باشگاه خبرنگاران جوان؛ مینا عظیمی - شبکه المیادین در گزارشی نوشت: حمله اخیر به جمهوری اسلامی ایران، چیزی جز تجلی جدیدی از چهره دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نبود. چهرهای که پیش از این در نبردهای گذشتهاش از آن پردهبرداری کرده بود. در اینجا ضمیر «او» تنها به مرد کاخ سفید بازمیگردد؛ اشاره به اینکه «بحرانهایی» که او به راه میاندازد، در خدمت شعار «اول آمریکا» نیست، شعاری که با تظاهرات «نه به پادشاهان» در روزهای گذشته تضعیف شده است.
علاوه بر این، جای تعجب نیست که ویژگیهای خاصی با نام ترامپ گره خورده است: سبک نارسیسیستی (خودشیفتگی)، روانپریشی (سایکوپاتی) و اتکا به ماکیاولیسم؛ یعنی سیاستهایی مبتنی بر فریب و نیرنگ برای دستیابی به اهداف شخصی یا سیاسی، با این باور که «هدف، وسیله را توجیه میکند».
این شبکه افزود: در ادامه، اصل این ویژگیها مورد بحث نخواهد بود، زیرا تمرکز اصلی امروز بر بازتابهای همین سیاست، فارغ از توجیهات روانشناختی آن، بر ریاست ترامپ در کاخ سفید، کاهش محبوبیت او و افزایش صدای مخالفان سیاستهایش در سایه تجاوز به ایران است. ما این موضوع را در پنج محور بررسی میکنیم:
۱- تناقضهای آشکار در حمله به ایران: «تهدید میکند، سپس عقبنشینی میکند و دوباره تهدید میکند»
۲- برکناریها در دولت آمریکا: «نارضایتی از آنها»
۳- تظاهرات «نه به پادشاهان»: فراتر از یک «انتقاد» ساده
۴- «مثلث تاریک»: جنبه روانشناختی
۵- ترامپ «جنگی برای آمریکا» را با خودشیفتگیای رهبری میکند که فقط «حول محور خودش» میچرخد
«لیزار مارگالیت»، پژوهشگر علوم رفتار دیجیتال، پیشتر در مقالهای در روزنامه صهیونیستی «معاریو» نوشت که ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، «نه به نام این کشور سخن میگوید و نه برای دفاع از ارزشهای غرب تلاش میکند». سخنرانیهای او به دیگران درباره آسیب زدن به «آمریکا بزرگ» هشدار نمیدهد، بلکه در یک عبارت خلاصه میشود: «با من درنیفتید».
مارگالیت میگوید: «بحران با ایران دقیقا بازتاب همین الگوست؛ تهدید میکند، عقبنشینی میکند، دوباره تهدید میکند، به مردم ایران میگوید کمک در راه است، سپس نظرش را عوض میکند، همه را در حالت تعلیق نگه میدارد، وضعیت را بررسی میکند و سپس گامی را انتخاب میکند که برای خودش مناسبتر است»؛ نه برای مردمش، نه برای مردم ایران، بلکه فقط برای خودش (یعنی شخص ترامپ).
در همین راستا، بسیاری با تمسخر به تناقضات ترامپ، زمانبندی وعدهها، حملاتش و سخن گفتن از نزدیکی اهدافش واکنش نشان میدهند و آن را به مادری تشبیه میکنند که فریاد میزند شام حاضر است، در حالی که سفره هنوز پهن نشده است؛ اشارهای به تضاد میان اعلام پیروزی نزدیک و تهدید به ضربات بیشتر.
تصریحات متناقض و اغلب دروغین ترامپ، روزنامهها را واداشته تا تعداد سخنان نامتوازن او را بشمارند. برخی با تمسخر او را کسی توصیف کردهاند که «بیشتر از آنکه نفس بکشد، دروغ میگوید». «ادوارد لوس»، نایبرئیس تحریریه فایننشال تایمز نیز گفت: «اوضاع چنان عجیب شده که ما منتظر پاسخ ایران میمانیم تا ببینیم آیا اظهارات ترامپ درست بوده است یا خیر».
