باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ بعضی صحنهها را نمیشود فقط دید؛ باید میانشان نفس کشید. باید ایستاد وسط آن موج عظیم و فهمید چگونه هزاران پرچم، وقتی همزمان در هوا میچرخند، شبیه تپش یک ملت میشوند.
امروز کرمان همین بود؛ شهری که انگار تمام خیابانهایش به یک رودخانه خروشان تبدیل شده بودند. رودخانهای از آدمهایی که آمده بودند بگویند هنوز پای این خاک ایستادهاند؛ محکمتر از همیشه و وفادارتر از همیشه به راه انقلاب و رهبرشان.
از آن بالا اگر شهر را نگاه میکردی، انگار رنگهای سبز و سفید و سرخ روی شانههای کرمان جاری شده بود و مستقیم تا قلب ایران میدوید.

وقتی یک ملت زیر یک پرچم قد میکشد
پرچمها آنقدر زیاد بودند که گاهی آسمان زیر سایهشان گم میشد. فریاد جمعیت در خیابان میپیچید و شهر را میلرزاند. این فقط یک اجتماع نبود؛ شبیه لحظهای بود که یک ملت، دوباره قامت خودش را به دنیا نشان میدهد.

هر گوشه شهر، تصویری بود از ایستادگی؛ از مردمی که آمده بودند بگویند هنوز برای وطنشان میایستند، هنوز برای این پرچم جان میدهند و هنوز با رهبر انقلاب پیمان وفاداری دارند.
شهری که هنوز بوی غیرت میدهد
میان آن جمعیت، چشمهایی بود که هم اشک داشتند و هم غرور. پیرمردی که پرچم را روی شانه انداخته بود، کودکی که پرچم از قامتش بلندتر بود و جوانهایی که با صدای بلند فریاد میزدند این خاک هنوز صاحب دارد.

کرمان امروز فقط میزبان یک رزمایش نبود؛ میزبان قلبهایی بود که برای ایران و آرمانهای انقلاب میتپیدند.
ایرانِ امامرضایی؛ وطنی که هنوز برایش جان میدهند
این تصاویر فقط قابهای یک مراسم نیست؛ سند زنده وفاداری مردمی است که هنوز زیر پرچم ایران، شانه به شانه هم میایستند.

در رزمایش عظیم «جانفدا برای ایرانِ امامرضایی»، مردم آمده بودند تا بگویند این پرچم نه زمین مانده، نه زمین خواهد ماند؛ آمده بودند تا بار دیگر بیعتشان را با رهبر معظم انقلاب فریاد بزنند.
حرف آخر ...
کرمان امروز فقط یک شهر نبود؛ یک فریاد بود. فریادی که از میان هزاران پرچم بلند شد و در گوش تاریخ نشست؛ و حقیقت شاید همین باشد؛ تا وقتی مردم، اینگونه برای ایران و رهبرشان میایستند، هیچ طوفانی توان خم کردن قامت این سرزمین را ندارد.