باشگاه خبرنگاران جوان - تحولات دراماتیک ژئوپلیتیک که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با آغاز عملیات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، جامعه آمریکا را در وضعیتی از تعلیق، اضطراب اقتصادی و دوقطبیسازی حاد سیاسی قرار داده است.
این گزارش بر پایه دادههای موج ۱۹۰ پنل روندهای آمریکایی (American Trends Panel) مرکز تحقیقات پیو (Pew Research Center) که در بازه ۲۳ تا ۲۹ مارس ۲۰۲۶ از میان ۳۵۰۷ بزرگسال آمریکایی گردآوری شده، به تحلیل عمیق واکنشهای اجتماعی و افکار عمومی ایالات متحده میپردازد.
یافتههای این پژوهش نشاندهنده تغییر جهتگیری افکار عمومی از حمایتهای اولیه احتمالی به سمت نگرانیهای عمیق معیشتی و بیاعتمادی فزاینده به رهبری سیاسی در مدیریت بحران است. در حالی که هفتهها از آغاز نبرد گذشته، جامعه آمریکا بیش از آنکه نگران پیروزیهای استراتژیک در خاورمیانه باشد، با پیامدهای مستقیم جنگ بر زندگی روزمره خود، به ویژه در پمپبنزینها و فروشگاهها، دست به گریبان است.

با توجه به اهمیت یافتههای این گزارش، این گزارش تلاش میکند تحلیلی از نتایج به دست آمده را در قالب چند بخش تقدیم کند:
۱. تفوق امنیت معیشتی بر پارادایمهای سنتی قدرت
تحولات افکار عمومی آمریکا در بهار ۲۰۲۶ نشاندهنده یک چرخش پارادایمیک بنیادین از «امنیت ملی کلاسیک» به سمت «امنیت معیشتی خانوار» است. جهش بیسابقه ۲۱.۲ درصدی قیمت بنزین در مارس ۲۰۲۶، که بر اساس گزارش اداره آمار کار (BLS) بزرگترین افزایش ماهانه از سال ۱۹۶۷ میلادی محسوب میشود، دغدغههای اقتصادی را به صدر اولویتهای شهروندان رانده است.
یافتههای مرکز تحقیقات پیو تأیید میکند که ۶۹ درصد آمریکاییها قیمت سوخت را نگرانکنندهترین پیامد جنگ میدانند که حتی از دغدغه تلفات نظامی یا اعزام نیروی زمینی پیشی گرفته است. این فشار تورمی به مثابه یک کاتالیزور، حمایتهای اولیه از عملیات نظامی را فرسوده کرده و نشان میدهد که در جامعه مدرن، مشروعیت مداخلات نظامی به شدت به «ثبات قیمتها در پمپبنزین» گره خورده است.

۲. زوال اعتماد سیاسی و دوقطبیسازی حاد
از منظر جامعهشناسی سیاسی، جامعه آمریکا در قبال بحران ۲۰۲۶ دچار بحران مشروعیت در سطح کلان شده است. عدم اعتماد ۶۴ درصدی افکار عمومی به تصمیمات سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال ایران، نشاندهنده شکافی عمیق است که حتی پایگاه رأی سنتی او را نیز تحت تأثیر قرار داده؛ به طوری که اعتماد جمهوریخواهان به مدیریت بحران توسط دولت، کاهشی ۱۸ واحدی را نسبت به سال ۲۰۲۴ تجربه کرده است.
این گسست اعتماد، ریشه در ادراک شهروندان از عدم تقارن میان هزینههای سنگین جنگ و ابهام در دستاوردهای آن دارد. در حال حاضر، اکثریت جامعه (۶۶ درصد) خواهان پایان سریع درگیری هستند، حتی اگر اهداف اعلامی به طور کامل محقق نشده باشد، که این امر حکایت از پایان دوران «چک سفید امضا» به دولتها برای جنگهای طولانیمدت دارد.