این موضوع برای هر کسی که سخنرانیهای او را دنبال میکند آشکار است؛ یک بار میگوید ایرانیها «برای مذاکره با او تماس میگیرند»، بار دیگر میگوید تمام رهبری ایران را از بین برده است، پس «با چه کسی مذاکره خواهد کرد؟» سپس در زمانی دیگر میگوید سامانه نظامی ایران را بهطور کامل نابود کرده و بعدا میگوید نابودی این سامانه به دو تا سه هفته زمان نیاز دارد.
در زمینه «التماس آمریکا» برای کمک اروپا در مورد تنگه هرمز، روزنامه «دی ولت» پرسش یک شهروند آلمانی را نقل کرد: «اگر حمله به پایان خود نزدیک است، چرا رئیسجمهور آمریکا اکنون به کمک ما نیاز دارد؟ و چرا به کشورهایی مثل دانمارک تهدید میکند و چند هفته بعد برای کمک به آنها التماس میکند؟».
جدلهای گستردهای، در سطح داخلی و خارجی، درباره استراتژی دولت آمریکا در غرب آسیا و میزان شفافیت اهداف و مکانیسمهای اجرای آن؛ بهویژه با افزایش فشارهای داخلی و خارجی بر واشنگتن برای توجیه تداوم تجاوز به ایران و هزینههای انسانی و مادی آن وجود دارد.
ترامپ اخیرا موجی از برکناریها را در دولت خود آغاز کرده است که آخرین مورد آن، برکناری «پم بوندی»، وزیر دادگستری بود. او دومین مقام بلندپایهای است که پس از برکناری «کریستی نوم»، وزیر امنیت داخلی در ۵ مارس گذشته، از کار برکنار میشود.
دولت آمریکا معمولا این برکناریها را با توجیهات رسمی همراه میکند که بین «نارضایتی رئیسجمهور از عملکرد مسئولان»، «کاهش تحسین او نسبت به عملکرد آنها» یا حتی اقدامات قضایی مربوط به پروندههای «جفری اپستین» (مجرم جنسی) متغیر است.
در این رابطه، «اکثم سلیمان»، نویسنده و پژوهشگر سیاسی در گفتوگو با «المیادین نت»، دو گزینه را برای تبیین بازتاب این برکناریها بر دولت مطرح میکند:
نخست، «اگر برکناریها با جنگ مرتبط باشد، این یک فاجعه است؛ زیرا دولت نباید در میانه راه «اسبهای خود را عوض کند». او با اشاره به جنگهای پیشین میگوید در قوانین جنگ، مردم حول محور رهبر خود متحد میشوند، حتی اگر قبلا منتقد او بوده باشند، اما امروزه در آمریکا شاهد این اتحاد نیستیم، بلکه برعکس، شاهد انتقاد، تظاهرات و مطالبات مخالفان هستیم.
دوم، اگر موضوع ربطی به جنگ نداشته باشد و برکناریها مربوط به مسائل داخلی محض باشد، این امر ترامپ را به عنوان رئیسی نشان میدهد که در حالی که جهان با تهدیدات بزرگی روبروست، سرگرم امور اداری داخلی است که تصویری منفی از اولویتها و تمرکز دولت ارائه میدهد.
صرفنظر از دلیل هر برکناری، این جنبه تصویری منفی از ترامپ و دولتش ارائه میدهد و نشاندهنده بیثباتی اداری در زمانی است که جهان به «ثبات و رهبری روشن» نیاز دارد؛ چیزی که کاخ سفید در هر سخنرانی رئیسجمهور به آن میبالد. این وضعیت نشاندهنده تشتت ذهنی در قبال مسائل کلان کشور است.
در این چارچوب، اکثم سلیمان اشاره میکند که نگاه جهان به تظاهرات اخیر نباید تنها به عنوان «انتقادات اداری» محدود شود، بلکه اینها بیانگر موجهای خشم انباشته در جامعه آمریکا است. او تاکید میکند که افزایش و تشدید تظاهرات ممکن است به ناآرامیهای داخلی و اختلال در بدنه دولت آمریکا تبدیل شود.
سلیمان میافزاید که این ناآرامیها ممکن است به شکل تضاد بین سران یا یک تضاد اجتماعی گستردهتر درآید که خطری واقعی برای ثبات کشور است. جامعه آمریکا امروز در وضعیتی از تنش مستمر به سر میبرد؛ با تنش در خیابانها و وجود اختلافات در سطح رهبری و شکاف بین هواداران و مخالفان رئیسجمهور.
