در سایه تضعیف حمایت آمریکا، ژاپن با عبور تدریجی از تابوی تاریخی هیروشیما، دکترین نظامی خود را از دفاع محض به سمت ارتقای تسلیحات تغییر داده است.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مینا عظیمی - «ژاپن برای اینکه بتواند از خود دفاع کند، نیاز مبرمی به سلاح‌های هسته‌ای دارد»؛ این جملات را یک مقام بلندپایه ژاپنی دسامبر گذشته (۲۰۲۵) در گفت‌و‌گو با چند رسانه ژاپنی (که هویت او را فاش نکردند) بیان کرد. او گفت که تنش‌های ژئوپلیتیکی و امنیتی فزاینده در منطقه شرق آسیا، تصاحب سلاح هسته‌ای را برای ژاپن به منظور بازدارندگی در برابر متجاوزان به یک امر حیاتی تبدیل کرده است.

با وجود اینکه این مقام مسئول در همان اظهارات اعتراف کرد که این موضوع «از نظر واقع‌بینانه بسیار دشوار است» و هیچ بحثی در داخل دولت ژاپن پیرامون این گزینه وجود ندارد، علیرغم تکذیب سخنگوی دولت ژاپن مبنی بر وجود هرگونه تغییر در سیاست هسته‌ای کشور، اما بیان این کلمات از زبان یک مقام ارشد به تمام معنا غیرعادی بود؛ تا جایی که تا همین اواخر، این موضوع یکی از تابو‌های سیاسی و خط قرمزی به شمار می‌رفت که عبور یا نزدیک شدن به آن به هر شکلی ممنوع بود.

نکته خطرناک‌تر این است که سیگنال‌های مشابه، هرچند با جسارت کمتر، در نوامبر همان سال از سوی خود «سانای تاکایچی»، نخست‌وزیر ژاپن، صادر شده بود؛ زمانی که او اشاره کرد اصول سه‌گانه هسته‌ای ژاپن صرفا «رهنمود‌های سیاسی برای این مرحله» هستند و این امر راه را برای بازنگری در آنها در آینده باز می‌کند؛ به‌ویژه اصل عدم ورود سلاح‌های هسته‌ای به کشور، که تغییر آن زمینه‌ساز گسترش چتر هسته‌ای آمریکا برای پوشش توکیو خواهد شد.

«بیلاهاری کائوسیکان»، دیپلمات کهنه‌کار سنگاپوری، در مقاله‌ای که پیش‌تر در مجله «فارین پالیسی» با عنوان «منطق اجتناب‌ناپذیر سلاح هسته‌ای ژاپن» منتشر شد، به این اظهارات واکنش نشان داد. او از «حتمی بودن گزینه هسته‌ای» برای توکیو دفاع کرد و پیش‌بینی نمود که تغییرات استراتژیک جهانی، ژاپن و کره جنوبی را به سمتی ناگزیر سوق خواهد داد: دستیابی به توانمندی‌های بازدارندگی هسته‌ای مستقل تا بتوانند از خود دفاع کنند و در برابر تهدیدات کره شمالی و چین ایستادگی نمایند.

در سایه تردید‌های موجود پیرامون میزان قابل‌اعتماد بودن چتر حمایتی آمریکا، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، دکترین دفاعی ژاپن در سال‌های اخیر شاهد یک نقطه عطف بوده و از منطق «دفاع محض» به گنجاندن توانمندی‌های «پاسخ متقابل» (حمله متقابل) تغییر یافته است.

این امر قوانین جدیدی را برای مفهوم امنیت ملی در ژاپن پایه‌گذاری کرده و تعریف کشور از تهدید وجودی را بازنگری نموده است. تمامی این داده‌ها تحلیل‌گران نظامی را با این پرسش مواجه کرده است که آیا ژاپن با وجود تاریخ طولانی خود در تلاش برای منع اشاعه تسلیحات کشتار جمعی، در حال بازنگری در اصول سه‌گانه هسته‌ای خود است؟ اصولی که بر عدم مالکیت، عدم ساخت (تولید) و عدم اجازه برای ورود سلاح‌های هسته‌ای به خاک ژاپن تاکید دارد.

