باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی- جنگی که قرار بود برای آمریکا یک عملیات سریع و تعیینکننده باشد، حالا ۶ ماه است ادامه دارد و واشنگتن را با صورتحسابی سنگینتر از آنچه تصور میکرد روبهرو کرده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگ را با این تصور آغاز کردند که با ضربات سنگین نظامی میتوانند ایران را وادار به عقبنشینی کنند، اما حالا حتی رسانههای آمریکایی نیز از این واقعیت مینویسند که جنگ به بنبست رسیده و دولت دونالد ترامپ به دنبال راه دیگری برای فشار بر تهران است. نام این راه تازه، جنگ اقتصادی است؛ اما بیانیه جدید سازمان اطلاعات سپاه نشان میدهد که ماجرا بسیار فراتر از تحریم و فشار مالی است. آنچه در دستور کار دشمن قرار گرفته، مجموعهای از فشارهای اقتصادی، دریایی، اطلاعاتی و روانی است که هدف نهایی آن فرسوده کردن توان مقاومت ایران از درون است.
سازمان اطلاعات سپاه در بیانیه خود، هفت محور اصلی این طراحی را به صراحت اعلام کرده است: بیاثرنمایی کارکرد تنگه هرمز در تأمین امنیت ملی ایران، ممانعت از تکرار جنگ منطقهای توسط ایران، محدودنمایی توان محور مقاومت در منطقه، تحمیل محاصره دریایی، فرسایش اتحاد مقدس، ترویج نارضایتی و دوقطبی و بزرگنمایی اختلافنظرها، بزرگنمایی و سوءاستفاده از ضعفها، کمبودها و محدودیتهای داخلی برای اداره کشور و در نهایت تحریک مردم برای تسری نارضایتیها به خیابان. کنار هم گذاشتن این هفت محور نشان میدهد که دشمن دیگر فقط به دنبال زدن تأسیسات یا تحریم چند بانک و شرکت نیست؛ هدف، تغییر محاسبه جامعه ایران است. قرار است فشار خارجی به نارضایتی داخلی تبدیل شود، نارضایتی به شکاف اجتماعی برسد و شکاف اجتماعی در نهایت توان ایستادگی کشور را کاهش دهد.
نکته مهمتر این است که بیانیه سازمان اطلاعات سپاه از تغییر محاسبات طرف مقابل سخن میگوید. بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی مورد اشاره در این بیانیه، ایران از مرحله حفظ بقا و موجودیت عبور کرده، توانمندیهای نامتقارن خود را حفظ کرده و آمریکا در تحمیل اراده خود به ایران ناتوان شده است. در همین ارزیابی، حاکمیت ایران بر تنگه هرمز ادامهدار دانسته شده و تأکید شده که تهران دیگر صرفاً در موقعیت پاسخ به حملات نیست، بلکه به سمت افزایش ابتکار عمل راهبردی و اثرگذاری بر زمان، مکان و هزینه جنگ حرکت کرده است.
این تصویر، وقتی کنار گزارشهای منتشرشده در رسانههای غربی قرار میگیرد، قابل تأملتر میشود. آنها نیز از آمریکایی مینویسند که هزینه جنگ برایش رو به افزایش است و ادامه عملیات نظامی دیگر آن انتخاب ساده و کمهزینه روزهای نخست نیست.
وقتی موشکها نتوانستند؛ نوبت به اقتصاد رسید
گزارشهای اخیر درباره وضعیت ارتش آمریکا یک واقعیت مهم را نشان میدهد: مسئله واشنگتن فقط این نیست که آیا توان حمله به ایران را دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا میتواند یک جنگ طولانی را با همان شدت ادامه دهد و همزمان قدرت خود را در دیگر نقاط جهان نیز حفظ کند؟
روزنامه گاردین در گزارشی با استناد به اسناد پنتاگون و گفتوگو با مقامهای سابق و کارشناسان دفاعی آمریکا از فشار شدید جنگ بر بودجه نیروی دریایی این کشور خبر داده است. بر اساس این گزارش، منابع مالی نیروی دریایی چنان تحت فشار قرار گرفته که برای تأمین هزینههای پیشبینینشده جنگ، حتی از حسابهای دیگر منابع جابهجا شده است. هارلان اولمن، افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، وضعیت را با جملهای قابل توجه توصیف کرده است: «قلک نیروی دریایی آمریکا شکسته است».
