اشغال جزایر ایرانی در خلیج فارس برای آمریکا فقط یک آرزوی نظامی است؛ تهران با قدرت دفاعی خود نه تنها تنگه هرمز را کنترل می‌کند، بلکه هرگونه مداخله خارجی را به هزینه‌ای بی‌سابقه برای واشنگتن و متحدانش تبدیل خواهد کرد.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - چند روزی است که ایالات‌متحده مدعی انجام عملیات زمینی در خاک ایران شده است و به همین منظور حدود ۲۵۰۰ نیروی تفنگدار دریایی خود را به همراه ناو تریپولی از شرق آسیا به سمت خاورمیانه گسیل داشته تا شاید در ادامه جنگی که با ایران آغاز کرده است بتواند نواز شکست‌های راهبردی خود را پاره کند و تصویری از پیروزی ارائه دهد تا از این طریق راه خروجی برای دولت ترامپ از سیاه چاله خلیج فارس فراهم کند. 

وقتی ایالات متحده و اسرائیل منطق «فشار قهری» علیه ایران را انتخاب کردند، در واقع وارد یک بحران متعارف منطقه‌ای نشدند، بلکه پا به یکی از پیچیده‌ترین و خطرناک‌ترین گره‌های ژئوپلیتیکی جهان گذاشتند؛ گرهی که در آن، جغرافیای نظامی، اقتصاد جهانی انرژی، تاب‌آوری ساختار‌های سیاسی و محدودیت‌های واقعی قدرت‌نمایی آمریکا به‌صورت هم‌زمان در هم تنیده‌اند.

جنگی که از اوایل اسفند ماه (اواخر فوریه ۲۰۲۶) آغاز شد، در همان هفته‌های نخست نشان داد که از چارچوب یک عملیات هوایی محدود فراتر رفته و به سطحی رسیده که نه‌تنها معادلات امنیتی خلیج فارس، بلکه بازار‌های جهانی انرژی، انسجام ائتلاف‌های غربی و حتی درک سنتی از قدرت نظامی آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در شرایط عادی، حدود یک‌پنجم از جریان روزانه انرژی جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند و هم‌زمان، زیرساخت‌های صادراتی ایران به‌ویژه در جزیره خارک نقشی حیاتی در اقتصاد این کشور ایفا می‌کنند. بنابراین، هرگونه اختلال در این منطقه، نه یک بحران محلی، بلکه یک شوک سیستمی برای اقتصاد جهانی محسوب می‌شود.

با این حال، تحولات میدانی نشان می‌دهد که آنچه در عمل رخ داده، فاصله‌ای معنادار با محاسبات اولیه طراحان این درگیری دارد. اگر طرح اولیه آمریکا و اسرائیل بر مبنای یک «ضربه قاطع و سریع» طراحی شده بود، اکنون نیازی به تلاش برای تشکیل ائتلاف‌های بین‌المللی جهت تأمین امنیت کشتیرانی، اذعان به پرریسک بودن اسکورت نفتکش‌ها، یا مواجهه با بی‌میلی متحدان برای مشارکت در عملیات دریایی وجود نداشت. همین نشانه‌ها به‌تنهایی کافی است تا نشان دهد که سناریوی پیش‌بینی‌شده، در عمل به هیچ عنوان محقق نشده است.

در سطح راهبردی، به‌نظر می‌رسد طراحی اولیه عملیات بر یک الگوی آشنا استوار بوده است: ضربه به رأس هرم قدرت، ایجاد شوک روانی، اختلال در هماهنگی نخبگان، و در نهایت، فروپاشی درونی ساختار سیاسی. این همان الگویی است که در برخی مناطق و کشورهای  دیگر نیز دنبال شده، اما در مورد ایران، نتیجه‌ای کاملاً متفاوت به‌بار آورده است. برخلاف انتظار، ساختار سیاسی ایران نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه توانست انسجام خود را حفظ کرده، فرآیند‌های تصمیم‌گیری را ادامه دهد و حتی در سطح نظامی نیز پاسخ‌هایی بسیار مؤثری ارائه کند.

این واقعیت نشان می‌دهد که نظام سیاسی ایران، برخلاف تصور برخی تحلیل‌ها، صرفاً متکی به یک فرد یا یک حلقه محدود از تصمیم‌گیران نیست، بلکه از یک معماری نهادی کاملا پایدار برخوردار است که در شرایط بحران نیز قادر به حفظ کارکرد‌های اساسی خود است. همین مسئله باعث شده است که فشار خارجی، به‌جای ایجاد فروپاشی، به عاملی برای تقویت انسجام داخلی تبدیل شود ، پدیده‌ای که در بسیاری از نظام‌های سیاسی تحت فشار خارجی مشاهده شده است.

