آره فکر خوبیه. دیگه مهمونا که از دور مترسکها رو ببینند، فرار می کنند. اما اگه یه موقع فرار هم نکردند، من یه راه حل خوب دارم. نمک بریز توی کفش مهمونها، فوری میرن دیگه هم بر نمی گردند !!!!!
می خوام یه انیمیشن درباره مردزما بسازم. داستانش اینه که موجودات فضایی به کره زمین حمله می کنند تا آدم ها رو بخورند. اما در این حال، مردزماها به کمک آدم ها میان و با موجودات فضایی می جنگند. بعدش موجودات فضایی میرن از زامبی ها کمک می گیرند. آدم ها و مردزما ها هم میرن از آل ها و دوالپا ها کمک می گیرند و نبردی سهمگین رخ می دهد که در یک طرف لشکر فضایی ها و زامبی ها هستند و در طرف دیگه مردزما ها و آل ها و دوالپا ها قرار دارند. در این نبرد نابرابر، همه همدیگه رو می خورند. و آخرش آدم ها به خوبی و خوشی در کره زمین به زندگی ادامه میدن !!!
البته ممکنه قسمت های بعدیش رو هم بسازم با نام بازگشت مردزما. در قسمت دوم، یکی از مردزماهایی که از این نبرد زنده مونده، تصمیم می گیره با آدم ها بجنگه، و آدم ها هم ایندفعه از زامبی ها و فضایی ها کمک میخوان و دوباره در نبردی سهمگین، همه همدیگه رو نابود می کنند و دوباره آدم ها به خوبی و خوشی زندگی می کنند!!!
یکی از آشنایانمان میگفت در سالهای قدیم که شب برای آبیاری به زمین کشاورزی رفته بوده، ناگهان یک نفر با قیافه ای شبیه یکی از اهالی روستا پیش او میآید و شروع به احوالپرسی و صحبت میکند. در حین آبیاری و صحبت، یکدفعه اون آشنای ما، یک نگاهی به اون شخص میاندازه و متوجه میشه که اون شخص خودشو تبدیل به یه الاغ کرده. سریع متوجه میشه که اون مردزماست و خیلی میترسه اما سعی میکنه از خودش ترس بروز نده، چون اگه شخص نترسه، مردزما نمی تواند او را اذیت کند اما اگه بترسه دیگه هیچ راه فراری از دست مردزما نخواهد داشت.
خلاصه اون مردزما مدام بزرگتر میشه و اون آشنای ما هم با بیل اونو تهدید میکنه. مردزماهه کمی فرار میکنه و اون مرد به سمت روستا راه میفته. دوباره بعد چند دقیقه مردزماهه با یه شکل و قیافه دیگه میاد سمتش؛ دوباره با بیل میخواد بزندش که فرار میکنه. و خلاصه با همین وضع خودشو به روستا میرسونه. از نزدیکیهای روستا دیگه مردزما میره و دیگه اون رو تعقیب نمیکنه.
مطمئنم اگه یه فیلم با موضوع مردزما یا آل و دوالپا و گلیم گوش و ... ساخته بشه، به سرعت رکورد تمام فیلم های زامبی و موجودات فضایی و ... با اختلاف بالا شکسته خواهد شد. چون مردزما و ... موجودات بسیار ترسناک و جذابی هستند که جدید هم هستند و مثل زامبی و فضاییها و ... تکراری نیستند.
در افسانه های قدیمی ما موجودات ترسناک زیادی وجود داره که بعضی هاشون ممکنه تخیلی باشن و بعضی هاشون هم واقعی بودن و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها در زمان های قدیم اونها دیده اند. ما میتونیم با پرسیدن از افراد کهنسال، داستان ها و افسانه های این موجودات ترسناک رو جمع آوری کنیم و با ساخت فیلم ها و انیمیشن و بازی رایانه ای و کتاب و ... این موجودات ترسناک رو به جهانیان معرفی کنیم .
ما توی افسانه های بومی و محلی خودمون موجودات ترسناک زیادی داریم مثل مردزما و آل و دوالپا و گلیم گوش و ... و میشه فیلم ها و انیمیشن ها و بازی های رایانه ای و کتاب داستان های بسیار زیادی درباره ی این موجودات ترسناک بنویسیم. اما متاسفانه در این زمینه تلاشی انجام نمیشه.
متاسفانه در اینترنت مطالب اندکی درباره مردزما و آل و دوالپا و گلیم گوش و ... نوشته شده. ولی موجودات ترسناک خارجی ها مثل زامبی و خون آشام و ... خیلی مشهور هستند. کاشکی ما هم سعی کنیم با نوشتن مطالب و ساخت فیلم و امیمیشن و بازی رایانه ای درباره موجودات ترسناک افسانه ای و بومی و محلی خودمون، اون ها رو به دنیا معرفی کنیم.
من مردزما رو خیلی دوست دارم چون بابابزرگم میگه قدیم که شبها برای آبیاری و کشاورزی می رفته مردزما رو چند بار دیده. مردزما قیافه اش شبیه اسب و گوسفند و الاغ بوده و وقتی بهش نگاه کنی بزرگ و بزرگتر میشه و گاهی وقتها اندازه و قد مردزما به اندازه ی چندین متر بزرگ و بلند میشده.
البته ممکنه قسمت های بعدیش رو هم بسازم با نام بازگشت مردزما. در قسمت دوم، یکی از مردزماهایی که از این نبرد زنده مونده، تصمیم می گیره با آدم ها بجنگه، و آدم ها هم ایندفعه از زامبی ها و فضایی ها کمک میخوان و دوباره در نبردی سهمگین، همه همدیگه رو نابود می کنند و دوباره آدم ها به خوبی و خوشی زندگی می کنند!!!
خلاصه اون مردزما مدام بزرگتر میشه و اون آشنای ما هم با بیل اونو تهدید میکنه. مردزماهه کمی فرار میکنه و اون مرد به سمت روستا راه میفته. دوباره بعد چند دقیقه مردزماهه با یه شکل و قیافه دیگه میاد سمتش؛ دوباره با بیل میخواد بزندش که فرار میکنه. و خلاصه با همین وضع خودشو به روستا میرسونه. از نزدیکیهای روستا دیگه مردزما میره و دیگه اون رو تعقیب نمیکنه.
گرچه کرونا هست ویروسی کوچولو !!
اما خطرناک است او مانند لولو !!
از ترس این ویروس حتی میزند ماسک !!
مردآزما و بختک و لولو و مومو !!
دیشب میان خانه دیدم یک عدد روح !!
ماسک سه لایه بود روی صورت او !!
در جنگلی تاریک دیدم یک عدد آل !!
میگفت دائم با خودش: پس ماسک من کو ؟!
حتی کدوی تنبل و حتی مترسک !!
بر صورت خود ماسک می بندند هر دو !!
روزی میان راه دیدم یک عدد غول !!
بر چهره بسته ماسک غول پرهیاهو !!
هرکس که خواهد ایمن از ویروس باشد !!
باید ببندد ماسک روی صورتش او !!