با کدام دل بنویسم؟وقتی پیکر نیمه جان برادران آتش نشانم داشت میسوخت،دل من آتش گرفته بود.
قبل از اینکه آنها بسوزند،من دلم سوخته بود
دیگر دلی نمانده تا بخواهم دلنوشته بنویسم
برادر جان بر کفم،مرا ببخش که صدایم می زدی و من از داخل شهرم با همان دل آتش گرفته ام صدایت را می شنیدم و کاری از دستم بر نمی آمد
مرا ببخش که دارم برای دخترم خرید عید میکنم ولی دختر زیبایی نو با آن چشمان معصوم هنوز چشم براهت هست
مرا ببخش.....
+بفرمائید
-قلبمان آتش گرفته،کجائید؟
یک حادثه برد ازمیان تاب وتوانش را
یارای آن را نیست تادرد دلم گویم
بایدقلم، بنویسداین درد نهانش را
شهرم شده تب داراز یک اتفاق سخت
یک فاجعه، غمبارکرده مردمانش را
درزیرآواری زسیمان و گِل وآهن
تقدیرمدفون کرده سی(30) آتشنشانش را
تصویرهای جانگدازی پیش روی ماست
طاقت ندارد آدمی شرح وبیانش را
یک سو زنی دراظطراب و شیون وناله
آیا دوباره بیند او شوی جوانش را؟
سوی دگر بابای یک آتشنشانی که
لرزانده باراین مصیبت زانوانش را
و....
.
.
.
.
گمنام بودآتشنشان اما دگر زین پس
درآسمان جوئیم مانام و نشانش را
دنیا محل آزمون آدمیزادیست
پس داده او باسرفرازی امتحانش را
تندیس میسازند از او درشهرمن اما
من تا ابد درسینه دارم یادمانش را
خدا صبر بده
شادی روحش صلوات
قبل از اینکه آنها بسوزند،من دلم سوخته بود
دیگر دلی نمانده تا بخواهم دلنوشته بنویسم
برادر جان بر کفم،مرا ببخش که صدایم می زدی و من از داخل شهرم با همان دل آتش گرفته ام صدایت را می شنیدم و کاری از دستم بر نمی آمد
مرا ببخش که دارم برای دخترم خرید عید میکنم ولی دختر زیبایی نو با آن چشمان معصوم هنوز چشم براهت هست
مرا ببخش.....