باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ زمین لرزید، نه از انفجار، که از شکستن دلها، آیت الله العظمی امام خامنهای رضوان الله تعالی علیه رفت، آرام و نورانی، همچون اذان آخرین صبح.
اما از خون او، هزاران فجر سر برمیآورد و این ملت سوگند خورده است که صدای خاموششدهاش را در فریاد خویش تکرار کند.
سالها قامتش، چون سرو، در باد بلا ایستاد. دستهایش بیادعا، وطن را نوازش میداد و چشمانش افقهای دور را میدید.

در تاریکترین شبها فانوس بود؛ وقتی که جهان از حق تهی شد، او هنوز از خدا لبریز بود.
هر درد را نردبان صبر کرد، هر زخم را گلی دیگر بر قامت ایمانش؛ و ما، پایِ سخن او بزرگ شدیم، با آوای مهربان و صلابتش جان گرفتیم.

روز رفتنش، خورشید از میان اشکهای مردم سر زد. کوچهها بوی خون گرفت و نسیم، رنگ شهادت.
در هر گوشهی این خاک، مادران دست بر سینه، فرزندانشان را به راه او سپردند.
آه، چه سنگین است تماشای خالیِ عبای مردی که با نگاهش دلها را میبست به آسمان!
دشمن پنداشت با گلوله میشود نخل ایمان را شکست، ندانست که از هر قطره خونش، هزاری برخیزد به قامتِ انتقام.
او رفت تا بماند، چنانکه حسین رفت تا عشق بماند و امروز، نامش دیگر نه یک نام، که ندای بیداری است در نبض زمان.

اکنون زمینِ خونگرفته قسم خورده است که خونش، بیپاسخ نمانَد.
مردم کرمان امروز به میدان آمدند تا بگویند:
«سوگند خوردهایم، با دستهای لرزان از اندوه، اما استوار از ایمان، تا فریاد او را در سینهی تاریخ ادامه دهیم. از زیر پرچم سیاه عزا، شمشیر سرخ قیام مان نمایان است.
ما ملت اشک و آتشیم؛ داغدار، اما زنده و تا سپیدی صبح ظهور، راهش را ادامه خواهیم داد، راهی که با خون نوشته شد و با آزادی امضا خواهد شد.»