در چنین شرایطی، طبیعی است که گزینه‌های جایگزین، از جمله ورود به فاز زمینی یا اجرای عملیات محدود علیه اهداف خاص، در محافل راهبردی مطرح شود. در این میان، جزایر ایران در خلیج فارس—به‌ویژه خارک، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک—به‌عنوان اهداف بالقوه مورد توجه قرار گرفته‌اند. از منظر ظاهری، این گزینه ممکن است جذاب به‌نظر برسد: اهدافی با مساحت محدود، امکان اتکا به پشتیبانی دریایی و هوایی، و قابلیت ارائه یک «دستاورد نمادین» در کوتاه‌مدت.

اما این تصویر، بیش از آنکه واقع‌گرایانه باشد، بازتاب یک برداشت ساده‌سازی‌شده از میدان نبرد است. واقعیت این است که راهبرد دفاعی ایران در خلیج فارس، طی دهه‌ها، نه بر پایه دفاع از یک نقطه خاص، بلکه بر اساس ایجاد یک سامانه چندلایه و پراکنده شکل گرفته است. این سامانه شامل موشک‌های ساحل‌به‌دریا، شبکه گسترده مین‌ریزی، قایق‌های تندرو، پهپاد‌های رزمی، سامانه‌های پدافندی متحرک و بهره‌گیری حداکثری از جغرافیای خاص منطقه است.

در چنین چارچوبی، تصرف یک جزیره حتی اگر از منظر عملیاتی امکان‌پذیر باشد به‌هیچ‌وجه به معنای کنترل میدان نیست. چالش اصلی، نه تصرف اولیه، بلکه نگهداری و تثبیت آن در برابر یک دشمنی است که در محیطی آشنا، با ابزار‌هایی متنوع و با آمادگی برای یک جنگ فرسایشی عمل می‌کند.

از منظر نظامی، هر عملیات آبی-خاکی علیه جزایر ایران با چند چالش اساسی مواجه خواهد بود. نخست، مسئله خطوط تدارکاتی است. هر نیروی مستقر در یک جزیره اشغالی، نیازمند جریان مستمر سوخت، مهمات، آب، غذا، قطعات یدکی و پشتیبانی پزشکی است. این جریان، ناگزیر از مسیر‌های دریایی و هوایی عبور می‌کند که در برد مستقیم سامانه‌های موشکی، پهپادی و دریایی ایران قرار دارند. در چنین شرایطی، حتی اگر مرحله اول عملیات با موفقیت انجام شود، مراحل بعدی یعنی حفظ و پشتیبانی به نقطه آسیب‌پذیر اصلی تبدیل خواهد شد و در این شرایط هزینه‌ها و تلفات نیروهای آمریکایی به شدت افزایش پیدا خواهد کرد.

دوم، برتری جغرافیایی ایران است. سواحل طولانی، دسترسی نزدیک به جزایر، و امکان استقرار سامانه‌های متحرک در عمق سرزمینی، به ایران این امکان را می‌دهد که به‌صورت مستمر و با انعطاف بالا، اهداف دریایی و زمینی را تحت فشار قرار دهد. در مقابل، نیرو‌های مهاجم در یک محیط محدود و قابل پیش‌بینی مستقر خواهند شد که هدف‌گیری آنها نسبتاً ساده‌تر است.

سوم، ماهیت جنگ در این منطقه است. در خلیج فارس، پیروزی لزوماً به معنای نابودی کامل دشمن نیست. در بسیاری از موارد، ایجاد سطحی از ناامنی و عدم قطعیت به‌گونه‌ای که هزینه‌های اقتصادی و سیاسی برای طرف مقابل افزایش یابد کافی است. ایران در این نوع جنگ نامتقارن، تجربه و ابزار‌های قابل توجهی در اختیار دارد و به‌خوبی می‌داند چگونه از زمان و جغرافیا به‌عنوان اهرم استفاده کند.

