باشگاه خبرنگاران جوان - نشریه رسپانسیبل استیت کرافت در یادداشتی به ضعف نمایان نیروی دریایی ایالات متحده پرداخته و بیان میکند مالیاتدهندگان آمریکایی اگر در پی رویدادهای اخیر دچار حیرت شدهاند، حق دارند؛ اینکه چرا بزرگترین و پرهزینهترین نیروی دریایی جهان، در فاصلهای دور از تنگه هرمز مستقر شده و عملاً نظارهگر است که ایران تعیین کند کدام کشتیها اجازه عبور از این آبراه راهبردی را داشته باشند.
طبیعی است که این پرسش در ذهن آنها شکل بگیرد: چرا نیروی دریایی آمریکا نمیتواند بهسادگی ایران را کنار بزند، تنگه را باز کند و شرایط را برای اقتصاد جهانی به حالت عادی بازگرداند؟
اما واقعیت تلخ برای واشنگتن این است که دوران قدرت بلامنازع دریایی آمریکا بهعنوان ابزار اعمال قدرت در نزدیکی سواحل بهشدت محافظتشده، رو به پایان است. این تغییر، پرسشهای جدی درباره آینده نیروهای دریایی و عقلانیت سرمایهگذاریهای هنگفت در چنین ابزارهای پرهزینهای از قدرت ملی ایجاد میکند. نگاهی کوتاه به تاریخ نیروی دریایی آمریکا نشان میدهد این تحول چگونه شکل گرفته و چرا تردیدهای جدی درباره آمادگی واشنگتن برای آینده جنگهای دریایی وجود دارد.
گذشته، پیشدرآمد آینده
در آغاز قرن بیستم، قدرتهای نوظهوری مانند آلمان و ایالات متحده، نیروی دریایی را لازمه دستیابی به «جایگاه قدرت بزرگ» میدانستند و آن را ابزاری کلیدی برای اعمال نفوذ بر دوستان و رقبا تلقی میکردند.
بر پایه همین منطق و با الهام از تجربه نیروی دریایی قدرتمند بریتانیا، ایالات متحده بزرگترین ناوگان دریایی تاریخ را با اتکا به ظرفیتهای صنعتی تقریباً نامحدود آن دوران ایجاد کرد. در جنگ جهانی دوم، آمریکا از نیروی دریایی خود برای پیشبرد جنگ در اقیانوس آرام و شکست قاطع ژاپن استفاده کرد و همزمان در نبرد اقیانوس اطلس علیه زیردریاییهای آلمانی پیروز شد؛ پیروزیای که امکان انتقال نیروهای زمینی به اروپا را فراهم کرد و مانع از آن شد که کل اروپا به بخشی از امپراتوری شوروی تبدیل شود. این دستاوردها مسیر قرن بیستم و تثبیت هژمونی جهانی آمریکا را شکل دادند.
در آن دوران، نیروی دریایی این مزیت بزرگ را داشت که میتوانست نیروهای زمینی را تقریباً به هر ساحلی در جهان منتقل کند. ناوهای هواپیمابر آمریکا نیز به نیروهای دریایی امکان میدادند در شعاع چند صد کیلومتری از هر ساحلی، اهداف مورد نظر خود را بهدلخواه مورد حمله قرار دهند.
این رویکرد شاید در جنگ ویتنام به اوج خود رسید. ناوهای آمریکایی بخش عمدهای از این جنگ را در فاصله ۹۰ مایلی از سواحل ویتنام، در منطقهای موسوم به «ایستگاه یانکی»، سپری کردند. از همانجا، حملات هوایی گستردهای علیه ویتنام شمالی انجام میشد؛ هرچند این عملیات هزینههای سنگینی از نظر تلفات انسانی و تجهیزات برای آمریکا به همراه داشت.
آغاز عصر منع دسترسی و انکار منطقهای
در دهه ۱۹۹۰، زمانی که آمریکا پس از پایان جنگ سرد از برتری بیچونوچرای دریایی برخوردار بود، ناوهای هواپیمابر خود را بدون نگرانی وارد خلیج فارس میکرد تا در اجرای مناطق پرواز ممنوع بر فراز عراق و همچنین اعمال غیرمستقیم تحریمهای سازمان ملل علیه این کشور مشارکت کند.
ملوانان آمریکایی بهطور گسترده در بنادر بحرین، امارات و قطر رفتوآمد داشتند تا اینکه در اواخر همان دهه، اطلاعات آمریکا از فعالیتهای گسترده ایران در جزایر ابوموسی و تنبها در نزدیکی تنگه هرمز و همچنین در سواحل بندرعباس پرده برداشت. با بررسی دقیقتر، برنامهریزان آمریکایی دریافتند که ایران در حال استقرار موشکهای ضدکشتی در پناهگاههای مستحکم بتنی و فولادی است؛ قابلیتی که به تهران امکان میداد هر شناوری را که به تنگه نزدیک میشود، بهراحتی هدف قرار دهد.