از بمباران اتمی تا بمب هسته‌ای

کتاب‌ها، مستند‌ها و آثار درام بسیاری به بمباران اتمی شهر‌های هیروشیما و ناگازاکی ژاپن توسط آمریکا در سال ۱۹۴۵ پرداخته‌اند؛ تقریبا همه آنها این بمباران را رویدادی معرفی می‌کنند که پایان جنگ جهانی دوم را رقم زد. اما با یک مقایسه ساده میان روایت آمریکایی و ژاپنی، درمی‌یابیم که آنها کاملا با یکدیگر متناقض هستند. در حالی که روایت آمریکایی این بمباران را از زاویه دید خدمه هواپیمای «انولا گی» می‌بیند، تصویری محو از آسمان که در آن یک ابر قارچی شکل مظاهر حیات را روی زمین درو می‌کند، در همان لحظه کوتاهی که خلبان پیش از فرار و بازگشت به کشور خود تجربه کرد، روایت ژاپنی چیزی کاملا متفاوت را روایت می‌کند.

داستان ژاپنی به جزئیات روی دیگر این قدرت ویرانگر می‌پردازد؛ همان که مخترعش، فیزیکدان آمریکایی رابرت اوپنهایمر، آن را با یک اقتباس مشهور هندو توصیف کرد: «اکنون من به مرگ تبدیل شده‌ام، نابودکننده جهان‌ها». ساکنان هیروشیما در سخنان خود از یک روز آفتابی معمولی سخن می‌گویند؛ روزی که به کار خود مشغول بودند و کودکان در راه مدرسه، پیش از آنکه روزشان در یک چشم به بهم زدن به یکی از صحنه‌های هولناک روز قیامت تبدیل شود. آنها صدای انفجار را شنیدند و درخشش عظیمی را دیدند که ماهیتش را درک نمی‌کردند. آنها گمان می‌کردند که این یک بمباران معمولی است که در آن عده‌ای کشته شدند و تمام شد، اما لحظه ویرانی تازه آغاز کار بود.

بمباران اتمی تاثیر عمیقی بر جامعه ژاپن گذاشت؛ آنها طی چندین روز افرادی را دیدند که پوست تنشان فرو می‌ریخت، در حالی که اصلا در مرکز انفجار نبودند، بلکه تنها در نزدیکی آن حضور داشتند و ظرف چند روز جان باختند. این اولین تجربه بشریت با تاثیرات وحشتناک تشعشعات اتمی بود و جهان تا پیش از آن چیزی شبیه به آن را به چشم ندیده بود.

ساکنان هیروشیما اولین کسانی بودند که این تاثیرات را در واقعیت زندگی کردند؛ در همان حالی که خدمه هواپیمای آمریکایی به خانه بازگشتند و مانند قهرمانان با آنها رفتار شد، ملت ژاپن دچار وحشت و شوکی شد که در روان جامعه ژاپن ریشه دواند و به همین دلیل، آنها از هر چیزی که به سلاح‌های کشتار جمعی مربوط می‌شود، متنفر شدند. در محل سقوط بمب در هیروشیما، بنای یادبودی ساخته شد که روی آن این عبارت نقش بسته است: «بگذارید همه روح‌ها در اینجا در آرامش بیاسایند، زیرا ما این شرارت را هرگز تکرار نخواهیم کرد».

بازماندگان هیروشیما و ناگازاکی که به «هیباکوشا» معروف هستند، تلاش‌ها برای خلع سلاح‌های کشتار جمعی را رهبری کردند و خواستار جهانی عاری از سلاح هسته‌ای شدند. بدین ترتیب، ژاپن از یک کشور نظامی که به تجاوزگری و تمایلات توسعه‌طلبانه در دوران امپراتوری شهرت داشت، به یک «ملت صلح‌جو» تبدیل شد که به مدت ۶۰ سال تلاش‌ها برای خلع سلاح هسته‌ای را هدایت کرد.

