در ایران، همچنان زنجیره فرماندهی فرو نپاشید، نیروهای امنیتی از حکومت جدا نشدند و کشور تسلیم نشد. اختیارات بهسرعت توزیع شد و ساختار از بین نرفت.
انتظار وقوع یک انفجار داخلی نیز اشتباه از آب درآمد. جامعه ایران و نخبگان کشور، با وجود نارضایتیها از تورم و شرایط کلی اقتصادی، در کنار یکدیگر قرار گرفتند. خود حمله موجی از همبستگی ملی ایجاد کرد. حتی بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی ایران نیز حاضر نشدند از حملات هوایی خارجی حمایت کنند. شورشی که انتظار میرفت، هرگز رخ نداد. برعکس، جنگ به تقویت نیروهایی انجامید که دههها استدلال کردهاند سازش با غرب نمیتواند امنیت ایران را تضمین کند.
تنگه هرمز به روشنترین نمایش توانمندیهای تهران تبدیل شد. پیش از جنگ، حدود ۲۵ درصد از تجارت جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این آبراه عبور میکرد. آمریکا ممکن است نیروی دریایی بسیار قدرتمندتری داشته باشد، اما ایران برای اعمال کنترل بر دریا نیازی به چنین تواناییای ندارد. اکنون بازگرداندن کشتیرانی عادی به موضوع مذاکراتی تبدیل شده که در آن، تهران شروط خود را تعیین میکند. واشنگتن وعده داده بود اهرم فشار ایران را از بین ببرد؛ اما در عوض، اکنون مجبور است درباره قواعد عبور و مرور از تنگه مذاکره کند.
افزون بر همه اینها، تهران هنوز میتواند روی نیروهای همسو با خود در سراسر منطقه حساب کند. محور مقاومت متحمل خساراتی شده، اما از بین نرفته است. جنبش انصارالله یمن، کتائب حزبالله و دیگر گروهها و متحدان همسو با ایران همچنان موشک و پهپاد در اختیار دارند. در طول تابستان، انصارالله حملات خود را با گروههای عراقی هماهنگ کردند. کتائب حزبالله همچنان قدرتمندترین گروه در چارچوب مقاومت اسلامی در عراق است. در نتیجه، آمریکا باید از پایگاهها، بنادر و خطوط تدارکاتی خود در منطقهای گسترده، از خلیج فارس تا دریای سرخ، دفاع کند.
(رژیم) اسرائیل توانایی خود برای دست پیدا کردن به یک پیروزی سیاسی را بیش از حد ارزیابی کرد. حملات به تأسیسات و مقامهای ارشد ایران این تصور را ایجاد کرد که میتوان تهران را دچار فروپاشی کرد. اما ایران کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت، دستگاه دیوانسالاری ریشهدار، نهادهای امنیتی قدرتمند و چندین دهه تجربه زندگی تحت فشار است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر (رژیم) اسرائیل نتوانست به یک راهحل سریع دست پیدا کند. در عوض، خود را در موقعیت دشواری گرفتار کرد. او دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا را نیز وارد جنگی کرد که راه خروج روشنی از آن وجود ندارد. آنچه قرار بود یک کارزار دو هفتهای باشد، اکنون به تعهدی بدون چشمانداز مشخص برای پایان یافتن تبدیل شده است.
هزینه این محاسبه اشتباه به طور فزایندهای در داخل ایالات متحده آشکار میشود. در ماه اوت، بدهی ملی این کشور برای اولین بار از ۴۰ تریلیون دلار فراتر رفت، در حالی که هزینههای سالانه بازپرداخت بدهی اکنون تقریباً به ۱ تریلیون دلار رسیده است. این جنگ تاکنون دهها میلیارد دلار هزینه داشته و قیمت نفت و بنزین را افزایش داده است. طبق نظرسنجی رویترز در ماه اوت، تنها ۳۳ درصد از آمریکاییها عملکرد ترامپ را تأیید میکنند، در حالی که فقط ۳۱ درصد از کارزار نظامی علیه ایران حمایت میکنند. حتی در میان جمهوریخواهان، حمایت از او از ۷۷ درصد در ماه مارس به ۶۹ درصد در حال حاضر کاهش یافته است. برای رئیس جمهوری که قول داده بود به «جنگهای بیپایان» آمریکا پایان دهد، این یک ضربه دردناک است.
