باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ صبح نهم اسفند ۱۴۰۴، خورشید بیخبر از آنچه در راه بود، طلوع کرد، اما ساعاتی بعد، آسمان ایران رنگ خون گرفت. جنگندههای رژیم صهیونیستی و آمریکا آسمان تهران را شکافتند و در حملهای سنگین، قلب پایتخت را هدف گرفتند. بیت رهبری، کانون هدایت انقلاب، در میان دود و آتش، شاهد عروج ملکوتی آیتالله العظمی امام سید علی خامنهای (رضوان الله تعالی علیه)، چهره ماندگار ایستادگی، بود. همزمان، دلاورمردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در این تهاجم ناجوانمردانه، جمعی از فرماندهان ارشد خود را تقدیم راه مقاومت کردند.

اما فاجعه، تنها به پایتخت محدود نماند. همان روز، در دورافتادهترین نقطه شرقی کشور، مدرسه «شجره طیبه» میناب، به صحنهای بدل شد که وجدان تاریخ را به درد آورد. جایی که کودکان معصوم، ۷ تا ۱۲ ساله، میان دفتر و مداد، میان رویاهای شیرین کودکانه، هدف موشک قرار گرفتند. آیندهای که قرار بود ایران با دستان پرتوان همین کودکان بسازد، در یک لحظه به آسمان پر کشید و خاک را با خونشان رنگین ساخت.
دشمن گمان میبرد ملت ایران در شوک و انفعال فرو خواهد رفت؛ اما اشتباه میکرد. از آن پس، خیابانها، هر شب شاهد حضور مردمی شد که داغدار بودند، اما استوارتر از همیشه. فریاد «ما ایستادهایم» از سینههای آکنده از درد، طنینانداز شد؛ فریادی که پیام مقاومت را به گوش جهانیان رساند.

مدرسه شجره طیبه؛ زخمی که جهان را لرزاند
در میان تمام جنایتهای ۲۶ روزه این جنگ نابرابر، هیچ صحنهای به اندازه فاجعه مدرسه شجره طیبه، وجدان خفته جهان را نخراشید. مدرسهای که صبح نهم اسفند، به جای زنگ تفریح و بازی، صدای مهیب انفجار را شنید.
وزارت آموزش و پرورش، در گزارشی تکاندهنده اعلام کرد: «از آغاز تجاوز صهیونی-آمریکایی، ۲۴۱ دانشآموز و معلم به شهادت رسیدهاند، ۱۸۳ نفر مجروح و بیش از ۶۰۰ فضای آموزشی و فرهنگی تخریب شده است.»
علیرضا کاظمی، افزود: «شهادت مظلومانه دانشآموزان و معلمان، از غمبارترین حوادثی است که افکار عمومی جهان را به لرزه درآورده است.»

فرمانداری ویژه میناب نیز جزئیات دلخراشی را منتشر کرد: در حمله به مدرسه شجره طیبه، بیش از ۱۶۵ نفر از دانشآموزان، کادر آموزشی و والدین حاضر در مدرسه، به شهادت رسیدند و ۹۵ نفر نیز مجروح شدند. نامهای مقدسی، چون «هنا دهقانی»، «فاطمه سالاری»، «آراد احمدیزاده» و «پرهام رنجبری»؛ نامهایی که دیگر نه در دفتر حضور و غیاب کلاس، که بر سنگ مزار سرد و بیروحشان حک شدهاند.
پشت این اعداد سرد، روایتهای گرم و سوزناکی نهفته است که هیچ عددی توان بیانشان را ندارد: پدربزرگی که هر شب، کنار مزار نوهاش میخوابد و با عکس او سخن میگوید؛ معلمی فداکار که تا آخرین نفس، سپر بلای دانشآموزانش شد و کودکانی که با لباسهای خوشرنگ مدرسه، سفیدتر از همیشه، پر کشیدند و به سوی معراج ابدیت شتافتند.

