باشگاه خبرنگاران جوان - در جهانی که توان اعمال زور و سلطه برای کشورها قدرت خلق میکند و رهبران به هر میزان که توانایی اعمال سلطه داشته باشند مورد تحسین و پذیرش قرار میگیرند، اینجا در کشوری در غرب آسیا، رهبرانی زندگی کرده و میکنند که حتی در میانه جنگ نیز قدرتشان در همراه کردن مردم نه با اعمال زور که با بیان حقیقت، نمود پیدا میکند و مسیر و ایده فکریشان را حتی با فدا کردن جانشان در جهان تکثیر میکنند. نمایش دموکراسی که در غرب خودنمایی میکند در ایران اسلامی امروز به طریقی نوین، بروز پیدا کرده است. راهی که امام راحل آن را شروع کرد، خامنهای شهید در دوران ۳۷ ساله رهبری خود آن را تداوم داد و با شهادتش این ایده و نظام فکری را در جامعه ایران و بخشی از جهان اسلام نهادینه کرد. گفتمانی که از ۴۷ سال گذشته شروع و حالا به نقطه جنگ با آمریکا و اسرائیل رسیده است، بهگونهای بنیانگذاری شده که با وجود همه طراحیها و طرحریزیهای دشمنان برای شکست این ایده و حذف رهبران نهتنها این گفتمان ریشهدار را دچار خلأ نمیکند که موجب میشود، این گفتمان مستحکمتر از جانب طرفداران دنبال شود و بیتفاوتان نسبت به این مسیر را با شوک مواجه کند.
تحولات پس از شهادت رهبر انقلاب که تشییع میلیونی در ایران و عراق بخشی از آن بود، اثباتکننده این واقعیت است که خامنهای شهید، با شهادت خود مسیر دیگری را پیشروی انقلاب اسلامی گذاشت و آن را اینبار با شهادتش راهبری کرد، عظمت این حضور تاریخی که با گذشت زمان خود را نشان خواهد داد، این راه را هموار میکند که گفتمان انقلاب اسلامی که با هدایت خامنهای شهید، تداوم و تکامل پیدا کرد توان رقابت با مکاتب فکری جهانی را داشته باشد و تبدیل به دگری در مقابل آنان شود و پس از امام، اکنون گفتمان خامنهای شهید، در سطح یک مکتب فکری چهارچوبدار و منسجم در جهان شناخته شود.
تثبیت گفتمان انقلاب با شهادت
انقلاب اسلامی ایران پس از تدوین و تنظیم قانون اساسی و استقرار حکمرانی خود با چالشها و بحرانهای متعددی روبهرو شد که تنها یکی از آنها جنگ ایران و عراق بود، این چالشها موجب شد حکمرانان فرصت کمی برای تثبیتکردن ایدهها و چهارچوبهای فکری انقلاب در ایران پیدا کنند. با درگذشت امام نیز این نگرانی تقویت شد که ایده و آرمانهای انقلاب اسلامی ایران بهمرور دچار اضمحلال و فراموشی شود، آیتالله خامنهای، اما پس از امام راحل و به تأسی از ایشان بنا را بر حفظ گفتمان و چهارچوب فکری انقلاب اسلامی ایران گذاشتند. تمام آنچه در دوران ۳۷ساله رهبری ایشان رخ داد، حفاظت از ایده و خطوط قرمز انقلاب اسلامی ایران بود. این محافظت به روشها و شئون مختلف بروز پیدا کرد و گاهی با همراهی با تحولات روز و اتفاقات بهروز شد و پختگی بیشتری پیدا کرد.