پس از آنکه واشنگتن نتوانست ایران را در میدان نبرد به تسلیم وادار کند، اکنون فشار را به جبهه اقتصادی منتقل کرده است. کارزاری که بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا از آن خبر داد، تحریمهای جدیدی را علیه دهها شرکت، کشتی و واسطه اعمال میکند. اما ایران چندین دهه را صرف یادگیری روشهای بقا در شرایط تحریم کرده است. ناوگان سایه، معاملات از طریق واسطهها، طرحهای تغییر ثبت محمولهها، مسیرهای تجاری از طریق امارات و آسیا و مهمتر از همه، تقاضای چین همگی از شدت تأثیرگذاری سیاست «فشار حداکثری» میکاهند.
بعید است تحریمها تهران را به تسلیم وادارند. واشنگتن تاکنون از هدف قرار دادن بزرگترین مؤسسات مالی چین و امارات خودداری کرده است، زیرا چنین سطحی از تشدید فشار، به آمریکا و روابط آن با شرکای کلیدیاش نیز آسیب خواهد زد. این بدان معنا نیست که اقتصاد ایران بهنوعی از تحریمها مصون است؛ تحریمها بدون تردید خسارات جدی به اقتصاد ایران وارد میکنند. اما واشنگتن در اعمال این تحریمها روی این حساب باز کرده است که مهمترین شرکای ایران، داوطلبانه روابط خود را با تهران قطع کنند.
اینکه ترامپ شخصاً با رهبران چند کشور تماس گرفت و عملاً از آنها خواست روابط موجود خود با تهران را قطع کنند، تصادفی نیست. در واقع، این مسئله نشاندهنده افول نفوذ ژئوپلیتیکی آمریکا است. تا اوایل دهه ۲۰۰۰، چنین وضعیتی تقریباً غیرقابل تصور بود.
سرخوردگی از تضمینهای امنیتی آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس نیز در حال افزایش است. پایگاههای آمریکا نتوانستند منطقه را از جنگ مصون نگه دارند؛ بلکه در عوض، کشورهای میزبان این پایگاهها را به اهداف بالقوه تبدیل کردند. ریاض، دوحه و ابوظبی اکنون به دنبال سازوکارهای امنیتی بیشتر، متنوعسازی شرکای خود و حفظ گفتوگو با تهران هستند. حضور آمریکا همچنان پابرجاست، اما اعتماد به توانایی واشنگتن برای مدیریت یکجانبه نظم منطقهای کاهش یافته است.
«توافق مکه» که ترکیه، عربستان و پاکستان در اوایل ماه اوت به آن دست یافتند، نمونه روشنی از این تغییر است. آسیای غربی در حال ورود به دورهای از چندمرکزی شدن قدرت است و آمریکا کار چندانی برای متوقف کردن این روند نمیتواند انجام دهد. تردیدی وجود ندارد که جنگ علیه ایران ضربه دیگری به هژمونی آمریکا وارد کرده و دستکم، نفوذ این کشور در منطقه را بیش از پیش تضعیف کرده است.
شش ماه جنگ نشان داد که وارد کردن خسارت به ایران ممکن است، اما وادار کردن آن به تسلیم ممکن نیست. آمریکا و اسرائیل این کارزار را با هدف نمایش برتری مطلق آغاز کردند. شش ماه بعد، نه پیروزیای در کار است، نه راهبرد روشنی برای خروج از جنگ و نه آن اعتمادبهنفس سابق که میتوانند بدون پرداخت هزینه دست به هر اقدامی بزنند. ایران دوام آورده است، در حالی که واشنگتن بار دیگر نشان داده آغاز کردن جنگ برایش بسیار آسانتر از پیروز شدن در آن است.
منبع: آر تی
مرگ بر آمریکا