۳. ابهام استراتژیک و سقوط روایتهای رهاییبخش
تحلیل دادهها در حوزه اخلاق جنگ و آیندهپژوهی، تصویری از تردید عمیق در ثمربخشی مداخلات نظامی ترسیم میکند. در حالی که جامعه آمریکا در مورد عملکرد ارتش برای کاهش تلفات غیرنظامی به دو جناح موافق (۴۱ درصد) و مخالف (۴۵ درصد) تقسیم شده است، نوعی بدبینی ساختاری نسبت به آینده پس از جنگ وجود دارد. تنها ۲۵ درصد از پاسخدهندگان به بهبود وضعیت زندگی مردم ایران در بلندمدت خوشبین هستند که نشاندهنده شکست روایتهای «دموکراسیسازی» و «رهاییبخشی» در ذهنیت عمومی است.
این فقدان چشمانداز روشن، در کنار هشدارهای حقوقی کارشناسان بینالملل درباره هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، جامعه آمریکا را با این واقعیت روبهرو کرده که تداوم این منازعه بدون یک استراتژی خروج معتبر، تنها به معنای پایداری رکود تورمی و فرسایش اعتبار بینالمللی واشنگتن خواهد بود.

۴. دوقطبیسازی حزبی و ادراک از عدالت
شکاف عمیقی میان دموکراتها و جمهوریخواهان در مورد ماهیت جنگ وجود دارد. در حالی که ۶۷ درصد از جمهوریخواهان از اقدام نظامی حمایت میکنند، ۸۴ درصد از دموکراتها با آن مخالفند. این دوقطبیسازی حتی در ادراک از تلفات غیرنظامی نیز دیده میشود؛ ۶۸ درصد از دموکراتها معتقدند ایالات متحده به اندازه کافی برای حفظ جان غیرنظامیان تلاش نمیکند، در حالی که ۶۵ درصد از جمهوریخواهان عکس این نظر را دارند.
این نشاندهنده آن است که «واقعیت» در آمریکا اکنون از فیلتر «هویت حزبی» عبور میکند. در حالی که بدنه اصلی جمهوریخواهان (بهویژه نسلهای مسن با ۶۷٪ موافقت) به کارآمدی قدرت نظامی در بازدارندگی هستهای باور دارند، دموکراتها و بهویژه نسل جوان (۱۸ تا ۲۹ سال) با نگاهی تردیدآمیز، معتقدند حمله نظامی نه تنها مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای نمیشود، بلکه به احتمال ۴۵٪ انگیزه و سرعت این فرآیند را افزایش میدهد. این واگرایی نشاندهنده افول اجماع سنتی در سیاست خارجی آمریکا و ظهور نسلی است که برخلاف گذشتگان خود، نسبت به هزینههای جانبی و پیامدهای ناخواسته مداخلات نظامی بهشدت بدبین است.

۵. افول ترامپ
تحلیل نظرسنجی پیو نشاندهنده بحران مشروعیت در صلاحیت دیپلماتیک ترامپ است؛ چرا که اکثریت افکار عمومی آمریکا در هیچیک از ۱۲ حوزه کلیدی سیاست خارجی، به توانمندی او در اتخاذ تصمیمات درست اعتماد ندارند. اعتماد به مدیریت او در موضوعات حساسی همچون جنگ روسیه و اوکراین با افتی مداوم از ۴۵٪ در سال ۲۰۲۴ به ۳۲٪ در سال ۲۰۲۶ رسیده است.
این فرسایش سرمایه اجتماعی، با یک شکاف حزبی عمیق همراه شده است؛ به طوری که در حالی که حدود ۷۰٪ از جمهوریخواهان همچنان حامی وی هستند، میزان اعتماد در میان دموکراتها در موضوعات راهبردی مانند ایران و اوکراین به سطح ناچیز ۷٪ سقوط کرده است. علاوه بر این، ظهور یک شکاف نسلی ۲۷ درصدی میان محافظهکاران سالخورده و جوان در موضوعاتی نظیر رابطه با اسرائیل، گویای آن است که پایگاه رای سنتی او نیز در حال دگردیسی ساختاری است.
در مجموع، این روند نزولی در حوزههایی، چون چین، کره شمالی و ونزوئلا، بیانگر آن است که رویکرد ترامپ در سیاست خارجی نه تنها قادر به جذب آرای خاکستری نیست، بلکه با گذشت زمان در نگاه شهروندان آمریکایی با تردیدهای جدیتری در زمینه ثبات و کارآمدی روبهرو شده است.


