با پایان دور سوم مذاکرات ژنو، واشنگتن که با ادبیات «تسلیم کامل» وارد میدان شده بود، ناگزیر شد دامنه گفت‌وگوها را به غنی‌سازی محدود کند؛ مسیری که نشان می‌دهد فشار حداکثری آمریکا توان مهار و یا تغییر راهبرد امنیتی تهران ندارد.

باشگاه خبرنگاران جوان- نشریه اکترونیکی «مدرن دیپلماسی» در یادداشتی به قلم جان کلابریس استاد روابط بین‌الملل دانشگاه واشنگتن دی‌سی نوشت: با پایان یافتن سومین و ظاهراً سرنوشت‌سازترین دور مذاکرات در ژنو، دولت دونالد ترامپ توانست از بن‌بست کامل دیپلماتیک بگریزد، اما تنها با محدود کردن گفت‌و‌گو‌ها به پرونده هسته‌ای. با این حال، پس از حملات هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن (خرداد)گذشته و مواضع تند و علنی واشنگتن، کاخ سفید عملاً فضای مانور چندانی برای پذیرش توافقی کمتر از تسلیم کامل ایران برای خود باقی نگذاشته بود.

آن بن‌بست، دست‌کم فعلاً، مهار شده است. با محدود کردن مذاکرات به موضوع غنی‌سازی اورانیوم، مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی توانسته‌اند شکاف‌های کلیدی را کاهش دهند و وارد گفت‌و‌گو‌های فنی شوند. نتیجه این روند نه «تحول بنیادین»، بلکه «مهار ساختارمند» است. سیاست فشار حداکثری ظاهراً قادر است محدودیت‌های موقتی در حوزه هسته‌ای تحمیل کند؛ اما نتوانسته و به احتمال زیاد نخواهد توانست ایران را وادار به برچیدن راهبرد کلان امنیتی خود کند، مگر با پذیرش خطر یک جنگ گسترده‌تر. همین تمایز، هم موفقیت و هم محدودیت‌های رویکرد فعلی را تعریف می‌کند.

آغاز حداکثری

در ابتدای مسیر، لحن واشنگتن حاکی از مطالبه‌ای برای «تسلیم راهبردی» بود. از تهران خواسته می‌شد آنچه را که سه ستون اصلی دکترین امنیتی خود می‌داند کنار بگذارد: ظرفیت نهفته هسته‌ای، توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای.

موضع ایران محدودتر و واقع‌گرایانه‌تر بود. تهران آمادگی خود را برای اعمال محدودیت‌های موقت بر سطح غنی‌سازی، کاهش ذخایر و پذیرش نظارت‌های بین‌المللی در ازای رفع تحریم‌ها اعلام کرد. اما توان موشکی و روابط منطقه‌ای اساساً موضوع مذاکره نبودند.

رئیس‌جمهور ترامپ در سخنرانی ۲۴ فوریه خود در کنگره تأکید کرد که ترجیح می‌دهد بن‌بست با ایران از مسیر دیپلماسی حل شود، اما در عین حال تصریح کرد که دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را تحمل نخواهد کرد. پیش از این سخنرانی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» اعلام کرده بود که ایران هرگز به‌طور کامل از غنی‌سازی دست نخواهد کشید و در عین حال بر تعهد خود به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای تأکید دارد.

در مواجهه با بن‌بست بر سر موضوع موشکی و سیاست منطقه‌ای، واشنگتن در نهایت تمرکز محدودتری بر غنی‌سازی را پذیرفت. چارچوب در حال شکل‌گیری، سطوح غنی‌سازی و ترتیبات نظارتی را محدود می‌کند، اما توانمندی‌های موشکی و شبکه‌های منطقه‌ای ایران را دست‌نخورده باقی می‌گذارد.

این چرخش قابل توجه است. دو طرف دیگر بر سر «تغییر رژیم» در برابر «بقای رژیم» چانه‌زنی نمی‌کنند؛ بلکه بر سر میزان و مدت محدودیت فعالیت‌های هسته‌ای ایران مذاکره می‌کنند تمرکزی که یادآور تجربه «برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)» است؛ توافقی که ترامپ بعید است شباهت امروز به آن را بپذیرد و منتقدانش احتمالاً بر همین نکته دست خواهند گذاشت. این هدفی به‌مراتب محدودتر از ادبیات اولیه واشنگتن است و البته دست‌یافتنی‌تر.