تا پایان دهه ۱۹۹۰، نیروی دریایی آمریکا بهتدریج عبور ناوهای خود از این تنگه را کاهش داد و امروز این ناوها در فاصلهای امن، خارج از برد موشکهای ایرانی، مستقر هستند.
در واقع، عصر «منع دسترسی و انکار منطقهای» در خلیج فارس آغاز شد؛ عصری که در آن توازن میان قدرت دریایی و ساحلی به نفع سامانههای مستقر در خشکی—بهویژه موشکها—تغییر کرد. دیگر امکان تکرار «ایستگاه یانکی» در مناطقی که دشمنان به زرادخانهای از موشکهای ارزان و دقیق مجهز هستند، وجود ندارد.
اقدامات ایران برای تأمین امنیت تنگه هرمز از نگاه سایر قدرتها پنهان نماند. چین بهسرعت اهمیت این تحول را درک کرد و شروع به توسعه سامانهای موسوم به «ضد نیروی دریایی» کرد؛ سامانهای مبتنی بر موشکهایی که بتوانند ناوهای آمریکایی را در صورت بروز بحران در تایوان هدف قرار دهند. امروز چین با مجموعهای از سامانههای دقیق ضدکشتی، بهویژه موشکهای سری «دانگفنگ»، قادر است اهداف دریایی را در هزاران کیلومتر دورتر هدفگیری کند. بسیاری از شبیهسازیهای نظامی نشان میدهند که نیروی دریایی آمریکا در هرگونه جنگ با چین، با تلفات سنگین و حتی غیرقابلقبول مواجه خواهد شد.
واقعیت امروز در خلیج فارس
در خلیج فارس، نیروی دریایی آمریکا اکنون به این واقعیت تن داده است: این نیرو نمیتواند بدون خطر نابودی، وارد تنگه هرمز شود. ناوهای هواپیمابر آمریکا امروز در فاصلهای دور از خلیج فارس و خارج از برد موشکهای ایران مستقر هستند.
این وضعیت هزینههای جنگ را برای آمریکا افزایش داده و آن را مجبور به انجام عملیاتهای پرهزینه سوخترسانی هوایی کرده است. هرچند نیروی دریایی آمریکا تدابیری برای مقابله با تهدیدات موشکی اتخاذ کرده، اما نزدیکی سامانههای ایرانی به تنگه، زمان واکنش را بهشدت کاهش میدهد. علاوه بر این، کشتیهای آمریکایی در برابر مینها و سامانههای بدون سرنشین دریایی و هوایی نیز آسیبپذیر هستند. با وجود تجربه مواجهه با مینهای ایرانی در دهه ۱۹۸۰، آمریکا هنوز از توانمندی مؤثر برای مقابله با این تهدید برخوردار نیست.
تجربه جنگ اوکراین و روسیه نیز در این زمینه قابل توجه است؛ جایی که اوکراین توانست ناوگان دریای سیاه روسیه را با استفاده از موشکها و سامانههای بدون سرنشین عقب براند. ایران نیز چنین ابزارهایی را در اختیار دارد. این سامانهها شاید پیچیدگی بالایی نداشته باشند، اما صرف وجود آنها ریسک عملیاتهای آمریکا را بهشدت افزایش میدهد.
بنبست راهبردی آمریکا
به همین دلیل است که نیروی دریایی آمریکا تاکنون تلاشی برای ورود اجباری به تنگه انجام نداده است. به بیان ساده، ایران با ابزارهایی کمهزینهتر، ناوهای بسیار گرانقیمت و پیچیده آمریکا را در معرض تهدید قرار داده است. از سوی دیگر، آمریکا بهدلیل ضعف در صنعت کشتیسازی، بهراحتی قادر به جایگزینی ناوهای آسیبدیده یا منهدمشده نیست.
حتی اگر آمریکا به استفاده از نیروی زمینی نیز بیندیشد—چنانکه بارها مطرح شده—واقعیت این است که چنین عملیاتی نیز نمیتواند معادله را بهطور اساسی تغییر دهد. ایران میتواند از عمق سرزمینی خود و با استفاده از موشکها، پهپادها و سامانههای دریایی بدون سرنشین، تهدید علیه تنگه را حفظ کند. در نتیجه، راهحل نظامی قاطعی برای این مسئله وجود ندارد.
پایان یک دوران
این وضعیت نشاندهنده تغییر پارادایم در استفاده از قدرت دریایی در نزدیکی سواحل بهشدت دفاعشده است. دوران ناوهای هواپیمابر و جنگندههای سرنشیندار کوتاهبرد که میتوانستند بدون مانع، دشمنان آمریکا را هدف قرار دهند، به سر آمده است.
گسترش سامانههای ارزان، دقیق و بدون سرنشین ضدکشتی در سراسر جهان، نشان میدهد که شکل تازهای از جنگ دریایی در حال ظهور است—چه برنامهریزان نظامی آمریکا آن را بپذیرند یا نه.