۶. انزوای هژمونیک و تغییر موازنه قدرت نرم
در سطح بینالمللی، جنگ ۲۰۲۶ نقطه عطفی در فرسایش نفوذ هژمونیک ایالات متحده و تغییر توازن قوای نرم به نفع رقبای شرقی به شمار میرود. نظرسنجیهای جهانی مؤسسه گالوپ نشان میدهند که واشنگتن در روایتگری جنگ دچار انزوای بیسابقهای شده و ۸۰ درصد افکار عمومی جهان، مسئولیت آغاز تنش را متوجه ائتلاف آمریکا و اسرائیل میدانند.
همزمان، پیشی گرفتن نرخ محبوبیت جهانی چین از ایالات متحده (۳۶ در مقابل ۳۱ درصد) و نقش کلیدی پاکستان و پکن در میانجیگری برای آتشبس آوریل، گویای این واقعیت است که مدیریت بحرانهای خاورمیانه دیگر در انحصار غرب نیست. این جابجایی در قدرت نرم، هشدار جدی برای سیاستگذاران آمریکایی است که مداخلات نظامی یکجانبه، نه تنها ثبات منطقهای، بلکه جایگاه اخلاقی و سیاسی آمریکا را در نظم نوین جهانی تضعیف کرده است.

جمعبندی نهایی: فرجام «خشم حماسی» در ترازوی افکار عمومی
در نهایت، میتوان نتیجه گرفت که عملیات «خشم حماسی» علیرغم موفقیتهای تاکتیکی ادعایی در انهدام توان نظامی ایران، به یک «مرداب استراتژیک» برای دولت ترامپ تبدیل شده است. در حالی که مقامات پنتاگون بر پیروزیهای میدانی و استفاده از تنها ۱۰ درصد قدرت نظامی آمریکا تأکید دارند، افکار عمومی با نگاهی عمیقاً بدبینانه، هزینههای اقتصادی را بر دستاوردهای ژئوپلیتیک مقدم میشمارند.
این شکاف عمیق میان روایت رسمی و تجربه زیسته شهروندان، نه تنها منجر به زوال اثر «اتحاد حول پرچم» شده، بلکه جایگاه بینالمللی ایالات متحده را نیز به پایینترین سطح خود تنزل داده است. پایداری بحران در «کانال انرژی» و ناتوانی در بازگشایی پایدار تنگه هرمز، نه تنها تورم را به یک متغیر تعیینکننده سیاسی تبدیل کرده، بلکه احتمال وقوع یک «زلزله انتخاباتی» در نوامبر ۲۰۲۶ و از دست رفتن اکثریت جمهوریخواه در کنگره را به شدت تقویت کرده است.
بدین ترتیب، جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که در نظام بینالملل معاصر، قدرت نظامی بدون پشتوانه ثبات اقتصادی داخلی و مشروعیت جهانی، بیش از آنکه ابزاری برای تأمین امنیت باشد، به کاتالیزوری برای افول هژمونیک تبدیل میشود. نادیده گرفتن این واقعیت که مدیریت افکار عمومی در زمان جنگ، بیش از پیروزیهای میدانی به ثبات معیشتی وابسته است، میتواند به تغییری بنیادین در ساختار قدرت سیاسی ایالات متحده در سالهای پیش رو منجر شود.
*محمدرضا رضایی بایندر - پژوهشگر و مترجم