در موج ۵۵ جبهه مردمی میدان شهدا، موکب‌ها حال‌وهوایی شبیه خانه پیدا کرده‌اند؛ جایی که بچه‌ها گوشه‌ای مشغول نقاشی‌اند و زنان پای چرخ خیاطی نشسته‌اند.

باشگاه خبرنگاران جوان -  شب گذشته، موج پنجاه‌وپنجم جبهه مردم، دوباره میدان شهدا را پر کرده بود. نه خبری از عقب‌نشینی بود، نه نشانی از خستگی. در گوشه‌ای، یکی از حج می‌گفت، آن‌طرف‌تر کسی از تکلیف شرعی حرف می‌زد، و چند نفر هم فقط گوش می‌دادند و با یک تکان سر، همراهی می‌کردند. حرف‌ها کوتاه نبود، اما روی زمین نمی‌ماند؛ همان‌جا گفته می‌شد، همان‌جا جواب می‌گرفت.
 
در این میان، صدای یک نفر بیشتر از همه به گوش می‌رسید. از دور می‌شد حدس زد بحثی در گرفته یا دست‌کم چیزی در حال فوران است. یکی با صدای بلند می‌گفت: «دندون روی جگر بذاری، همین مردم شیر فهمت می‌کنن!» جمله در همهمه جمعیت گم نمی‌شد، برعکس، مثل موج بین آدم‌ها می‌چرخید و برمی‌گشت.خواستم سر و گوشی آب بدهم ببینم قضیه چیست؛ فکر کردم شاید درگیری است یا تجمعی غیرمنتظره. اما هرچه جلوتر رفتم، تصویر روشن‌تر شد. خبری از دعوا نبود؛ میدان، خودش تبدیل به یک تریبون شده بود. وسط جمعیت، مردی ویلچرنشین نشسته بود که با صدایی محکم و بی‌تعارف حرف می‌زد و علیه ترامپ شعار می‌داد.
 
کمی از میدان فاصله گرفتم، از همان ابتدای مسیر، صدای توضیح یک دختر جوان در کنار یکی از موکب‌ها توجه را جلب می‌کرد. مقابلش جمعی ایستاده بودند و او با لحنی آرام اما پرانرژی درباره یک پویش توضیح می‌داد؛ پویشی که در آن مردم با روش‌های مختلف، از نوشتن اسم تا انجام اعمال عبادی یا فرهنگی، مشارکت می‌کردند. کنار آن، بسته‌هایی کوچک و نمادهایی مثل گل نرگس دست به دست می‌شد. بعضی‌ها نامشان را می‌نوشتند، بعضی‌ها فقط گوش می‌دادند و بعضی دیگر با همان نگاه کوتاه، تصمیمشان را می‌گرفتند و وارد حلقه مشارکت می‌شدند.
 
در همان حوالی، حال‌وهوای موکب‌ها به‌گونه‌ای بود که هرکدام یک گوشه از زیست اجتماعی مردم را نشان می‌داد. در یک موکب، کودکانی نشسته بودند و مشغول نقاشی. کاغذها پر بود از تصویر گل، خانه، پرچم و گاهی چهره‌هایی که بیشتر شبیه خیال کودکانه بودند تا واقعیت. مادرانی کنارشان ایستاده بودند؛ بعضی نگاه می‌کردند، بعضی کمک می‌کردند و بعضی در سکوت، فقط مراقب بودند.
 
در این موکب، مادران فرزندانشان را به این ضیافت آورده بودند تا با زبانِ رنگ و نقاشی، حرف دلشان را بزنند. دختربچه‌ای را دیدم که غرق در دنیای خودش، گلی سرخ می‌کشید. پرسیدم: «تا الان فقط نقاشی کشیدی؟ دیگه چه کارهایی کردی؟»با چشمانی تیزبین و متعجب نگاهم کرد، انگار که به توانایی‌هایش توهین شده باشد! با لحنی حق‌به‌جانب گفت: «تازه نامه‌هام رو ندیدی... می‌خوای ببینی؟»مگر می‌شد این دعوت صادقانه را رد کرد؟ با ناز و عشوه‌ای که مخصوص دخترانِ این سرزمین است، مقوایی را که به شکل گل درآورده بود نشانم داد.
 