دستاورد حملات و آنچه محقق نشد

حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات ایران، روند غنی‌سازی در فردو، نطنز و اصفهان را مختل کرد و پیام روشنی از آمادگی برای تشدید تنش ارسال نمود. این حملات به‌طور موقت برنامه هسته‌ای ایران را به عقب راند، هرچند ترامپ در ژوئن گذشته و بار‌ها پس از آن از جمله در سخنرانی کنگره مدعی شد که این حملات برنامه هسته‌ای ایران را «نابود کرده است». در مقابل، پاسخ محدود ایران به پایگاه العدید آمریکا در قطر، که عمدتاً رهگیری شد، نشان داد هرگونه حمله بیشتر بدون پاسخ نخواهد ماند.

این حملات به تسلیم ایران منجر نشد. اما بخشی از فضای فشار گسترده‌تری بود که محاسبات مذاکراتی را شکل داد. فشار اقتصادی، تلاش برای تضعیف شبکه‌های منطقه‌ای ایران و ناآرامی‌های داخلی در ماه‌های دسامبر و ژانویه (آذر و دی) که با برخورد امنیتی پایان یافت، هزینه‌های تشدید تنش را افزایش داد. مجموع این عوامل احتمالاً در آمادگی تهران برای ثبت محدودیت‌های غنی‌سازی در قالب یک چارچوب مذاکره‌ای نقش داشته است.

با این حال، زور نظامی صرفاً توانست گفت‌و‌گو‌ها را در چارچوب پرونده هسته‌ای محدود کند؛ اما امتیازگیری گسترده‌تر در حوزه موشکی یا نفوذ منطقه‌ای را به همراه نداشت.

در همین حال، تصاویر ماهواره‌ای نشان داد ایران در حال ترمیم و تقویت زیرساخت‌های موشکی خود است. اسرائیل هشدار داده که تعلل، موقعیت تهران را تقویت می‌کند و خواستار اقدام علیه سایت‌های تولید موشک‌های بالستیک شده است. در مقابل، کشور‌های حاشیه خلیج فارس دیدگاهی متفاوت دارند. عربستان سعودی و امارات استفاده از خاک خود برای حمله به ایران را رد کرده‌اند، در حالی که قطر و عمان بر میانجیگری تمرکز دارند. اولویت اصلی آنها ثبات منطقه‌ای است. این شکاف، محدودیت‌های واقعی برای واشنگتن ایجاد می‌کند. ادامه تشدید تنش دیگر صرفاً یک مسئله نظامی نیست؛ بلکه مسئله انسجام ائتلافی است.

توافقی محدود؟

حرکت به سمت تعیین پارامتر‌های غنی‌سازی، وضعیتِ پیش‌تر فلج‌شده دیپلماتیک را به چارچوبی محدودتر تبدیل کرده است: احتمالاً توافقی درباره سقف‌ها، نظارت و مدت‌زمان. در صورت نهایی شدن، این چارچوب می‌تواند ریسک اشاعه را کاهش دهد، اما رویارویی عمیق‌تر را حل نمی‌کند.

برای واشنگتن، غنی‌سازی، موشک‌ها و شبکه‌های منطقه‌ای یک مسئله امنیتی به‌هم‌پیوسته هستند. برای تهران، توان موشکی و روابط منطقه‌ای جبران‌کننده ضعف متعارف و ابزار بازدارندگی در برابر حملات خارجی است. این اختلاف بنیادین همچنان پابرجاست.

بحران مدیریت شده است، اما حل نشده است.

انتقال مذاکرات فنی به وین — مقر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی — نشانه‌ای از تثبیت روندهاست. اگر هیچ‌یک از دو پایتخت مسیر مذاکرات را منحرف نکند و دولت ترامپ از اقدام نظامی تازه خودداری کند، طرفین ممکن است از مرحله پیام‌رسانی سیاسی عبور کرده و بر راستی‌آزمایی، زمان‌بندی اجرای تعهدات و نظارت تمرکز کنند. این گذار تضمین‌کننده توافق نیست، اما نشان می‌دهد هر دو طرف در نهادینه کردن روند مذاکره منفعت می‌بینند.

آزمون سیاسی

دولت ترامپ اکنون با چالشی متفاوت روبه‌روست. فشار حداکثری به‌عنوان راهبردی برای کسب «نتایج حداکثری» معرفی شد. چارچوب در حال شکل‌گیری درباره غنی‌سازی، این ادعا را می‌آزماید. این روند نشان می‌دهد فشار اقتصادی و نظامی می‌تواند ایران را به سمت محدودیت‌های هسته‌ای سوق دهد؛ اما ثابت نمی‌کند که همین فشار قادر است تهران را بدون ورود به جنگی بزرگ‌تر، از راهبرد امنیتی گسترده‌ترش منصرف کند.