نکته اصلی اینجاست که تظاهرات به عنوان شاخص استیصال جامعه، سندی بر سردرگمی دولت آمریکا است، حتی زمانی که نقاب سخنرانیهای «پیروزمندانه» بر چهره دارد. آنچه در خیابان رخ میدهد بزرگتر از آن است که دولت ترامپ بتواند آن را بازنویسی یا پنهان کند؛ میدان نبرد، اعتراض آشکار به «سیاستهای ترامپ و جنگ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران» و مطالبهای برای توقف جنگ است.
در بحث از جنبه روانشناختی رئیسجمهور آمریکا، سلیمان خاطرنشان میکند که ترامپ نمیتواند تصویر را بدون «منِ» خود ببیند، زیرا او نارسیسیستی است که به شدت شیفته خودش است.
برای اثبات این موضوع، خاطرات افشاگرانه برادرزاده ترامپ نشان میدهد که او اعتراف کرده عمویش شخصی «نارسیسیست» است و زندگی همه آمریکاییها را تهدید میکند. او گفته است هیچچیز عمویش را «سیر» نمیکند و او تمام ویژگیهای شخصیت خودشیفته را دارد. (این سخنان مربوط به زمانی است که هنوز تجاوز به ایران اعلام نشده بود، چه رسد به وضعیت فعلی).
«مری ترامپ»، برادرزاده او که دکترای روانشناسی بالینی دارد، میگوید وضعیت وی فراتر از انواع شناختهشده خودشیفتگی است؛ او شخصیتی ضعیف ندارد، اما غرورش شکننده است و باید مدام تقویت شود، زیرا در درون میداند هیچکدام از ادعاهایش واقعیت ندارد.
علاوه بر این، ترامپ واجد شرایط چیزی است که در مطالعات روانشناسی «مثلث تاریک» نامیده میشود؛ ترکیبی از سه ویژگی:
نارسیسیسم (خودشیفتگی): احساس دائمی بزرگبینی، نیاز به تمجید و فقدان همدلی.
ماکیاولیسم: که در «فریبکاری سرد» و محاسبات استراتژیک بدون ملاحظات اخلاقی نمود مییابد.
روانپریشی (سایکوپاتی): به معنای فقدان احساس گناه، نترسیدن و دست زدن به ریسکهای بزرگ.
ذکر چنین صفاتی برای رئیسی که رهبری جنگی را بر عهده دارد که امروز نه تنها غرب آسیا بلکه جهان را تهدید میکند، غیرعادی به نظر میرسد. این پرسش مطرح میشود که: رهبری نارسیسیستی ترامپ چگونه بر جنگ تاثیر خواهد گذاشت؟
در این زمینه، سلیمان میگوید داشتن دشمنی متزلزل، پیشبینی طول جنگ را غیرممکن میکند، آن هم در سایه دولتی که با بیثباتی در تصمیمگیری شناخته میشود. وقتی تصمیمات نظامی با شخصیتی متقلب گره میخورد، آینده بین تنش و عقبنشینی معلق میماند و مسیر جنگ گروگان واکنشهای لحظهای دولت ترامپ میشود.
با این حال، بازتاب این الگوی رهبری تنها به میدان نبرد محدود نمیشود، بلکه به چهره آمریکا به عنوان یک قدرت بینالمللی نیز آسیب میزند و شک و تردید متحدان را نیز برمیانگیزد. جنگی که باید بر اساس محاسبات دقیق و منافع استراتژیک کلان اداره شود، در این مورد به نظر میرسد تابع ملاحظات شخصی یا نوسانات خلقی رئیسجمهور آمریکا است.
بنابراین، پاسخ امروز تنها در «چگونگی مدیریت جنگ» نیست، بلکه در این است که «اصلا چه کسی آن را مدیریت میکند» و با چه «بیماریهای روانی» اداره میشود؛ چرا که این امر باعث میشود حوادث فعلی به سمتی برود که به جای پیروی از خواستهها و منافع ملت، تنها در خدمت تصویر رهبری فردی و تقویت حضور سیاسی او باشد.
منبع: المیادین