من ۹ ماهه که همسرم را از دست دادم خیلی مهربان بود انگار از آسمان آمده بود حتی میدونست میخواد بمیره وسکته کنه یه روز ایست قلبی کرد منو تنها گذاشت قبل رفتن بارها به من گفته بود چیزی از عمرش نمونده ومنو آماده کرده بود دارم میسوزم ومیسازم تنها کاری که ازم بر میاد اینه که تا آخر عمرم به پاش بشینم ما خیلی تو زندگی زحمت کشیدیم قرار بود آخرش استفاده کنیم الان تنها آرزوم اینه بعد از تعیین تکلیف زندگی بچه ها برم پیش همسرم هیچی از مال دنیا منو شاد نمیکنه کاش فقط خودش بود ما عاشق هم بودیم
تسلیت میگم
آنقدر داغ همسفر خوب سخته که نمیدونه آدم چی بگه. منم داغ دیده خانمم هستم...
زهرا
۰۲:۲۴ ۲۹ آذر ۱۴۰۱
من 23یالمه شوهرم 30سالش بود که فوت کرده یه پسر2ساله دارم خیلی برام سخته دارم خفه میشم انگار یتیم شدم شوهرم خیلی مرده خوبی بود فقط. مجبورم به زندگی کردن به خاطر پسرم کاش من هرچی زودتر برم پیش شوهرم
سلام من حدود ۳ماه هست شوهرم فوت کرده ۲۲ سالم و ۱سال ازدواج کرده بودم خانواده شوهرم روز هفته شوهرم بهم گفتن برو خونه بابات تحمل میکردم هروز زخم زبون هاشون بیشتر میشد تا روز چهلم منو بیرون کردن نزاشتن خونه خودم برم از لباس زیرم تا جهیزیه ام همه رو برداشتن و بهم گفتن اجازه نداری سر خاک بچمون بیای الان سه ماه فقط زجر میکشم چرا حق ما زنا باید اینجوری باشه اگر دختر خودشون بود اینجوری میکردن چرا باید بزرگترین ضربه ها برای ما باشه خسته شدم از همه از زخم زبون ها گاهی وقتا خیلی کم میارم دلت تنگ شوهرم میشم قلبم میگیره حس میکنم یتیم شدم شوهرم بهترین مرد دنیا بود برام کل خوشبختیم یه شبه از بین رفت
منم همسرجوانم راباکروناازدست دادم.اماکسی این حرفها رابرایم نگفت! درعوضش, پدرشوهر 80ساله ومادرشوهر78ساله امِ, علاوه براینکه تمام حق وحقوقشان ازارث همسرم راگرفتند!! مرامجبور کردند خانه مان رانیز به مزایده بگزارم وسهمشان ازخانه راهم بدهم.!! یعنی اینجور ادمهایی بودند.حالا من مانده ام وداغ جگرسوز همسرم که بادنیایی ازآرزوها درزیر خروارها خاک خوابیده است.جوانی ام راهمراه همسرجوانم, به خاک سپردم. یک سال ونیم گذشته است وهنوز داغش برایم تازه است.ازبس مظلوم بود.یادش بخیرِ.لعنت به کروناکه زندگی وجوانی مرابرباد داد....
سلام منم شوهرم براثر ایست قلبی فوت کرده من موندم با4 فرزند بایک دنیا مشکل همه پشتم خالی کردند منم 35 ساله هیچی از زندگی کردن نمی فهم نمی دانم بچه هام بزرگ کنم یا کار کنم خدایا تو بگو
سلام میشه این کلمه ی زن بیوه رو بردارید همین کلمه متاسفانه خیلی بار منفی داره و این رو هم بزارید جز یکی از نباید هایی که باید به زنی که همسرش رو از دست داده گفت
من چندین ماه قبل،همسر نازنینم رابراثرکرونا ازدست دادم.هردویمان کارمند بودیم ودرکنارهم ، زندگی مان راساخته بودیم وهردونیزدرحد توانمان،هرکمکی که ازدستمان برمیامد به اطرافیانمان می کردیم.حالا ادامه ماجرا راگوش کنید.همسرم مظلومانه ودرعنفوان جوانی بادنیایی ازامیدو آرزو وبراثرکرونا به رحمت خدارفت ومن ودوفرزند دانش آموزم ماندیم.