ژاپن در فوریه ۱۹۷۰ پیمان منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای (NPT) را امضا کرد و همچنین به اصول سه‌گانه غیرهسته‌ای که توسط «ایساکو ساتو»، نخست‌وزیر ژاپن در سال ۱۹۶۷ تدوین و توسط پارلمان در سال ۱۹۷۱ با یک مصوبه رسمی تصویب شد، متعهد ماند؛ اصولی که از آن زمان به رکن اصلی سیاست هسته‌ای ژاپن تبدیل شد.

با توجه به اینکه ژاپن تنها کشور جهان است که هدف بمباران اتمی قرار گرفته، گفت‌و‌گو درباره تسلیحات هسته‌ای در این کشور از ویژگی و حساسیت بسیار بالایی برخوردار است؛ حساسیتی که «جان فاستر دالس»، وزیر خارجه آمریکا در دهه ۱۹۵۰، آن را با اصطلاح «حساسیت هسته‌ای» توصیف کرد، که به معنای وضعیت بیزاری شدید نسبت به سلاح‌های هسته‌ای یا استفاده از آنهاست.

این حساسیت پس از حادثه فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ تشدید شد؛ زمانی که وقوع زمین‌لرزه در ۱۱ مارس منجر به سونامی شدیدی شد که در پی آن برق نیروگاه فوکوشیما قطع گردید. این امر به ذوب شدن قلب چند راکتور هسته‌ای، نشت مواد رادیواکتیو و تخلیه ده‌ها هزار نفر از ساکنان انجامید؛ شوک معاصری که به شوک بمباران اتمی اضافه شد و همچنان در حافظه ملت ژاپن زنده است.

این مخالفت مردمی با تسلیحات هسته‌ای، همواره به عنوان سد محکمی در برابر هرگونه جاه‌طلبی هسته‌ای در میان نخبگان سیاسی ژاپن عمل کرده و اصلی‌ترین مانعی بوده است که توکیو باید پیش از اعمال هرگونه تغییر در دکترین هسته‌ای خود، از آن عبور کند. نظرسنجی‌های اخیری که توسط روزنامه مشهور ژاپنی «آساهی شیمبون» در سال گذشته انجام شد، نشان می‌دهد که ۷۰ درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی همچنان حفظ اصول سه‌گانه غیرهسته‌ای را ترجیح می‌دهند.

علاوه بر این، موانع قانونی متعددی نیز وجود دارد که برجسته‌ترین آنها اصل نهم قانون اساسی ژاپن است؛ اصلی که به موجب آن، ژاپن از جنگ به عنوان یک حق حاکمیتی برای ملت چشم‌پوشی کرده و صراحتا تهدید به استفاده از زور یا استفاده از نیروی نظامی به عنوان ابزاری برای حل مناقشات بین‌المللی را ممنوع می‌کند. همچنین قانون انرژی اتمی ژاپن مصوب سال ۱۹۵۵، هرگونه استفاده نظامی از فناوری هسته‌ای را منع می‌نماید. به همین دلایل به هم پیوسته، مقامات ژاپنی در دولت‌های مختلف بر این باور بوده‌اند که هرگونه مراجعات جامع و بازنگری در اصول سه‌گانه غیرهسته‌ای، امری بسیار دشوار خواهد بود.

چتر نامطمئن هسته‌ای

در جریان اولین کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ و پیش از آنکه برای نخستین بار به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب شود، وی در مصاحبه‌ای با روزنامه «نیویورک تایمز» در سال ۲۰۱۶ اظهار داشت که برای کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی بهتر است به جای اتکا به آمریکا برای محافظت از آن‌ها در برابر تهدیدات چین و کره شمالی، سلاح‌های هسته‌ای خود را داشته باشند تا بتوانند از خود دفاع کنند.