مواجهه رهبر انقلاب با تحولاتی که در دوره اول انقلاب به شکلی دیگر رخ داده بود یا رخ نداده بودند؛ مثل بروز ناآرامیهایی از جانب چهرههایی درون حکمرانی، طرح ایدههایی برای گذار نرم از انقلاب، ایجاد فرصتی برای حضور مستشاری در برخی کشورهای مجاور منطقه و کمک به آنها، موجب شد مسیری که ایشان به تأسی از گفتمان انقلاب اسلامی ایران طی کردند، به ایده و گفتمان فکری خاص ایشان تبدیل شود و نقشهراهی مقابل حکمرانان انقلاب اسلامی ایران قرار دهد. شهادت ایشان نیز جدای از ایده فکری او نبود. انتهای مسیر حیات نیز به دفاع از کلیدیترین و مهمترین ایده انقلاب اسلامی ایران یعنی مبارزه با استکبار و دشمن متجاوز تبدیل شد و این رویداد خود تبدیل به فرصتی شد برای تثبیت این گفتمان در انقلاب اسلامی ایران.
انقلاب شهید خامنهای
آیتالله سیدعلی خامنهای را شاید بتوان تنها رهبری دانست که حتی فقدان او نیز نقطه شروع تحولات و اتفاقات بزرگی در محور مقاومت خواهد شد. در درون ایران اسلامی بلافاصله پس از اعلام خبر شهادت او ایرانیان به خیابان آمدند برای عزاداری داغ او و حالا بیش از ۴ ماه است مردم ایران هر شب و بهصورت مداوم در میادین و خیابانهای شهر حضور دارند. این اتفاق کمنظیر حتی در تاریخ ۴۷ساله انقلاب ایران نیز نظیر ندارد و طبعاً در مقایسه با انقلابهای بزرگ جهانی که حیات آنها به حیات رهبرانشان متصل است نیز این اتفاق رویدادی جدید و تازه به شمار میرود. جنس متفاوت حضور مردمی، انقلاب اسلامی ایران را وارد مرحلهای تازه کرد و به تعبیری انقلاب خامنهای با شهادت او رقم خورد. دشمنان ایران به دنبال آن بودند که با حذف رهبر معظم انقلاب ایران، این راه و مسیر را در ایران و بهتبع آن در منطقه خاموش و کمرنگ کنند، خروش میلیونی مسلمانان در هند و پاکستان بعد از شهادت ایشان و تشییع میلیونی رهبر شهید در عراق، برگزاری مراسمهای یادبود در لبنان، غزه و کشورهایی مثل بحرین نشان داد این اتفاق نهتنها موجب منزوی شدن انقلاب و رهبرانش نخواهد شد که عزت و محبوبیت انقلاب ایران را در جهان به نمایش گذاشته و تبدیل به عامل قوامبخش انقلاب خواهد شد.
«ما»ی جدید ایران
ابعاد این تشییع میلیونی را باید کلانتر مورد بررسی و سنجش قرار داد، واقعیت آن است که اتفاقی که از ۹ اسفند در خیابانهای ایران شروع شد، با تشییع میلیونی ایشان تکامل پیدا کرد. در جامعه ایرانی اتفاقی منحصربهفرد رخ داده است، شهادت ایشان «ما»ی جدیدی را منسجم و متشکل کرده است، «مایی» که وجود داشت؛ اما نسبت به برخی تحولات کمتفاوتتر بود، برای خود عاملیتی قائل نبود و هیچ زمان تا به این اندازه یکپارچه و منسجم نبود، در این انسجام نو، طیفی نیز وجود دارد که با خامنهای شهید و ایده او زاویه داشته و این اتفاق موجب بازبینی در ایده و نوع نگاه او به ایران و نظام سیاسی آن شده است. در ساحت این جامعه جدید که به تدریج اثرات آن در جامعه نمود پیدا خواهد کرد، روشنفکران و صاحبنظرانی نیز جای میگیرند که پس از این نزاع وجودی ناچار به بازبینی در ایده و تفکراتشان شدند، این «ما»ی تازه سرمایه اجتماعی جدیدی برای کشور و نظام سیاسی خلق خواهد کرد؛ خطوط قرمز این جمعیت متشکل و گسترده در چهارچوب حفاظت و پیروی از منافع ملی ایران قابلتعریف است، از اصول انقلاب عدول نمیکند، بلکه مدام آن را یادآوری میکند، تسلیم و مدارا مقابل دشمن را نمیپذیرد و در رأس آن پیروی از امامت امت را موردتأکید قرار میدهد، این «ما»ی جدید، توان و قدرتی مضاعف برای پاسداری از اصول انقلاب و ایستادگی بر این اصول به رهبر معظم فعلی ایران و نظام حکمرانی اسلامی میدهد.