این فقط یک تعبیر رسانهای نیست. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، پیشتر هزینه جنگ با ایران را ۳۵.۷ میلیارد دلار اعلام کرده و هشدار داده بود که بدون دریافت بودجه اضطراری، نیروهای نظامی با کسری جدی روبهرو خواهند شد. در همین حال، ذخایر مهمات آمریکا نیز تحت فشار قرار گرفته است. این همان جایی است که جنگ ایران برای آمریکا از یک عملیات نظامی به یک مسئله راهبردی تبدیل میشود: هر موشکی که در غرب آسیا مصرف میشود، مهماتی است که دیگر نمیتوان از آن در اروپا یا اقیانوس آرام استفاده کرد.
پولیتیکو نیز در گزارشی درباره پیامدهای جنگ ایران برای توان نظامی آمریکا نوشته است که واشنگتن برای تمرکز منابع در خاورمیانه، بخشی از تجهیزات پدافندی و آخرین ناو هواپیمابر باقیمانده خود در اقیانوس آرام را جابهجا کرده و برخی مأموریتهای دریایی در دریای چین جنوبی را کاهش داده است. در اروپا نیز حضور و چرخش جنگندههای آمریکایی با محدودیتهایی روبهرو شده است. یکی از مقامهای سابق دفاعی آمریکا در همین گزارش درباره وجود یک «شکاف بزرگ» در بازدارندگی این کشور هشدار داده است.
معنای این گزارشها روشن است: آمریکا هنوز ارتش قدرتمندی دارد، اما جنگ با ایران نشان داده که قدرت نظامی آمریکا نامحدود نیست. واشنگتن نمیتواند همزمان در چند جبهه با همان توان گذشته حضور داشته باشد، بدون آنکه هزینه آن را بپردازد. به همین دلیل است که وقتی جنگ نظامی به نقطهای میرسد که ادامه آن برای آمریکا پرهزینهتر میشود، فشار اقتصادی به تنها راه تبدیل میشود؛ جنگی که میتوان آن را از راه دور اداره کرد، هزینه انسانی کمتری برای آمریکا دارد و مسئولیت مستقیم حملات نظامی را نیز کاهش میدهد.
اما مشکل واشنگتن اینجاست که ایران کشوری نیست که تحریم برای نخستین بار با آن آزمایش شود. ایران دهههاست زیر فشار تحریم قرار دارد و تجربه این سالها نشان داده که تحریم میتواند اقتصاد را تحت فشار قرار دهد، اما میان «فشار» و «تسلیم» فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
هفت پرده برای یک هدف؛ انتقال جنگ به داخل جامعه
اینجاست که هفت محور مطرحشده از سوی سازمان اطلاعات سپاه اهمیت واقعی خود را نشان میدهد. اگر دشمن نتوانسته با حمله نظامی ایران را وادار به عقبنشینی کند، مرحله بعدی این است که هزینه مقاومت را برای جامعه بالا ببرد و سپس همین هزینه را به نقطه ضعف سیاسی تبدیل کند.
نخست، بیاثرنمایی کارکرد تنگه هرمز است؛ تنگهای که در معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه جایگاهی تعیینکننده دارد. تلاش برای القای این تصور که ایران نمیتواند از موقعیت خود در هرمز برای تأمین امنیت ملی استفاده کند، در حقیقت تلاش برای خنثی کردن یکی از مهمترین اهرمهای قدرت تهران است. دوم، ممانعت از تکرار جنگ منطقهای توسط ایران است؛ زیرا هرچه دامنه هزینههای جنگ از مرزهای ایران فراتر برود، فشار بر آمریکا و متحدانش بیشتر میشود. سوم، محدودنمایی توان محور مقاومت است تا ایران در میدان منطقهای تنها بماند و نتواند هزینه جنگ را در محیط پیرامونی دشمن توزیع کند.
چهارمین محور، تحمیل محاصره دریایی است؛ سیاستی که قرار است فشار نظامی را به فشار اقتصادی تبدیل کند. اما اتفاقاً همین مسئله برای آمریکا هزینهساز شده است. وقتی نیروی دریایی آمریکا مجبور میشود برای عملیات طولانی منابع بیشتری مصرف کند و ناوها و نیروهایش را برای مدتهای طولانی در منطقه نگه دارد، محاصره دیگر یک اقدام بدون هزینه برای واشنگتن نیست.