این سخنان شوک بزرگی برای مقامات ژاپنی بود که چندین دهه چتر حمایتی آمریکا را امری «بدیهی و قطعی» می‌پنداشتند و نیازی به نگرانی درباره آن نمی‌دیدند. این نخستین باری بود که ژاپنی‌ها به صورت علنی درباره سرنوشت توکیو در صورت وقوع جنگ و اینکه آیا آمریکا در آن زمان به یاری آن‌ها خواهد شتافت یا خیر، دچار تردید شدند.

تا سال ۲۰۲۳، مجله «نشنال اینترست» گزارشی را با عنوان «ژاپن مقدر به داشتن تسلیحات هسته‌ای است» به قلم «باری گوین» منتشر کرد که در آن اشاره شده بود ژاپن به یک دوراهی سرنوشت‌ساز رسیده و هیچ گزینه جایگزینی جز توسعه تسلیحات هسته‌ای پیش رو ندارد. گوین معتقد است شرایط ژئوپلیتیکی که ژاپن را پس از شکست در جنگ جهانی دوم احاطه کرده بود، دیگر وجود ندارد؛ شرایطی که در آن زمان ستون اصلی حضور آمریکا در شرق آسیا و رکنی مهم برای مبارزه با گسترش کمونیسم شوروی در اوج جنگ سرد به شمار می‌رفت و پس از آن نیز به مهار صعود چین کمک کرد.

شراکت میان آمریکا و ژاپن به حدی قوی بود که «یاسوهیرو ناکاسونه»، نخست‌وزیر پیشین ژاپن در دهه ۱۹۸۰ میلادی، آن را این‌گونه توصیف کرد که دو کشور «سرنوشت مشترک و جدایی‌ناپذیری دارند». در پی همین رویکرد، ژاپن با میزبانی از ۱۵ پایگاه نظامی آمریکایی و دست‌کم ۵۵ هزار سرباز، رتبه نخست جهان را از نظر حجم حضور نظامی آمریکا به خود اختصاص داد.

محاصره در میان رقبا و گزینه‌های جایگزین

اما اکنون، در سایه دو برابر شدن زرادخانه هسته‌ای چین و افزایش حضور هسته‌ای کره شمالی، ژاپن خود را در محاصره دشمنان می‌بیند؛ آن هم در زمانی که چتر حمایت نظامی آمریکا تضعیف شده و دیگر تضمین‌شده نیست. این وضعیت برخی از قانون‌گذاران ژاپنی و در رأس آن‌ها حزب اپوزیسیون و راست‌گرای پوپولیست «سانسیتو» را واداشته است تا خواستار تدوین یک طرح جایگزین برای تضمین امنیت بلندمدت ژاپن شوند. در همین رابطه، «گابریلا برنال»، تحلیلگر مسائل کره، می‌نویسد که ژاپن بازنگری جدی‌تر در گزینه‌های هسته‌ای خود را آغاز کرده است و اشاره می‌کند که این درخواست‌ها پس از انتخاب مجدد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، شدت بیشتری یافته است.

با این حال، وابستگی بیش از حد به حمایت آمریکا در طول چند دهه، شکافی را ایجاد کرده که ژاپنی‌ها امروز آن را یک نقطه ضعف بزرگ می‌دانند؛ چرا که استراتژی نظامی صلح‌جویانه، ژاپن را به یک ملت واقعا صلح‌طلب تبدیل کرده است. اکثریت مردم ژاپن بر این باورند که نتیجه فاجعه‌بار جنگ جهانی دوم، بمباران اتمی و رنج روانی شدید ناشی از پیامدهای تشعشعات، همگی نتیجه حتمی سیاست‌های تجاوزکارانه ژاپن پیش از جنگ بوده است؛ امری که ژاپن را به ملتی تبدیل کرد که جنگ را نفی می‌کند و اصل بازدارندگی با قدرت سلاح را نمی‌پذیرد، چه رسد به توسعه و استفاده از تسلیحات هسته‌ای.