آمارِ اشک؛ عمق فاجعهای که فریاد میزند
تا ۲۸ اسفند، وزارت بهداشت اعلام کرد: ۲۰۶ شهید زیر ۱۸ سال و ۱۴۳۰ کودک و نوجوان مجروح شدهاند، از جمله ۵۱ کودک زیر دو سال. ۲۳۱ زن شهید و ۳۴۹۰ زن مجروح شدهاند. تهران و هرمزگان بیشترین شهدا را داشتهاند.
رئیس سازمان اورژانس کشور نیز اعلام کرد: ۱۵۶۳ مصدوم ثبت شده که ۱۱۱ نفر زیر پنج سال بودهاند و کوچکترین شهید، کودکی سهروزه بوده است. در حوزه سلامت نیز ۳۸ مرکز درمانی، ۱۸۰ مرکز بهداشتی و ۴۸ پایگاه اورژانس آسیب دیدند و ۱۰۳ نفر از کارکنان به شهادت رسیدند.
آوارِ خانهها؛ جنگی که حیات را نشانه گرفت
این حملات وحشیانه، تنها جان انسانها را هدف نگرفت؛ بلکه ریشههای زندگی را نشانه رفت. بیش از ۴۳ هزار واحد مسکونی در ۱۷ استان، زیر آوار رفتند و حدود ۷۰۰ واحد، کاملاً محو شدند. در آذربایجان شرقی، ۴۷۶۰ واحد مسکونی و تجاری آسیب دید. تخریب بیش از ۶۰۰ فضای آموزشی، نشان داد که دشمن، حتی از هدف گرفتن آینده یک ملت، ابایی ندارد. این جنگ، جنگ علیه امید بود؛ جنگ علیه ساختن.
تهران؛ شهادت یک رهبر، تولد هزاران رهبر
دشمن، با شهادت رهبر انقلاب، گمان کرد ستون اراده ملی فرو میریزد و ملت از پا میافتد. اما اشتباه کرد. خیابانهای تهران، و ایران، هر شب پر شد از مردمی که بیعتی تازه با آرمانهای انقلاب بستند. انقلاب اسلامی بار دیگر اثبات کرد که صرفاً به یک شخص وابسته نیست؛ انقلاب، باور و اراده مردمی است که فقدان را به انگیزه، و مصیبت را به مقاومت تبدیل میکنند. شهادت، آغاز بود، نه پایان.

مردم؛ روایت ایستادگی بیپایان
از پایتخت تا دورترین روستاها، مردم در میدان ماندند. تجمعهای شبانه، راهپیماییهای خودجوش و حضور پرشور در صحنههای مختلف، تصویری قدرتمند از همبستگی ملی را به نمایش گذاشت. پیامی روشن: بمبها میتوانند ساختمانها را ویران کنند، اما اراده پولادین یک ملت را نه. این ایستادگی، برگ زرینی بر تاریخ پرافتخار ایران افزود.
سربازان وطن؛ پاسخی از جنس اقتدار

در اوج حملات دشمن، نیروهای پدافند هوایی و امدادگران، در خط مقدم دفاع از جان و مال مردم ایستادند. همزمان، عملیاتهای موشکی و پهپادی شجاعانه، پایگاههای نظامی آمریکا و عمق سرزمینهای اشغالی را هدف قرار داد. این پاسخ دندانشکن، معادله جنگ را تغییر داد و نشان داد که هزینه تجاوز به خاک مقدس ایران، بسیار فراتر از محاسبات اولیه دشمنان خواهد بود.
حرف آخر | ایران؛ استوار در میان آتش، رو به سوی پیروزی
۲۶ روز گذشت. اما این ۲۶ روز، آغاز کابوس دشمنان بود، نه پایانِ مقاومتِ ایران. ۲۴۱ ستارهی پرفروغِ آسمان علم و ادب، پر کشیدند و دفترهای ناگشودهی نسل آینده، شاهد چکیدهی خون پاکشان شد. خاک ایران، داغدار عزیزانش بود، اما این داغ، بر دل شیران ملت، جز عطش انتقامی سختتر ندمید.

دشمن، با گمان خام شکستن ارادهی ملت، پای در این خاک گذاشت. اما ندانست که هر قطره خون ریخته شده بر این سرزمین، بذری است برای رویشِ هزاران شیربچه. بمبها، خانهها را ویران کردند، اما پایههای اقتدار ایران را محکمتر ساختند. مدارس، صحنه ی غم شدند، اما درس مقاومت را برای همیشه در تاریخ این آب و خاک حک کردند.
و، اما پاسخِ ایران؛ پاسخی از جنس اقتدار بیمرز
نیروهای مسلح قهرمان ایران، خواب آرام را از چشمان متجاوزان گرفتند. ضربات موشکی و پهپادی دقیق و مهلک، همچون سیلی ویرانگر بر صورت دشمن، نه تنها انتقام خون شهدای مظلوم را گرفت، بلکه لرزه بر اندام اربابان جنگ افکند. پایگاههای نظامی آمریکا و عمقِ سرزمینهای اشغالی، عرصه ی نمایش اقتدار ایران شدند و پیام روشن این تهاجم، جهانی شد: “هر تجاوزی، با پاسخی ویرانگرتر مواجه خواهد شد.

این خاک، استوارتر از همیشه خواهد ایستاد. این ملت، مقاومتر از همیشه، پیامِ ایستادگی را فریاد خواهد زد و تا زمانی که آخرین متجاوز، لگدمال خاک پاک ایران شود، این قصه، قصه ی انتقام، قصه ی اقتدار و قصه ی پیروزی ابدی ایران خواهد بود.

قطعا ایران، پیروز این نبرد نابرابر است؛ اکنون و همیشه!
ک اینجوری اشک یه مادر رو در میارید