چهارم، مسئله جنگ مین است. تاریخ نظامی نشان می‌دهد که مین‌های دریایی، حتی در تعداد محدود، می‌توانند تأثیری نامتناسب بر جریان ترافیک دریایی داشته باشند. پاکسازی این مین‌ها، به‌ویژه در شرایط درگیری فعال، فرآیندی زمان‌بر، پرهزینه و بسیار خطرناک است. در شرایطی که نیرو‌های پاکسازی خود در معرض تهدید قرار دارند، این مأموریت می‌تواند به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های عملیاتی تبدیل شود.

در کنار این ملاحظات نظامی، باید به پیامد‌های اقتصادی و سیاسی چنین سناریویی نیز توجه کرد. هرگونه درگیری گسترده در تنگه هرمز، به‌سرعت به افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره‌های تأمین و فشار تورمی در سطح جهانی منجر می‌شود. برای اقتصادی که پیش‌تر نیز با چالش‌هایی مانند بدهی بالا، تنش‌های تجاری و بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی مواجه بوده، چنین شوکی می‌تواند پیامد‌های گسترده‌ای داشته باشد.

از منظر سیاسی نیز، ورود به یک عملیات زمینی—حتی محدود—ریسک‌های قابل توجهی به همراه دارد. افزایش تلفات انسانی، فرسایش حمایت داخلی، تردید متحدان و گسترش دامنه درگیری، همگی عواملی هستند که می‌توانند به‌تدریج هزینه‌های این تصمیم را افزایش دهند. تجربه‌های گذشته نشان داده است که ورود به جنگ‌های محدود، لزوماً به معنای باقی ماندن در همان سطح نیست و در بسیاری از موارد، به‌صورت تدریجی به درگیری‌های گسترده‌تر تبدیل شده است.

در این میان، یک نکته کلیدی نباید نادیده گرفته شود: ایران برای دستیابی به اهداف خود، نیازی به پیروزی کامل و قاطع ندارد. حفظ سطحی از فشار، ایجاد اختلال در محاسبات طرف مقابل و جلوگیری از تحقق اهداف اعلام‌شده، می‌تواند به‌تنهایی یک دستاورد راهبردی محسوب شود. این در حالی است که آمریکا، به‌عنوان طرف آغازگر، ناگزیر از ارائه نتایج ملموس و قابل دفاع است امری که در شرایط پیچیده کنونی، به‌مراتب برای طرف آمریکایی دشوارتر و دور از دسترس شده است.

بر همین اساس، سناریوی اشغال جزایر ایران، اگرچه در نگاه نخست ممکن است به‌عنوان یک گزینه «میانه» میان جنگ تمام‌عیار و عملیات محدود مطرح شود، اما در عمل، می‌تواند به یکی از پرهزینه‌ترین و پرریسک‌ترین مسیر‌های ممکن تبدیل شود. این سناریو، نه‌تنها تضمینی برای دستیابی به اهداف راهبردی ندارد، بلکه می‌تواند به تشدید درگیری، گسترش دامنه آن و افزایش فشار‌های اقتصادی و سیاسی منجر شود.

در نهایت، آنچه از تحولات اخیر برمی‌آید، این است که فاصله میان تصور اولیه از یک «پیروزی سریع» و واقعیت یک «مقاومت پایدار»، به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است. هرچه این فاصله بیشتر شود، احتمال آنکه این درگیری به یک نمونه دیگر از فرسایش قدرت در محیط‌های پیچیده تبدیل شود، افزایش خواهد یافت.

در چنین شرایطی، خلیج فارس نه‌تنها یک میدان نبرد نظامی، بلکه صحنه‌ای برای آزمون محدودیت‌های قدرت، نقش جغرافیا و اهمیت تاب‌آوری در معادلات راهبردی است؛ و در این میدان، آن‌گونه که تحولات نشان می‌دهد، صرف برتری تکنولوژیک، تضمین‌کننده موفقیت نهایی نخواهد بود.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۳:۳۶ ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
آمریکا باید بفهمه که نه در حکومت جمهوری اسلامی ونه در طول تاریخ بشریت تا آینده دیگه به ایران به هر دلیلی حمله نکنه بماند در تاریخ بشریت به یادگار
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۵:۵۰ ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
خودش می‌دونه اگر پای سربازان آمریکایی به جزیره ما برسه همان جزیره ها گورستان جوانان و سربازان آمریکایی خواهد شد ما اصلأ بهشون رحم نخواهیم کرد همچنین که خود آمریکایی ها اگر کشوری به کشور شان تعرض کنه بهش امان نمیدهند از لحاظ استراتژیک و عملیاتی راهبردی می‌دانند برایشان خطرناک هست
آخرین اخبار