سه محور پایانی، اما مستقیماً جامعه ایران را هدف گرفتهاند: فرسایش اتحاد و انسجام ملی، بزرگنمایی ضعفها و کمبودهای داخلی و تحریک نارضایتیها برای کشاندن آن به خیابان. اینجا دیگر خبری از موشک و هواپیما نیست؛ میدان اصلی، ذهن مردم است. قرار است مشکلات واقعی کشور، که هیچ جامعهای از آنها خالی نیست، به این نتیجه پیوند بخورد که مقاومت عامل همه مشکلات است و تنها راه خروج، عقبنشینی در برابر فشار خارجی است.
نیویورکتایمز در تحلیل اخیر خود دقیقاً به همین نقطه اشاره کرده است. این روزنامه از شکست آمریکا در دستیابی به اهداف اولیه جنگ سخن گفته و به نقل از کارشناسان تأکید کرده که توانایی آمریکا برای «آسیب زدن» به ایران روشن است، اما مسیر میان آسیب زدن و رسیدن به تسلیم یا فروپاشی، مسیر بسیار متفاوتی است. سوزان مالونی، کارشناس ایران و مسئول سیاست خارجی در مؤسسه بروکینگز، نیز جنگ را ناموفق ارزیابی کرده و گفته است که آمریکا خسارت زیادی به ایران وارد کرده، اما ایران از جنگ قویتر بیرون آمده است.
آتلانتیک نیز در تحلیل خود نوشته است که دولت ترامپ اکنون تلاش میکند از طریق فشار اقتصادی کاری را انجام دهد که عملیات نظامی نتوانسته انجام دهد. نکته قابل توجه اینجاست که حتی در همین تحلیلها نیز مسئله کمبود مهمات و فشار بر توان نظامی آمریکا مطرح شده است. به عبارت سادهتر، واشنگتن به جای آنکه با قدرت بیشتر نظامی به سراغ ایران برود، حالا میخواهد با فشار بیشتر اقتصادی به نتیجهای برسد که در میدان نظامی به دست نیامده است.
این همان نقطهای است که باید مراقب بازی جدید بود. دشمن تلاش خواهد کرد فشار اقتصادی را به ناامیدی تبدیل کند، ناامیدی را به اختلاف و اختلاف را به شکاف اجتماعی بکشاند. اما شناخت این نقشه، خود بخشی از مقابله با آن است. مشکلات اقتصادی را باید دید و برای آنها راهحل پیدا کرد؛ اما نباید اجازه داد ضعفها و کاستیهای قابل اصلاح کشور به ابزار دشمن برای ضربه زدن به اصل امنیت و استقلال ایران تبدیل شود.
بیانیه سازمان اطلاعات سپاه در نهایت یک پیام روشن دارد: جنگ وارد مرحله تازهای شده است. دشمن پس از آنکه نتوانست با ضربه نظامی به هدف خود برسد، تلاش میکند زمین بازی را به اقتصاد، رسانه، جامعه و افکار عمومی منتقل کند؛ بنابراین پاسخ ایران نیز فقط در میدان نظامی تعیین نمیشود. حفظ انسجام، کاهش آسیبپذیری اقتصادی، مدیریت درست مشکلات داخلی و جلوگیری از تبدیل اختلافنظرها به شکاف ملی، همان اندازه اهمیت دارد که حفظ توان دفاعی کشور.
اگر آمریکا امروز ناچار است برای ادامه فشار بر ایران از «جنگ اقتصادی» سخن بگوید، نباید این تغییر زمین بازی را صرفاً یک مرحله تازه از قدرتنمایی واشنگتن دید. این تغییر، نشانهای از آن هم هست که جنگ نظامی نتوانسته نتیجهای را که آمریکا میخواست به همراه بیاورد. ایران هنوز تحت فشار است، هزینه داده و با مشکلات جدی روبهروست؛ اما در همان حال، ساختار قدرت و توان دفاعی خود را حفظ کرده و مهمتر از همه، اجازه نداده است فشار خارجی به تسلیم سیاسی تبدیل شود. حالا دشمن آمده است تا از بیرون نتوانسته ایران را بشکند، از درون فرسودهاش کند. شناخت «هفت پرده» این پروژه، نخستین گام برای برهم زدن همین نقشه است.