اما سستی و شکنندگی ائتلاف آمریکا و ژاپن روز به روز بیشتر آشکار می‌شود؛ موضوعی که هشدار می‌دهد شراکت چند دهه‌ای این دو کشور ممکن است یک‌شبه دود شود و برود. به گفته باری گوین، این وضعیت واقعیت متفاوتی را به ژاپن تحمیل می‌کند.

درس اوکران و دکترین دفاعی جدید ژاپن

در پی تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، توکیو دچار نگرانی فزاینده‌ای شد که آن را به بازنگری در دکترین دفاعی و امنیتی خود (که پس از سال ۱۹۴۵ تدوین شده بود) واداشت. «کائوسیکان»، دیپلمات سنگاپوری، می‌گوید ژاپن «درس اوکراین» را به خوبی آموخته است؛ کی‌یف زرادخانه هسته‌ای خود را که از اتحاد جماهیر شوروی ارث برده بود، در ازای کاغذی که امنیتش را در صورت حمله تضمین می‌کرد، تحویل داد.

با این حال، هنگامی که روسیه در سال ۲۰۱۴ شبه‌جزیره کریمه را به خود اضافه کرد، نه آمریکا و نه ناتو هیچ اقدام جدی انجام ندادند و پس از تهاجم سال ۲۰۲۲ به اوکراین نیز تنها به حمایت‌های مالی و اطلاعاتی بسنده کردند. در نتیجه این رویدادها، «شینزو آبه»، نخست‌وزیر وقت ژاپن پیشنهاد کرد که آمریکا تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی خود را در خاک ژاپن مستقر کند؛ مشابه همان کاری که در برخی کشورهای عضو ناتو انجام می‌دهد.

هم‌زمان، گزارش‌های نظامی نشان می‌دهند که توکیو با توسعه سیستم‌های موشکی خود، در حال تقویت «توانمندی‌های پرتاب و شلیک» است. ژاپن ۴۰۰ فروند موشک «تاماهوک» خریداری کرده و برای ارتقای توانمندی موشک‌های کروز بومی خود دست به کار شده است. این کشور از سال ۲۰۲۲ توسعه موشک‌های دوربرد ارتقایافته از نوع «تایپ-۱۲» را آغاز کرد که برد تقریبی آن‌ها به حدود ۱۰۰۰ کیلومتر می‌رسد و قادرند اهدافی را در کره شمالی و چین هدف قرار دهند.

در مارس ۲۰۲۵، مجله انگلیسی «اسپکتاتور» خبرهایی را منتشر کرد مبنی بر اینکه ژاپن قصد دارد موشک‌های دوربرد «تایپ-۱۲» را در جزیره جنوبی «کیوشو» مستقر کند؛ جزیره‌ای که سومین جزیره بزرگ ژاپن و نزدیک‌ترین آن‌ها به تایوان، چین و کره شمالی است.

همچنین بین سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵، ژاپن آزمایش‌های شلیک پرتابه‌های گلاید فوق‌سریع (HVGP) را انجام داد؛ یک سیستم حمله موشکی که سرعت آن از ۵ برابر سرعت صوت (ماخ ۵) فراتر می‌رود. این امر به معنای حضور رسمی ژاپن در مسابقه تسلیحات هایپرسونیک است که به دلیل توانایی این سیستم‌های موشکی در مانوردهی و دور زدن سیستم‌های دفاعی پیشرفته، در هر درگیری آینده نقشی محوری خواهد داشت.

توسعه چنین موشک‌هایی تنها یک معنا دارد: ژاپن تقویت زرادخانه نظامی خود را آغاز کرده تا قادر به وارد کردن «ضربه متقابل» باشد. این یک تحول استراتژیک به سمت استقلال نظامی بیشتر است که تردیدهای ژاپن نسبت به میزان قابل‌اعتماد بودن چتر حمایتی آمریکا را بازتاب می‌دهد. به نظر می‌رسد ژاپن در نهایت به این باور قطعی رسیده است که حفاظت از خاک این کشور، باری است که تنها و تنها بر دوش خود او سنگینی می‌کند.

منبع: الجزیره

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار