باشگاه خبرنگاران جوان - دکتر مرشایمر، نظریهپرداز شناخته شده آمریکایی ضمن اشاره به ناکامیهای آمریکا در جنگ علیه ایران، توضیح داد که نیروهای آمریکایی اکنون آنچه را که در ویتنام نیز تجربه شد را پشت سر میگذارند و عدم شناخت ایشان از ایران، آنها را در مسیر یک جنگ فرسایشی قرار داده که در نهایت به شکست قطعی واشنگتن در برابر تهران، منتهی خواهد شد.
جان مرشایمر در توصیف یک هفته نخست جنگ میگوید «دستاورد آمریکا تا به امروز، چیزی جز شکست پیاپی در تمام مراحل راهبردی علیه ایران نبوده است». به زعم او، واشنگتن در ابتدا سعی کرد با نمایش قدرت دریایی و هوایی، تهران را از طریق بازدارندگی قهری به پذیرش «کاپیتولاسیون» وادار کند؛ اما این راهبرد نتیجه نداد. در گام بعدی، آمریکا با «ترور رهبر و شماری از مقامات فرماندهی ارشد قوای نظامی ایران»، امید به فروپاشی مرکز تصمیمگیری، نظام سیاسی یا توان جنگی ایران داشت؛ اما در این حوزه نیز هیچ دستاوردی نداشت.
پس از آن، واشنگتن با تشدید حملات و ادامه بمبارانها امیدوار بود که فشار نظامی مستمر بتواند به تغییر رژیم منتهی شود، اما شواهد موجود حتی در داخل دولت آمریکا نیز نشان میدهد که چنین سناریویی واقعبینانه نیست. مرشایمر استدلال میکند که این توالی شکستها نشان میدهد آمریکا در واقع از ابتدا یک راهبرد جامع یا حتی تعریفی مشخص برای پیروزی نداشته و اکنون صرفاً از یک گزینه به گزینه دیگر حرکت میکند؛ روندی که در تاریخ جنگهای آمریکا سابقه دارد و اغلب زمانی رخ میدهد که سیاستگذاران بدون درک کامل از توان و اراده طرف مقابل وارد جنگ شدهاند.
از دید این استاد برجسته روابط بینالملل، یک استراتژی واقعی باید سه عنصر روشن داشته باشد: هدف نهایی مشخص، مسیر عملی رسیدن به آن هدف، و توضیحی قانعکننده درباره اینکه چرا این مسیر به پیروزی منجر میشود. اما ترامپ برای این جنگ هیچ روایت منسجمی درباره این سه عنصر ارائه نکرده است.
هدف اعلامی غالبا «تغییر رژیم» یا از کار انداختن توان نظامی ایران عنوان میشود، اما هیچ توضیح دقیقی درباره این که چگونه مجموعهای از بمبارانها، فشار نظامی یا نمایش قدرت میتواند به فروپاشی حکومت ایران منتهی شود وجود ندارد. به اعتقاد مرشایمر، آنچه اکنون دیده میشود بیشتر نوعی سیاست آزمون و خطا در چارچوب نردبان تشدید تنش است که در نهایت امید به یک «راهحل جادویی» دارد. او با اشاره به تجربه آمریکا در ویتنام توضیح میدهد حامیان این جنگ قادر نیستند یک طرح عملی ارائه کنند و همین ناتوانی در ارائه یک راهبرد منسجم، شکست آمریکا را تضمین خواهد کرد.
یکی از مهمترین متغیرهای ناشناخته در این جنگ، ازنظر مرشایمر، میزان واقعی توان موشکی و پهپادی ایران است؛ متغیری که به دلیل ماهیت پنهان و پراکنده این سامانهها بهسادگی قابل ارزیابی نیست. مرشایمر توضیح میدهد که برخلاف بسیاری از سامانههای نظامی کلاسیک که در پایگاههای ثابت و قابل شناسایی مستقر هستند، بخش بزرگی از توان موشکی ایران در شبکهای از تونلهای زیرزمینی، سیلوهای مخفی و پرتابگرهای متحرک نگهداری میشود. این ساختار باعث میشود شناسایی دقیق محل استقرار آنها برای اطلاعات و شناسایی آمریکا بسیار دشوار باشد.
علاوه بر این، او توضیح میدهد ایران از سامانههای پرتاب مخفی استفاده میکند که حتی بدون سکوی قابل مشاهده، موشکها را از زیر زمین یا نقاط استتار شده شلیک میکنند؛ قابلیتی که عملاً فرآیند کشف و نابودی پیشدستانه را پیچیدهتر میکند. به همین دلیل، مرشایمر تأکید میکند که کاهش نسبی تعداد حملات موشکی ایران لزوماً به معنای تمام شدن ذخایر نیست، بلکه میتواند نتیجه مدیریت حسابشده ذخایر برای یک جنگ طولانی باشد.
در چنین شرایطی، حتی اگر آمریکا و اسرائیل بخشی از زیرساختهای شناختهشده را هدف قرار دهند، بعید است بتوانند کل شبکه موشکی و پهپادی ایران را نابود کنند. نتیجه این وضعیت آن است که ایران همچنان میتواند ظرفیت قابل توجهی برای حملات مداوم و مؤثر حفظ کند و در نتیجه توانایی خود برای ادامه مقابله با ائتلاف آمریکا–اسرائیل را در طول زمان از دست ندهد.
از منظر استاد دانشگاه شیکاگو، یکی از نقاط ضعف بنیادی آمریکا در چنین جنگی، فرسایش تدریجی توان نظامی و محدودیت جدی در بازسازی سریع آن است. مرشایمر استدلال میکند که آمریکا در دهههای پس از پایان جنگ سرد و در دوران تکقطبی بخش قابل توجهی از ظرفیت صنعتی نظامی خود را کوچک کرد؛ به همین دلیل امروز توان تولید سریع تسلیحات و مهمات در مقیاس جنگهای بزرگ را ندارد.
در شرایطی که جنگ با ایران حجم عظیمی از موشکهای کروز، مهمات هدایتشونده دقیق، سامانههای دفاع موشکی و سایر تسلیحات پیشرفته را مصرف کرده، جایگزینی این ذخایر به سرعت امکانپذیر نیست. این مشکل زمانی جدیتر میشود که آمریکا همزمان در چند جبهه درگیر یا متعهد است.
در نتیجه اگر جنگ با ایران طولانی و فرسایشی شود، آمریکا به تدریج با کاهش ذخایر راهبردی و فرسایش توان نظامی روبهرو میشود. از نگاه مرشایمر، چنین وضعیتی برای رقبای بزرگ واشنگتن مانند چین و روسیه نیز فرصت ایجاد میکند، زیرا مشاهده فرسایش قدرت نظامی آمریکا میتواند موازنه قدرت جهانی را تغییر دهد. به همین دلیل او نتیجه میگیرد که ورود به جنگی طولانی در چنین شرایط ساختاری، آمریکا را در مسیری شکست راهبردی قرار میدهد.