همه کسانی که من وهمسرم همیشه برای کمک درخدمتشان بودیم،دراین چندماه ،هیچ خبری ازمن وفرزندانم نگرفتند.خانواده همسرم ازروزی که اوفوت کرده،مَشغول حساب وکتاب اموال من!!!! هستند.خودم مانده ام وفرزندانم وداغ جگرسوزی که هرگز خاموش نخواهد شد.
ازروزی که همسرم رفت،ماشین وهمه وسایل برقی خانه مان شروع به خراب شدن کرده اند!!اول یک دل سیر برای تنهایی خودم وبچه هایم گریه میکنم وبعد ازتوی اینترنت یک تعمیر کارپیدا میکنم!! یعنی اینقدر بیچاره شده ام.
بارفتن همسرم،من وفرزندانم رانیز فراموش کردند.یادش بخیر.چه آرزوهایی برای زندگی مان داشتیم.دست خیرش به همه می رسید.غریبه وآشنا هم برایش فرقی نداشت وحالا نزدیکان خودش وخودم، من وفرزندانم رارهاکرده اند انگار می ترسند به مانزدیک شوند ....
یاد ایامی که ماهم روزگاری داشتیم.....
سلام من ۲۱ مرداد همین امسال شوهرمو رفیقمو که خیلی دوسش داشتم از دست دادم هیجکس منو ننیفهمه من سه تا بجه دارم که اونا هم یه جوری دلتنگن چون از دست دادن پدر اونم بابایی که رفیق بوده واقعا سخته کاش خدا حداقل به خاطر بچهام شوهرمو که۳۸ سال داشت نمیگرفت ازم هیجکس نیس که من دردمو بگم هنوز چهل روز نیس از فوتش میگذره اما یه خواهرم که اصلا خبری نمیکیره یکیش خونه تکونی میکنه یکیش زخم زبون میزنه و من خیلی تتها شدم دلم برای بچهام میسوزه چجوری بدون پدر بزرگ شن دخترم که یک سالشه چی میدونه از بابا پسرم یازده سالشه و رفیق بود با باباش دخترم ۸ سالشو لوس باباش بود حالا من تنها با اینا چکار کنم دلمون خیلی تنگ شده
منم داغ خانمم رو دیدم و خیلی از اینجور حرفها اذیتم میکردن و میکنن.
آنقدر داغ همسفر خوب سخته که نمیدونه آدم چی بگه. منم داغ دیده خانمم هستم...
به شما صبر
همه کسانی که من وهمسرم همیشه برای کمک درخدمتشان بودیم،دراین چندماه ،هیچ خبری ازمن وفرزندانم نگرفتند.خانواده همسرم ازروزی که اوفوت کرده،مَشغول حساب وکتاب اموال من!!!! هستند.خودم مانده ام وفرزندانم وداغ جگرسوزی که هرگز خاموش نخواهد شد.
ازروزی که همسرم رفت،ماشین وهمه وسایل برقی خانه مان شروع به خراب شدن کرده اند!!اول یک دل سیر برای تنهایی خودم وبچه هایم گریه میکنم وبعد ازتوی اینترنت یک تعمیر کارپیدا میکنم!! یعنی اینقدر بیچاره شده ام.
بارفتن همسرم،من وفرزندانم رانیز فراموش کردند.یادش بخیر.چه آرزوهایی برای زندگی مان داشتیم.دست خیرش به همه می رسید.غریبه وآشنا هم برایش فرقی نداشت وحالا نزدیکان خودش وخودم، من وفرزندانم رارهاکرده اند انگار می ترسند به مانزدیک شوند ....
یاد ایامی که ماهم روزگاری داشتیم.....