 رویش با خطی کودکانه نوشته شده بود: «آقا جان ما راهت را ادامه می‌دهیم.»دست‌مریزاد به این تربیت؛ به این دخترهایی که زیر سایه ولایت قد می‌کشند. با خود فکر کردم چه حیف که نسل‌های بعدی، این لحظات ناب و حضورِ گرمِ رهبری را فیزیکی درک نمی‌کنند، اما با این نامه‌ها، پیوندی ناگسستنی با آرمان‌های او بسته‌اند.
 
از موکب بچه‌ها که عبور می‌کنم، صدای چرخ خیاطی قدیمی مثل یک تیک‌تیک منظم از دل شلوغی بیرون می‌زد و خودش را به گوش می‌رساند. بین این همه رفت‌وآمد، یک نقطه آرام بود؛ همان‌جا که مادربزرگ نشسته بود.
 
مادربزرگ میدان شهدا میان تکه‌پارچه‌های رنگی و پرچم‌هایی که نیمه‌دوخته روی میز پخش شده بودند، بی‌وقفه کار می‌کرد؛ اما کارش فقط دوختن نبود. هر از گاهی سرش را بالا می‌آورد، انگار جمله‌ای از دل خاطره‌ای قدیمی بیرون می‌کشید و آرام، لابه‌لای صدای چرخ خیاطی، چیزی می‌گفت.
 
وقتی حرف می‌زد، کلماتش شبیه قصه بود؛ نه از آن قصه‌هایی که شروع و پایان مشخص دارند، بیشتر شبیه روایت‌هایی که وسط کار زندگی گفته می‌شوند. از روزهایی می‌گفت که این پرچم‌ها دست‌دوزتر بود، از وقت‌هایی که میدان این‌قدر شلوغ نبود.
 
دست‌هایش عادت به کار داشتند و نگاهش میان پارچه و سوزن در رفت‌وآمد بود. وقتی از او پرسیده می‌شد، پاسخ‌ها کوتاه بود؛ گویی کار، اجازه مکث طولانی نمی‌داد. اما در میان همان پاسخ‌های کوتاه، لحظه‌ای را با لبخند تعریف کرد: وقتی پرچمی را به بانویی ویلچرنشین داده بود و آن لحظه را یکی از شیرین‌ترین تجربه‌هایش دانست. برای او، همین انتقال ساده یک نماد، معنای بزرگی داشت؛ لحظه‌ای از ارتباط انسانی که در دل کار شکل گرفته بود.اما در ادامه مسیر، فضا شکل جدی‌تری به خود گرفت. بحث‌هایی درباره حج و تصمیم‌گیری‌های مرتبط با آن مطرح شد.
 
در این بخش، دیگر از بازی کودکانه یا دوخت پرچم خبری نبود؛ گفتگوها رنگ تحلیل و موضع‌گیری به خود گرفت. میان جمعی از افراد، این دیدگاه مطرح می‌شد که تصمیم‌گیری در این حوزه، در چارچوب ساختار رسمی و بر اساس تبعیت از مرجعیت دینی تعریف می‌شود. این موضوع، برای برخی حاضرین، یک اصل پذیرفته‌شده و غیرقابل بحث بود که تعطیلی حج در جمهوری اسلامی در اختیار ولی فقیه است. ما در این موضوع تابع مطلق حضرت آیت الله مجتبی خامنه‌ای هستیم؛ در همین زمینه، نماینده ولی‌فقیه در امور حج و زیارت امروز گفت که حج امسال با موافقت و نظر مقام معظم رهبری انجام می‌شود.
 
این روزها برای مردم ایران تکراری نیست؛ خیابان‌ها و میادین، هر شب میزبان جمعیتی است که نه از سر عادت، بلکه با حضوری زنده و پرانرژی در صحنه حاضر می‌شوند و این روزها را زندگی می‌کنند.در دل این حضور، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید، حال‌وهوایی است که به یک اجتماع صرف محدود نمی‌شود؛ مردم دور هم جمع می‌شوند، گفت‌وگو می‌کنند، می‌خندند و در کنار هم، لحظاتی شبیه یک جشن جمعی را رقم می‌زنند.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۳:۵۹ ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵
این روز ها برای مردم ایران تکراری نیست ولی وعده ها و وعید ها و قول و قرار های مسئولین برای بهبود اوضاع ، خیلی وقته که تکراریست