نقطه پیروزی بر یک نزاع سهجانبه
در درون حکمرانی ایران همواره نزاعی پنهان میان سه جریان فکری برقرار بود، لیبرالهایی که حیات ایران و انقلاب آن را در اتصال ایران به دهکده جهانی و پذیرش مقتضیات این اتصال میدانستند که بخشی از آن عدول از برخی خطوط قرمز انقلاب اسلامی ایران بود و نتیجتاً گفتمان انقلاب ایران را وارد مرحله فراموشی میکرد. گروهی دیگر طیفی بودند که حفظ انقلاب و اصول آن را در حرکت در مسیر تندروی به شیوه بنیادگرایان میدانستند. افراطگرایی حاکم بر نگاه آنها به دنبال تثبیت انقلاب با رفتارهای تند و رادیکال بود. در سمت سوم این نزاع، گفتمان و ایده رهبر شهید انقلاب قرار داشت که نه به شیوه غربگرایان قائل به حرکت در مسیر لیبرالیسم و فراموشی اصول انقلاب بود و نه به سبک تندروانه قائل به تبدیل دولت جمهوری اسلامی ایران به دولتی بنیادگرا و رادیکال بود و بهنوعی با هر دو طیف فکری مرزگذاری و فاصلهگذاری کرد.
در دوران ۳۷ساله رهبری ایشان همواره این نزاع ادامه پیدا کرد، شهادت ایشان این خطکشی را شفافتر و روشن کرد که حرکت در مسیر غرب و پیروی از ایدههای فکری آنان محکوم به شکست است، شهادت او، این طیف فکری غربزده در نظام فکری ایران را به حاشیه برد و شکست ایدههای آنها را اثبات کرد و در سمت دیگر نیز نشان داد خامنهای شهید بهدرستی بر مدار بنیادگرایی برآمده از احساسات حرکت نکرد و راه درست مقاومت را پیشروی جامعه ایران و محور مقاومت قرار داد. پیروزی بر این نزاع موجب شد تا این گمانه اثبات شود که گفتمان خامنهای شهید تنها راهی است که میتواند موجودیت و قویماندن ایران را تضمین کند، این راه شاید پرپیچوخم و سخت باشد؛ اما راه موفق دیگری وجود ندارد، این مسیر نشئتگرفته از اصول انقلاب است و در نهایت تحقق هدف ایران قدرتمند را ممکن میسازد.
مکتب فکری خامنهای شهید
مجموع این تحولات رهبر شهید را در درجهای متمایز از رهبران کاریزماتیک جهان قرار داد. نگاهی به گفتمان و چهارچوب فکری رهبری شهید در دوران زعامت، یک ایده منسجم و چهارچوبمند برای حکمرانی در اختیار قرار میدهد، ایدهای که برای هر ساحت، رویداد و حوزهای برنامه دارد، حرفی برای گفتن دارد و راهحلی برای ارائه. تداوم اتفاقات پس از شهادت ایشان و تأیید صدق گفتههای رهبر شهید این ایده فکری را کاملتر و در نگاه روشنفکران و مردم برجستهتر کرد. در سمت دیگر اصل مواجهه با آمریکا و پیروزی در این نبرد موجب شد که انقلاب ایران و گفتمان آن مجدداً در سطح جهانی طرح شود و بخشی از افکار عمومی را متوجه این گفتمان ویژه کند و روشنفکران را به سمت تحلیل رفتار ایران و جامعه ایران سوق دهد، از این جهت میتوان ایده رهبر شهید را در کنار دیگر ایسمهای جهانی و دیگر مکاتب فکری قرار داد و از «خامنهایسم» بهمثابه یک مکتب فکری و برگ برنده انقلاب اسلامی ایران صحبت کرد.
منبع: فرهیختگان