علاوه بر این، ایالات متحده هزینه‌های واقعی پرداخته است. بزرگ‌ترین آرایش نظامی منطقه‌ای از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ شکل گرفته؛ اعزام ناو‌های هواپیمابر، سامانه‌های پدافندی و نیرو‌های اضافی به خلیج فارس بار مالی و عملیاتی سنگینی تحمیل کرده — آن هم در شرایطی که بخش قابل توجهی از ناو‌های فعال نیروی دریایی آمریکا در تعمیرات هستند.

همزمان، پیام‌رسانی دولت آمریکا یکدست نبوده است. ارزیابی‌ها از وضعیت برنامه هسته‌ای ایران و اهداف استقرار نیرو‌ها — بازدارندگی، اهرم مذاکره یا آمادگی برای اقدام گسترده‌تر — متناقض بوده‌اند. مشورت محدود با کنگره و ابهام در تبیین اهداف نهایی نیز تصویر داخلی را پیچیده‌تر کرده است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد افکار عمومی آمریکا تمایل چندانی به اقدام نظامی علیه ایران ندارد.

ادامه مذاکرات نیز انتظاراتی ایجاد می‌کند. اگر گفت‌و‌گو‌های فنی در وین متوقف شود، منتقدان ممکن است مدعی شوند ایران در حال خرید زمان است.

این عوامل، دامنه بازتعریف «موفقیت» را محدود می‌کند. اگر آرایش نظامی گسترده به‌عنوان واکنش به تهدید فوری هسته‌ای معرفی شده بود، اکنون یک توافق محدود باید هزینه‌های آن را توجیه کند. در غیر این صورت، منتقدان می‌توانند نتیجه را نه حاصل طراحی، بلکه نشانه سردرگمی جلوه دهند.

محدودیت فشار

این تجربه واقعیتی ناخوشایند برای واشنگتن را برجسته می‌کند: فشار سقف دارد. می‌تواند تأسیسات را مختل کند، هزینه اقتصادی تحمیل کند و طرف مقابل را به مذاکرات فنی سوق دهد. اما بازنویسی کامل راهبرد امنیتی یک رقیب هدفی بسیار بلندپروازانه‌تر است. تحقق چنین هدفی از مسیر اجبار صرف، احتمالاً مستلزم تشدید نظامی پایدار و ائتلاف منطقه‌ای متزلزل خواهد بود امری که از منظر سیاسی و راهبردی پایدار به نظر نمی‌رسد.

مسیر کنونی دیپلماسی همزمان بیانگر دستاورد و محدودیت است. فشار حداکثری می‌تواند ریسک فوری هسته‌ای را کاهش دهد و نشان دهد اجبار قادر به ایجاد محدودیت است؛ اما قادر به ایجاد تحولی بنیادین نیست.

موفقیت تعریف‌شده یا پرونده‌ای ناتمام؟

این محدودیت‌ها نحوه تعریف موفقیت را تعیین می‌کند. دولت ترامپ از بدترین سناریوی «تله فشار حداکثری» — جایی که ادبیات حداکثری هرگونه توافق را ناممکن می‌کرد — گریخته است. مسیر دیپلماتیک محدود، اما واقعی شکل گرفته است.

اگر موفقیت به‌معنای جلوگیری از گریز هسته‌ای در کوتاه‌مدت تعریف شود، این راهبرد به هدف خود رسیده است. اما اگر موفقیت به معنای تغییر بنیادین رفتار منطقه‌ای و ساختار بازدارندگی ایران باشد، چنین نتیجه‌ای حاصل نشده است. اینکه این دستاورد محدود به توافقی پایدار منتهی شود یا صرفاً تقابلی به تعویق‌افتاده باشد، آینده را رقم خواهد زد.

دامی که بسیاری از آن هراس داشتند بسته نشده است، اما از میان هم نرفته است. فشار حداکثری به جای تسلیم، مسیر دیپلماتیکی محدود ایجاد کرده است. دوام هر توافق — یا احتمال بازگشت تقابل — به این بستگی دارد که مذاکرات فنی وین تا چه اندازه بتواند پیشرفت سیاسی را به محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی تبدیل کند.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار